پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٢٤١)
متحول. [ م ُ ت َ ح َوْ وَ ] ( ع اِ ) محل تحول. مکان انتقال. ( فرهنگ فارسی معین ) : آن انتقال فرخ بود، این نزول مبارک باد. . . زمین این متحول منبت لاَ ...
تجارت. [ ت ِ رَ ] ( ع مص ) تجارة. سوداگری و بازرگانی. ( ناظم الاطباء ) . بازرگانی کردن. ( آنندراج ) . بازرگانی و خرید و فروش. ( فرهنگ نظام ) . بده بس ...
تجار. [ ت َ ] ( ص ) تجا. ( فرهنگ رشیدی ) . تجاره. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ) . در کتاب زند بمعنی رونده مرقوم است مثل نوند. ( فرهنگ جهانگیری ) ...
تجاریب. [ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ تجربه. تجارب. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) . رجوع به تجریب و تجارب شود. منبع. لغت نامه دهخدا
تجارید. [ ت َ ] ( ع اِ ) دسته ای از سپاهیان بجایی فرستاده شده. ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
تجاری. [ ت ُج ْ جا ] ( ص نسبی ) منسوب به تاجر و بازرگان. ( ناظم الاطباء ) . تجاری. [ ت ِ ری ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به تجارت. رجوع به تجارت و تجارة ش ...
قدر. [ ق َ ] ( ع اِ ) اندازه چیزی. ( منتهی الارب ) مقدار. ( آنندراج ) : متحیر نه در جمال توام عقل دارم به قدر خود قدری. سعدی. فارغی از قدر جوانی که ...
نامتصور. [ م ُ ت َ ص َوْ وَ ] ( ص مرکب ) تصورنشده. || چیزی که دریافت و تصور آن ممکن نباشد. ( ناظم الاطباء ) . ناممکن. صورت ناپذیر. منبع. لغت نامه ده ...
( بعداً ) بعداً. [ ب َ دَن ] ( ع ق ) سپس. وقت دیگر. زمان دیگر. مقابل قبلاً. سپس چیزی. ( مؤید الفضلاء ) . پس از آن. منبع. لغت نامه دهخدا
بعد. [ ب َ ] ( ع اِ، ق ) پس. ضد قبل. و آن در حالت اضافت معرب بود و در حالت افراد مبنی بر ضم و من بعد و افعل بعداً. منونین نیز روایت کرده اند و حکی ال ...
قرار. [ ق َ ] ( ع مص ) ثبات و قرار ورزیدن. آرمیدن. ( منتهی الارب ) . ثبات و آرمیدن. ( اقرب الموارد ) . آرام گرفتن. || آرام دادن. لازم و متعدی هر دو آ ...
تعقیب. [ ت َ ] ( ع مص ) زرد شدن میوه عرفج. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || از پی درداشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ...
شکایت. [ ش ِ ی َ ] ( از ع ، اِمص ) گله کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ) . گله گزاری. گله مندی. ( ناظم الاطباء ) . گله و ملال انگیز از صفات اوست ، وبا لفظ ک ...
طلسم. [طِ ل ِ ] ( معرب ، اِ ) ( از یونانی طلسما ) دستگاهی به علم حیل کرده. آنچه خیالهای موهوم بشکل عجیب در نظر می آرند و نیز شکلی و صورتی عجیب که بر ...
لااقل. [ اَ ق َل ل ] ( ع ق مرکب ) ( از: لا اقل ) به معنی دست کم. باری. منبع. لغت نامه دهخدا
ادعاهای تاریخی، زبان شناسی، جغرافیایی و حتی سیاسی است که بخشی اش بر پایه سوءبرداشت از منابع یا استفاده گزینشی از آن هاست. برای پاسخ علمی و مستند باید ...
آقای خداشکر اکانت فعل شده واقعی حساب پان عربیش رو دوستان بنده آدم این قد هفت خط ندیدم از اینور بوم میفته آنور بوم جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العط ...
آقای خداشکر اکانت فعل شده واقعی حساب پان عربیش رو دوستان بنده آدم این قد هفت خط ندیدم از اینور بوم میفته آنور بوم جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العط ...
آقای خداشکر اکانت فعل شده واقعی حساب پان عربیش رو دوستان بنده آدم این قد هفت خط ندیدم از اینور بوم میفته آنور بوم جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العط ...
آقای خداشکر اکانت فعل شده واقعی حساب پان عربیش رو دوستان بنده آدم این قد هفت خط ندیدم از اینور بوم میفته آنور بوم جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العط ...
ادعاها که درباره ی ریشه ی واژه های فارسی و میوه ها به صورت ترکی داده شده اند، متأسفانه علمی و معتبر نیستند و با منابع زبان شناسی تاریخی و فرهنگ لغت ه ...
آقای بایرام آذربایجانی به شما هیچ ربطی نداره که من چیکار می کنم یا دوستان ما ترک هستم اما دنبال واقعیت هستم نه جعلیات آقا ( آشکار ) آشکار. [ ش ْ / ...
ادعایی که مطرح شده، به نظر می رسد که فرد مدعی است هیچ نشانه فرهنگی از ایرانیان ( رقص، موسیقی، لباس ) ارائه نشده و در مقابل می گوید تورک ها هزار سال ا ...
ادعاهای غلط و نادرست درباره زبان فارسی و ترکی است که متأسفانه در فضای مجازی و گاهی در جمع های غیرعلمی رواج دارد. در ادامه، با استناد به منابع معتبر ز ...
چرا چیزی به جعل وجود حرف شماست بدون سند مدرک شما مثل آدمی هستی مثل شخصی خودش رو بیان می دهد من چیزی ناراحت نمی شود بهنام رضایی عزیز شما انگار ناراحت ...
