پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٤٤٦)
( صحیفة ) صحیفة. [ ص َ ف َ ] ( ع اِ ) نامه. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) . ج ، صحائف. صحف. ( منتهی الارب ) . مهرق. طرس. ( منتهی الارب ) ...
عیب دار. [ ع َ / ع ِ ] ( نف مرکب ) عیب دارنده. معیوب و دارای عیب. ( ناظم الاطباء ) : که تو هم عیب دار و عیبناکی خدا را شد سزا از عیب پاکی. ناصرخسرو. ...
( معیبة ) معیبة. [ م َ ی َ ب َ ] ( ع اِ ) جای بی حرمتی و بی آبرویی. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || چیزی که بی آبرویی آورد. ( ناظم الاطباء ...
معیبات. [ م َ ] ( ع اِ ) عیبها و معایب. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ) . منبع. لغت نامه دهخدا
معیب. [ م َ ] ( ع ص ) عیب ناک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . عیب ناک و معیوب. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . آهومند. دارای عیب. مُعَیِّب. ( ی ...
عیبناک. [ ع َ / ع ِ ] ( ص مرکب ) معیوب. دارای عیب. فاسد. ( ناظم الاطباء ) . نقص دار. باآهو : که تو هم عیب دار و عیب ناکی خدا را شد سزا از عیب پاکی. ...
غین. [ غ َ ] ( ع مص ) تشنگی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . || شوریده منش شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) . شوریدن دل. ( منتهی الارب ) . غثیان. تهو ...
قدید. [ ق َ ] ( ع ص ، اِ ) گوشت کفانیده پاره کرده یا گوشت به درازا بریده خشک کرده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . || گوشت نمک سود خشک کرده. ( بحر الجو ...
قدیر. [ ق َ ] ( ع ص ) توانا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . ان اﷲ علی کل شی قدیر. ( قرآن کریم ) . || پخته در دیگ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ...
قدیس. [ ق َ ] ( ع اِ ) شیر. || شیر تازه. || مروارید. ( ناظم الاطباء ) . پاک ومنزه، بسیارپارساومومن ( صفت ) ۱ - پاک منزه ۲ - مومن متقی پارسا ۳ - برای ...
قدس. [ ق ُ ] ( ع اِمص ) پاکی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ترجمان قرآن جرجانی ترتیب عادل ) : این پرده گر نه عرش مجید است پس چرا ارواح قدس را قدم اند ...
قدح. [ ق َ دَ ] ( ع اِ ) کاسه که دو کس را سیر گرداند یا عام است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . کلمه قدح از کلمه Cadus لاتینی گرفته شده است و آن را نخ ...
اختیار. [ اِ ] ( ع مص ) گزیدن. برگزیدن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ) . استراء. گزین کردن. خَیره. ( منتهی الارب ) . انتخاب : الحمدُ للّه الذی اختار محمدا ...
کحیلا. [ک ُ ح َ ] ( ع اِ ) حشیشی است که به فارسی گاوزبان و به عربی لسان الثور خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) . لسان الثور. ( از منتهی الارب ) ( از اقر ...
کحیلاء. [ ک َ ] ( ع اِ ) لسان الثور. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) . کُحَیلاء. رجوع به کحیلا شود. منبع. لغت نامه دهخدا
( کحیلة ) کحیلة. [ ک َ ل َ ] ( ع ص ) کَحیل. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . رجوع به کحیل شود. کحیلة. [ ک َ ل َ ] ( اِخ ) از نساء خوارج که در و ...
( کحالة ) کحالة. [ ک ِ ل َ ] ( ع اِمص ) علم کحالة از فروع علم طب است و علمی است که در آن از حفظ صحت و از میان بردن مرض چشم بحث می شود و موضوعش چشم ان ...
کحائل. [ ک َ ءِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ کَحیل و کَحیلَة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به کحیل و کحیلة شود. منبع. لغت نامه دهخدا
کحیل. [ ک َ ] ( ع ص ) کحیلة. سرمه دار. ( از غیاث اللغات ) . چشم باسرمه. ( منتهی الارب ) . چشم سرمه کشیده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . مکحو ...
کحالی. [ ک َح ْ حا ] ( حامص ) شغل کحال. چشم پزشکی. ( یادداشت مؤلف ) . || دانش کحال. ( یادداشت مؤلف ) . علم بر مداوای بیماریهای چشم. علم به امراض چش ...
کحلی. [ ک َ لا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ کَحیل و کَحیلَة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به کحیل و کحیلة شود. کحلی. [ ک ُ ] ( ص ن ...
کحل. [ ک َ ] ( ع مص ) سرمه کشیدن چشم را. ( منتهی الارب ) . کُحل گذاردن در چشم. ( اقرب الموارد ) . || سخت شدن سال. ( منتهی الارب ) . کحل سنة؛ سختی آن. ...
وسایط. [ وَ ی ِ ] ( ع اِ ) وسائط. ج ِ وسیطة. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ) . || در تداول فارسی جمع واسطه گفته می شود. ( فرهنگ فارسی معین ) . ...
اعتصاب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) صبر گزیدن و خوشنود شدن بچیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . و بدین معنی با حرف �باء� متعدی شود. || عصبه ...
طرز. [ طَ رَ ] ( ع مص ) صورت گرفتن سپس ثِخانت وسطبری. || نیکخوی گردیدن سپس زشتخوئی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . خوش خلق شدن. || لباس پسندیده و فاخر ...
