پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٩٦٠)
( مخرقة ) مخرقة. [ م َ رَ ق َ ] ( ع اِمص ) دروغ گفتن ، مولد است . ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . دروغگوئی. ( ناظم الاطباء ) . و رجوع به ماده ب ...
مخرق. [ م َ رَ ] ( ع اِ ) دشت و بیابان. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) . دشت و بیابان بی آب. ( ناظم الاطباء ) . || سنگ در کنار حوض ک ...
مخروط. [ م َ ] ( ع ص ) خراشیده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . پوست کنده شده و رندیده شده. ( ناظم الاطباء ) . تراشیده ...
مخرب. [ م ُ رِ ] ( ع ص ) ناآباد گرداننده و ویران کننده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . آنکه ویران می کند و ناآبادان می نماید. ( نا ...
ظلمات. [ ظُ ل ُ / ظُ ل َ ] ( ع اِ ) ج ِ ظلمت. || قسمتی از زمین به شمال که به عقیده قدما بدانجا دائماً شب باشد و آب حیوان بدانجاست و به زمین آن گوهرها ...
رطل. [ رَ ] ( ع اِ ) عدل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . || معرب لَترَ. مأخوذ از لاتینی لیترا . ( یادداشت مؤلف ) . نیم من. ( بحر ...
قدم. [ق َ ] ( ع اِ ) جامه ای است سرخ. ( منتهی الارب ) . ثوب احمر. ( اقرب الموارد ) . || ( مص ) پیش درآمدن. قدوم. || بسیار پیش نمودن. ( منتهی الارب ) ...
طاهر. [ هَِ ] ( ع ص ) پاک. ج ، اطهار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) : رجل طاهر الثیاب ؛ مرد پاکیزه لباس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . ثیاب طهاری ؛ ج ، ...
ریشه شناسی �غار� فارسی نو: غار = حفره ی طبیعی در دل کوه یا صخره. فارسی میانه ( پهلوی ) : gāl / gār �غار، دخمه، حفره در سنگ� ( MacKenzie 1971: 34 ) ...
ریشه واژهٔ �جز� در فارسی و ارتباط آن با اوستایی، پهلوی و سانسکریت صحبت کنیم. اجازه بده ابتدا قدم به قدم بررسی کنیم: - - - ۱. �جز� در فارسی امروز ...
واژه ی جوخه ( امروزه در فارسی به معنای گروه کوچک نظامی ) به زیاد ریشه های کهن تر در اوستایی، پهلوی و سانسکریت دارد. بگذار مرحله به مرحله بررسی کنیم: ...
بیایید دقیق بررسی کنیم. شما پرسیده اید درباره ی واژه ی �مدافع� و ریشه ی آن در اوستایی، پهلوی و سانسکریت. - - - ۱. معنای فارسی مدرن مدافع در فار ...
خیلی خوب، موضوع شما ترکیبی از زبان شناسی تاریخی و نقد برداشت های اشتباه از واژه های �آی� و �ای� در زبان های ایرانی و عربی است. اجازه بدهید قدم به قدم ...
ادعاهای نادرست و تحریف شده است. من مرحله به مرحله به آن پاسخ می دهم و منابع معتبر تاریخی و زبان شناسی را هم معرفی می کنم. - - - ۱. �زبان دری در ...
در اینجا به صورت مستند و علمی به این ادعاهای جعلی و نادرست درباره ریشه های واژگان ترکی و فارسی پاسخ می دهم. - - - 1. درباره ادعای ریشه دار بودن ...
این ادعاهایی که نقل کردید بیشتر از جنس تبلیغات �زبان زدایی� و انکار واقعیات تاریخی است تا پژوهش علمی. بیایید قدم به قدم با منابع معتبر بررسی کنیم: ...
من با منابع معتبر و زبان شناسی تطبیقی جواب این ادعا رو می دم. - - - ✅ بررسی واژه �جوش� و �جوشش� در فارسی 1. منابع کهن فارسی: در متون فارسی می ...
