پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٤٤٦)
ارامنه. [ اَ م ِ ن َ / ن ِ ] ( از ع ، ص ، اِ ) ج ِ اَرمنی. ( اسم ) جمع : ارمنی کسانی که از اهل ارمنستان و نژاد ارمنی باشند . منبع. لغت نامه دهخدا
مواصلت. [ م ُ ص َ / ص ِ ل َ ] ( از ع ، اِمص ) مواصلة. پیوستگی و اتصال. ( ناظم الاطباء ) . وصال. پیوستگی. پیوستن. ( غیاث ) : چون التقاء. . . تعذری داش ...
ازراق. [ اِ ] ( ع مص ) ازراق عین ؛ برگردیدن چشم و ظاهر شدن سپیدی او. || ازراق ناقه ؛ سپس انداختن ناقه بار خود را. ( منتهی الارب ) . منبع. لغت نامه ...
نامسکون. [ م َ ] ( ص مرکب ) غیرمسکون. که در آن کسی سکنی ̍ نگرفته است. متروک. || ناآباد. ویران. ویرانه. نامعمور. بایر. منبع. لغت نامه دهخدا
وجه. [ وَج ْه ْ ] ( ع اِ ) رو و چهره. ( غیاث اللغات ) . روی و چهره. روی و صورت و هیأت و پیکر و سیما و دیدار و شکل و نمایش. ( ناظم الاطباء ) . روی مر ...
تخصص. [ ت َ خ َص ْص ُ ] ( ع مص ) خاص گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( المنجد ) . || یگانه شدن به چیزی. ( اقرب الموارد ) ( المنج ...
تخصیص. [ ت َ ] ( ع مص ) خاص کردن. ( زوزنی ) . خاص کردن. ضد تعمیم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . خاص گردانیدن. ( آنندراج ) . تخصیص چیزی ؛ ضد تعمی ...
پاسخ دقیق و علمی به موضوع ریشه شناسی واژهٔ �کم / kam� بدهید و آن را از تشابهات لفظی جعلی یا غیرعلمی جدا کنید. من بر اساس منابع معتبر زبان شناسی تاریخ ...
غربال. [ غ ِ /غ َ ] ( اِ ) آلت بیختن که ظرفی است دارای دیواره مدور که عموماً از تخته است و ته ظرف دارای سوراخهای بسیار است ، از روده بافته می شود و ی ...
در پاسخ به ادعای مطرح شده مبنی بر �ترکی بودن واژهٔ آغل و ورود آن به فارسی در قرون ۵–۶ هجری�، در ادامه بررسی علمی، مستند و منبع محور ارائه می کنم. تلا ...
با دقت به این ادعا نگاه آیا �گوی� کلمه ای ترکی است که از �گوی� به معنای آسمان گرفته شده و با مفهوم گرد بودن آسمان مرتبط است. بیایید مرحله به مرحله بر ...
این ادعای جعلی بدهم و منابع معتبر کتابی هم ارائه کنم. در ادامه تحلیل دقیق است: ادعای جعلی: برخی منابع نادرست ادعا می کنند: واژه ی �گوجه� کلمه ای ترکی ...
بیایید این ادعا را با دقت بررسی کنیم و با منابع معتبر روشن کنیم که آیا درست است یا خیر. ادعا: �گل� کلمه ای ترکی است که از فعل �گولمک� به معنی �خندید ...
بیایید این ادعا را با نگاه علمی و منابع معتبر بررسی کنیم. متن شما به صورت خلاصه می گوید: �گیاه� کلمه ای تورکی است، از �گویرمک� به معنی سبز شدن گرفته ...
تحلیلی که دربارهٔ ریشهٔ کلمهٔ �گنبد� ارائه شده، نادرست است و بر اساس منابع معتبر زبان شناسی قابل تأیید نیست. اجازه بدهید دقیق و با منابع معتبر بررسی ...