ادعاها که زبان فارسی را کاملاً مشتق از ترکی می دانند و واژه ها را با قیاس های نادرست و بدون پشتوانه ی علمی تحلیل می کنند، متأسفانه از دیدگاه های غیر ...
جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العطّار، محمّد علی یا� عطار، محمد علی و قرآن عربی مبین عبدالرضا و افشین و بهنام رضایی با اسم انگلیسی و فارسی و امیر و مح ...
آقای خداشکر اکانت فعل شده جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العطّار، محمّد علی یا� عطار، محمد علی و قرآن عربی مبین عبدالرضا و افشین و بهنام رضایی با اسم ...
آقای خداشکر اکانت فعل شده جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العطّار، محمّد علی یا� عطار، محمد علی و قرآن عربی مبین عبدالرضا و افشین و بهنام رضایی با اسم ...
آقای خداشکر اکانت فعل شده جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العطّار، محمّد علی یا� عطار، محمد علی و قرآن عربی مبین عبدالرضا و افشین و بهنام رضایی با اسم ...
آقای خداشکر اکانت فعل شده جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العطّار، محمّد علی یا� عطار، محمد علی و قرآن عربی مبین عبدالرضا و افشین و بهنام رضایی با اسم ...
آقای خداشکر اکانت فعل شده جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العطّار، محمّد علی یا� عطار، محمد علی و قرآن عربی مبین عبدالرضا و افشین و بهنام رضایی با اسم ...
آقای خداشکر اکانت فعل شده جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العطّار، محمّد علی یا� عطار، محمد علی و قرآن عربی مبین عبدالرضا و افشین و بهنام رضایی با اسم ...
آقای خداشکر اکانت فعل شده جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العطّار، محمّد علی یا� عطار، محمد علی و قرآن عربی مبین عبدالرضا و افشین و بهنام رضایی با اسم ...
ادعاهای کلی و مبهم نیازمند بررسی علمی و منابع معتبر تاریخی، زبان شناسی و مردم شناسی است. در ادامه، با استناد به منابع شناخته شده و علمی، نکاتی مهم بر ...
آقای بهنام رضایی جواب تو رو دیروز باحساب سعید سرور دادم تابلو بازی خودت در آوردی هزار بار جواب دادم باز حرف قبلی می زنی قضاوت با دوستان هست. با مناب ...
مسدود. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از سَدّ. رجوع به سد شود. || بازداشته شده. ( از منتهی الارب ) . || استوار کرده و اصلاح نموده. || سدشده و بندشده و بس ...
صادرات. [ دِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ صادرة. مقابل واردات. || در تداول علمای اقتصاد و بازرگانان ، کالاهائی است که از نقطه ای به نقطه دیگر و مخصوصاً از کشور ...
صادر. [ دِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از صدور. بازگردنده. مقابل وارد. از جای بیرون آینده. ( غیاث اللغات ) . رونده ( در مورد شخص و شی هر دو استعمال شود ) : ز ...
( صادرة ) صادرة. [ دِ رَ ] ( ع ص ) تأنیث صادر. || ( اِخ ) نام سدرةالمنتهی است. ( منتهی الارب ) . صادره. [ دِ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان وراوی بخش ک ...
غذ. [ غ َذذ ] ( ع مص ) روان گردیدن ریم از جرح. ( منتهی الارب ) : غَذَّ الجرح ُ غَذّاً؛ سال بما فیه من قیح و صدید، تقول : ترکت جرحه یغذ. ( اقرب الموار ...
قصاب. [ ق ِ ] ( ع اِ ) بندهای آب و پشته ها که در پای دیوار سازند تا آب جمع نشود و اطراف دیوار نیفتد و ویران نگردد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . ...
غرامت. [ غ َ م َ ] ( ع اِ ) غَرامَة. ج ، غرامات. ( اقرب الموارد ) . تاوان. ( منتهی الارب ) ( صحاح الفرس ) ( آنندراج ) ( دهار ) . آنچه ادایش لازم باشد ...
ارجاع. [ اِ ] ( ع مص ) بازگردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) : ارجعه اﷲ. || چیزی را بسوی چیزی متوجه گردانیدن. ( غیاث اللغات ) . || رجوع ...
جناب. [ ج َ ] ( ع اِ ) درگاه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . آستانه خانه. ( فرهنگ برهان ) . ج ، اَجْنِبه. || پالان. ( منتهی الارب ) . || کرانه. ( ...
مفروش. [ م َ ] ( ع ص ) گسترده شده و هر جای فرش شده. ( ناظم الاطباء ) . فرش گسترده. فرش شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . - مفروش کردن ؛ گستردن. ...
( تهیة ) تهیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ، اِمص ) نظم و ترتیب و آمادگی و تدارک. ج ، تهیات. ( ناظم الاطباء ) . نیکو ساختن. آماده کردن. ( از یادداشت بخط مرحوم ...
نفخ. [ ن َ ] ( ع اِمص ، اِ ) ناز. بزرگ منشی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . فخر. کبر. ( اقرب الموارد ) . تکبر. ( ناظم الاطباء ) : ذونفخ ؛ ذو کبر ...
معقد. [ م َ ق ِ ] ( ع اِ ) بستن گاه گره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . جایی که گره بسته شده است. ( ناظم الاطباء ) . || نوعی از چا ...
( معقدة ) معقدة. [ م ُ ع َق ْ ق َ دَ ] ( ع ص ) خیوط معقدة؛ رشته گره بسته. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . نخهای بسیار گره. ( از اقر ...