بیایید موضوع را با دقت تاریخی و زبان شناسی بررسی کنیم و ادعای اینکه �لواش� یک واژه ی تورکی است را نقد علمی کنیم. - - - ۱. ریشه ی واژه ی �لواش� ...
از برداشت های جعلی و غیرعلمیه که بدون منبع و بر اساس شباهت های سطحی و بازی با واژه ها ساخته شده. برای پاسخ دقیق، باید هم از دیدگاه زبان شناسی تاریخی ...
در سنت تفسیری ـ لغوی عربی است. یعنی بدون پشتوانه زبان شناسی تاریخی، کوشیده اند واژه ی عَزیز را به �ارض عزاز� ( زمین سخت و محکم ) ربط بدهند تا معنای � ...
ریشه شناسی واژهٔ �چُغلی� در زبان فارسی واژهٔ �چُغلی� به معنای سخن چینی، بدگویی و خبرچینی، ریشه ای کهن و چندمرحله ای در زبان های ایرانی دارد. روند تح ...
واژه ی �انتر� ریشه در اوستایی، پهلوی و سانسکریت دارد. برای روشن شدن، بهتر است قدم به قدم ریشه شناسی این واژه را بررسی کنیم: - - - ۱. اوستایی ری ...
👌 واژه ی آبجی باید هم سراغ ریشه های ایرانی برویم و هم سراغ کاربرد آن در فارسی گفتاری. - - - بررسی واژه ی �آبجی� در زبان فارسی برای بررسی واژه ...
متن بالا پر از مغلطه و جعل ریشه شناسی است. اجازه بدهید مرحله به مرحله و با منابع معتبر زبان شناسی و فرهنگ های بزرگ پاسخ علمی بدهم: - - - ۱. ریشه ...
غیبت. [ ب َ ] ( ع اِمص ) عیب کسی در قفای او گفتن. ( غیاث اللغات ) . بدگویی در غیاب کسی. غیبَة. غَیبَة. غَیبَت. رجوع به غیبة شود. جرجانی گوید: غیبت یا ...
حساسیت. [ ح َس ْ سا سی ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ) حساسی. رجوع به حساسی شود: حساسیت نسبت به عوامل خارجی ؛ زود متأثر شدن از آنها رجوع به جانورشناسی ج ...
مقنین. [ م ِ ] ( ع اِ ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل �شاردونره � فرانسوی آورده که از انواع مرغهای مهاجر و خوش آواز است و رنگ پرهای آن سرخ ...
مواقع. [ م َ ق ِ ] ( ع اِ ) ج ِ موقع. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . ج ِ موقع به معنی جاها و محلها. ( از غیاث ) . و رجوع به موقع شود. || ج ِ موقع ...
تمجمج. [ ت َ م َ م ُ ] ( ع مص ) عیب کردن خواستن ترا. ( منتهی الارب ) . || لرزیدن و جنبیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . لرزیدن کفل. ( از اقرب ا ...
حدیث. [ ح َ ] ( ع ص ، اِ ) نو. جدید. تازه. مقابل قدیم : ابواب خزائن قدیم و حدیث فرمود تا گشاده کردند. ( جهانگشای جوینی ) . || چیز نو. چیزی نو. || سخن ...
( آناف ) آناف. ( ع اِ ) ج ِ انف ، مثل اُنوف و آنُف. ( آناف ) جمع انف بینی ها، جمع انف منبع. لغت نامه دهخدا
تأسف. [ ت َ ءَس ْ س ُ ] ( ع مص ) اندوه خوردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( آنندراج ) . تلهف. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) . دریغ و درد خوردن ...
قوا. [ ق ُ ] ( ع اِ ) قوتها. توانائیها. زورها. ( ناظم الاطباء ) . قُوی ̍ : این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست هریک جداجدا خط معزولی قواست. صائب. - ...
بیضی. [ ب َ / ب ِ ] ( از ع ، اِ ) رطوبتی است سفید و شفاف مانند سفیدی بیضه مرغ در میان چشم مابین پرده عنبیه و عنکبوتیه. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از ناظم ...