سلام آقا یاشار یا امین سابق یا سعید سرور حمید فرهاد خیلی دل برای شما تنگ شده در مورد ادعای شما درباره ریشه ی کلمه ی �آسمان�، باید با دقت بررسی کنیم و ...
ادعای �واژهٔ فارسی زمین از عربی گرفته شده و مربوط به ضَمِن / یَضمَن است� کاملاً نادرست و جعلی است. اجازه بدهید مرحله به مرحله توضیح دهم، با منابع معت ...
مستند، مرحله به مرحله و کاملاً دانشگاهی به ادعاهای مطرح شده می دهم. تلاش کرده ام هیچ داوری احساسی یا ایدئولوژیک وارد نشود و فقط روش زبان شناسی تاریخی ...
به صورت علمی، مستند و مرحله به مرحله این ادعاها را پاسخ می دهم و نشان می دهم چرا چنین گفته هایی در زبان شناسی جعلی، غیرعلمی و مردود هستند. تمام نکات ...
بنده مدرک قرار همین پادشاهی هخامنشی با سنگ نوشته با ترجمه چطور دز زبان هخامنشی عربستان جز ایران چطور زبان فارسی باستان رو زبان عربی تاثیر نداشته زبان ...
�وام واژه ها در قرآن� واژه هایی است که ریشهٔ آن ها عربیِ ناب نیست و از زبان های دیگر وارد عربی شده اند و سپس در قرآن به کار رفته اند. این موضوع قدیمی ...
به طور خلاصه و دقیق: در اوستایی و پارسی باستان هیچ واژهٔ عربی وجود ندارد؛ اما در پهلوی/پارسی میانهِ متأخر و سپس در پارسی نو، واژه های عربی وارد شده ا ...
دوستان ببینید کی ها چرت پرت مزخرف می گویند پاسخ علمی، مستند و کتاب محور به ادعای �عربیِ محض بودنِ واژهٔ دولت و انکار ریشهٔ ایرانی آن� و نیز خلط آیهٔ ...
قاجار. ( ترکی ، ص ) تندسیر. ( تاریخ ایران برای دبیرستانها تألیف رشید یاسمی چ فردوسی ص 195 ) . قاجار. ( اِخ ) نام ایلی است از ترک ساکن ایران که در ع ...
قج. [ ق ُ ] ( ترکی ، اِ ) قچ. قوچ. رجوع به قچ شود. منبع. لغت نامه دهخدا
وسواس. [ وَس ْ ] ( ع اِ ) اندیشه بد و آنچه در دل گذرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . هر بدی که به قلب خطور کند وهر چیزی که در آن خیر ...
بالع. [ ل ِ ] ( ع ص ) اسم فاعل از بلع. فروبرنده از حلق. بلع کننده. اوبارنده. || ( اِخ ) نام یکی از دو ستاره سعد بُلَع. نام ستاره روشن تر از دو ستاره ...
بالفعل. [ بِل ْ ف ِ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب ال فعل ) فعلاً. اکنون. کنون. نقداً. در حال حاضر. هم اکنون. الحال. درین زمان. در این وقت. حالا. مقابل بالمآ ...
حاذق. [ ذِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حذق. استاد. ( ادیب نظنزی ) ( دهار ) . سخت استاد ( ربنجنی ) . ماهر. استادکار. نیک دان. زیرک. زیرک سار در کاری. اوستا ...
ترنح. [ ت َ رَن ْ ن ُ ] ( ع مص ) یاویدن از مستی و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . متمایل شدن از مستی و جز آن. ( از اقرب الموارد ...
تحریض. [ ت َ ] ( ع مص ) براوژولیدن. ( زوزنی ) . برانگیختن. ( دهار ) . برانگیختن بر کاری. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) . کسی را بر جنگ برانگیخت ...
اغوا. [ اِ ] ( از ع ، اِمص ) مأخوذ از تازی. گمراهی. ضلالت. گمراه کردگی. اضلال. فریب. وسوسه. پند و نصیحت بد. برانگیختگی و تحریک و تحریض بر کارهای بد. ...