( بیضة ) بیضة. [ ب َ ض َ ] ( ع اِ ) تخم مرغ. ج ، بیض ، بیوض ، بیضات. ( منتهی الارب ) . یکی بیض. تخم پرنده و جز آن. ( از اقرب الموارد ) . تخم مرغ. خاگ ...
بیض. [ ب َ ] ( ع اِ ) تخم هر جانور. ( یادداشت مؤلف ) . نطفه. ج ، بیوض. ( مهذب الاسماء ) . - بیض السمک ؛ تخم ماهی. اشبل. ( یادداشت مؤلف ) . || خا ...
ماساژ. ( فرانسوی ، اِ ) مشت و مال. مالش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . ماساژ یکی از وسایل آرام کردن درد است. بوسیله ماساژ ترشحات مرضی که در نسج سلو ...
ذکی. [ ذَ کی ی ] ( ع ص ) مرد تیزخاطر. دل تیز. ( مهذب الاسماء ) . تیزدل. زیرک. ( دهار ) . تیزطبع. ( غیاث اللغات ) . المعی . هوشیار. هوشمند. تیزهوش. زو ...
اطاعت. [اِ ع َ ] ( ع مص ) مأخوذ از تازی ، فرمانبرداری. ( ناظم الاطباء ) . فرمانبرداری کردن. ( ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 14 ) . فرمان بردن. ( آنندرا ...
باعث. [ع ِ ] ( ع اِ ) جهت. شوند. ( ناظم الاطباء ) . داعی. انگیزه. علت. جهت. غرض. موجب. ( المنجد ) . مجازاً سبب. ( آنندراج ) . ج ، بَواعِث : حرام است ...
رشوه. [ رِش ْ / رُش ْ وَ / وِ ] ( از ع ، اِ ) پاره. ( نصاب الصبیان ) . پاره و بلکفده یعنی آنچه بر کسی دهند برای کار ناروا و غیرمشروع و رشوه ای که با ...
حقیقت. [ ح َقی ق َ ] ( ع اِ ) چیزی که بطور قطع و یقین ثابت است. حقیقت اسم است برای چیزی که در محل خود مستقر باشد. ( از تعریفات جرجانی ) . تاء در حقیق ...
الغاز. [ اِ ] ( ع مص ) چیستان گفتن و سخن سربسته آوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . کلام مبهم و مشکل گفتن. || الغاز یمین ؛ توریه ...
الغاء. [ اِ ] ( ع مص ) باطل کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( صراح ) ( منتهی الارب ) . افکندن و باطل کردن. ( آنندراج ) . لغو کردن. ابطال. اسقاط. || ناامی ...
الطاف. [ اِ ] ( ع مص ) لطف کردن. ( مصادر زوزنی ) ( غیاث اللغات ) . نیکوی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) . نرمی و نیکویی کردن. ( منتهی الارب ) ( از آنندر ...
الطاط. [ اِ ] ( ع مص ) پوشیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) . پنهان داشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . پوشانیدن و پنهان داشتن از کسی. ( از اقرب الموارد ) ...
قائل. [ ءِ ] ( ع ص ) گوینده. ( منتهی الارب ) . سخنگو. گفتگوکننده : لیک من اینک پریشان می تنم قائل این سامع این نک منم. ( مثنوی ) . نام تو میرفت و ...
معما. [ م ُ ع َم ْ ما ] ( ع ص ، اِ ) پوشیده شده. || نابینا کرده شده. || مکان پوشیده. || به اصطلاح کلامی که به وجه صحیح دال باشد بر اسمی به طریق رمز و ...
قایل. [ ی ِ ] ( ع ص ) قائل. نعت فاعلی از قول. گوینده. ( آنندراج ) . ج ِ قُوَّل و قُیَّل. ( آنندراج بنقل از منتهی الارب ) . رجوع به قائل شود. || قیلول ...
مخارج. [ م َ رِ ] ( ع اِ ) جمع غیرقیاسی خرج است ، مفرد ندارد و ظاهراً در طی عبارات فارسی ، و الا در عربی گویا مخارج به این معنی نیامده است و در این م ...