( آغاج ) آغاج. ( ترکی ، اِ ) چوب. درخت. || فرسنگ. فرسَخ. || قره آغاج ؛ نارون بی پیوند. منبع. لغت نامه دهخدا
( اغاثة ) اغاثة. [ اِ ث َ ] ( ع مص ) فریاد رسیدن. ( ناظم الاطباء ) . کمک کردن و یاری دادن. اغاثه اغاثة؛ اعانه و نصره. ( از اقرب الموارد ) . فریاد رسی ...
اغالیط. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ اُغلوطَة، مسأله یا سخنی که بدان کسی را بغلط اندازند. ( آنندراج ) . مطالب یا سخنهایی که بدانها کسی را در غلط اندازند. ( ف ...
غلاظ. [ غ ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ غَلیظ. ( غیاث اللغات ) ( المنجد ) . صاحب اقرب الموارد جمع غلیظ را ذکر نکرده است. - امعاء غلاظ. رجوع به امعاء شود. غ ...
تجربه. [ ت َ رِ ب َ ] ( مص ) آزمودن. ( فرهنگ نظام ) . تجربة. رجوع به تجربة شود. تجربه. [ ت َ رِ / رُ ب َ / ب ِ ] ( از ع ، اِمص ، اِ ) آزمایش و امتحا ...
حم. [ ح َ ] ( ع اِ ) حما. حمو. خویشاوند شوی و زوجه چون پدر و برادر و غیره. ( از منتهی الارب ) . خسر. رجوع به حما و حمو شود. حم. [ ح َم م ] ( ع مص ) ...
حقوق. [ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ حُق. به معنی خانه های عنکبوت. || ج ِ حقه. || ج ِ حَق. ( منتهی الارب ) . حقها. سزاها. پاداشها. واجبات : دولت حقوق من بتمامی ...
قیمتی. [ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به قیمت ، ارزش دار. بهادار. || پربها. ثمین. گرانبها. ( آنندراج ) : من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی لفظ دُرّ ...
نزدیک. [ ن َ ] ( حرف اضافه ، ق ) پهلوی : نزدیک ( نزدیک ) ، از: نزد یک ( علامت نسبت ) ، نیز پهلوی : نزدیست ، کردی : نزوک ( نزدیک ، قریب ) ، نزیک ، نزی ...
برودات. [ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ بَرود. ادویه ای که چشم را خنک کند. ( یادداشت دهخدا ) . و رجوع به برود شود. منبع. لغت نامه دهخدا
برودت. [ ب ُ دَ ] ( اِمص ) برودة. سردی. ( غیاث ) . خنکی. مقابل حرارت. مقابل گرمی : گفتم که از برودت ایام جای ساخت گفتا که از حرارت جنبش گزید فر. ناص ...
مصلح. [ م ُ ل ِ ] ( ع ص ) به صلاح و نیکویی آورنده. ( آنندراج ) ( از غیاث ) . || آنکه اصلاح می کند و بهتر می نماید. ( ناظم الاطباء ) . اصلاح کننده. نی ...
بلاغی. [ ب َ غا / ب ُ غا ] ( ع ص ) مرد بلیغ. ( منتهی الارب ) . بلیغ و فصیح که با سخن خود کنه ضمیر خود را برساند. ( از ذیل اقرب الموارد از قاموس ) . ...
بلاغت. [ ب َ غ َ ] ( از ع ، اِ ) بلاغة. چیره زبانی. ( منتهی الارب ) . فصاحت. ( اقرب الموارد ) . شیواسخنی. زبان آوری. و رجوع به بلاغة شود. || در اصطلا ...
بلاغ. [ ب َ ] ( ع مص ) رسانیدن. ( دهار ) ( غیاث اللغات ) . || وصول به چیزی. ( از ذیل اقرب الموارد ) . رسیدن. ( ترجمان القرآن جرجانی ) . بلاغ. [ ب َ ...