حوشب. [ ح َ ش َ ] ( ع اِ ) خرگوش. || گوساله. || روباه نر. || ستور تهیگاه درآمده و برآمده ، از لغات اضداد است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . || شکال گ ...
حوشی. [ شی ی ] ( ع ص ) مرد ناآمیزگار. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) . مردی که با مردم آمیزش نکند. ( اقرب الموارد ) . وحشی. || شب تاریک. ( منتهی الارب ...
حولاء. [ ح َ ] ( ع ص ) مؤنث احول است. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . یعنی زنی که چشمش لوچ باشد. ( از ناظم الاطباء ) . || عین حولاء. ( منتهی الار ...
حوش. [ ح َ ] ( ع اِ ) چیزی حظیره مانند. لغت عراقی است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . خانه های قلیلی که گرداگرد آنها را سوری احاطه کرده باشد حوش نامند ...
حولان. [ ح َ وَ ] ( ع مص ) گذشتن سال. تغییر و دگرگونیهای روزگار. ( اقرب الموارد ) : ابوالطیب طاهر و هرکه در آن سعی کرده بود [ در بریدن سرو کشمر ] جمل ...
حول. [ ح َ ] ( ع اِ ) سنة. عام. سال. ج ، احوال ، حوول ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ، حول ، بضم حاء. || توانایی. ( از ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ...
این ادعاهایی مانند �لچک در ترکی یعنی برگ گل�، �چیچک یعنی شکوفه� و اصطلاح �قره لچک آغ بیر چک� تا چه حد معتبر هستند و آیا منابع معتبر آن ها را تأیید می ...
وطش. [ وَ ] ( ع مص ) زدن. || دفع کردن. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) : وطش عن فلان ؛ دفعه عنه. ( اقرب الموارد ) . || بیان نمودن یک جزء از کار را. ...
طش. [ طَش ش ] ( ع اِ ) باران ریزه زائد از رذاذ. طشیش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . باران خرد. باران ضعیف. ( دهار ) . طش. [ طَش ش ] ( ع مص ) باران ر ...
دربارهٔ ریشهٔ واژهٔ �زیگورات� با اشاره به منابع معتبر ارائه می کنم، به همراه منابع مرتبط با اوستایی، پهلوی و سانسکریت: - - - واژه شناسی �زیگورات ...
به صورت دقیق و با منابع معتبر بررسی کنیم که واژه های �تش� و �طش� در فارسی و عربی چه ریشه و معنایی دارند و دروغ پردازی ها یا جعلیات اطراف آن را رد کنی ...
بنده آدمی نیستم که مثل ارواح بگردم توی حساب های دیگران از سوختن خودم امتیاز منفی بدهم چون این جور آدمی نیستم کینه توزی و مجنونی نیستم الکی به دیگران ...
پاسخ دقیق و مستند به مجموعه ای از ادعاهای عجیب درباره طلا، از جمله �ارزش آن سقوط می کند�، �ستاره ها هسته شان طلاست�، و �نام های عجیب و متعدد طلا�، ار ...
این ادعاهای عامیانه دربارهٔ ترکی و ریشهٔ واژه ها را از نظر علمی و زبانی تحلیل کنیم. - - - ۱. بررسی واژهٔ �کهن� در فارسی واژهٔ کهن /kohan/ در ف ...
۱. ریشهٔ فارسی �چاپ� واژهٔ چاپ /čāp/ در فارسی دارای سابقه کهن است و به معنی �نقش کردن، اثر گذاشتن، مهر زدن� است. این معنا در منابع معتبر فارسی و ریش ...
دوستان یه چیز عجیب بغضی از کابران یک دفعه امتیازاتشون در آبادیس ۲۰ یا ۵ یا ۱۱ می رسد نکته جالب اینکه اگر کسی به من امتیاز مثبت مشخص برای همه همین طور ...
( فضلة ) فضلة. [ ف ُ / ف َ ل َ ] ( ع اِ ) بقیه وزائد. مانده چیزی. ( منتهی الارب ) . بقیه چیزی. ( از اقرب الموارد ) . باقی مانده چیزی. بقیه. بازمانده. ...
حرارت. [ ح َ رَ ] ( ع مص ، اِمص ) حَرارة. گرمی. حرور. گرما. گرم شدن. حَرّ ( در تمام معانی ) . مقابل برودت. سخونت. تبش. تف. تفتگی. تاب. کیفیت ملموسه ف ...
انعدام. [اِ ع ِ ] ( ع مص ) معدوم شدن و نیست شدن. ( ناظم الاطباء ) . || ( اِمص ) نابودشدگی. ( ناظم الاطباء ) . و رجوع به منتهی الارب شود. منبع. لغت ...
انعدال. [ اِ ع ِ ] ( ع مص ) برگردیده شدن از چیزی. ( ناظم الاطباء ) . برگردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . بگشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ...
انعزال. [ اِ ع ِ ] ( ع مص ) گوشه گزیدن و دور شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . دور شدن و بیکسو شدن. ( از اقرب الموارد ) . || آب بیر ...
انعقاد. [ اِ ع ِ ] ( ع مص ) بسته شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( از اقرب الموارد ) . بسته شدن و مجتمع ش ...
مخوف. [ م َ ] ( ع ص ) به معنی ترسیده شده و خوفناک. ( غیاث ) ( آنندراج ) . طریق مخوف ؛ راه بیمناک. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . بعضی نوشته ان ...
( ارائة ) ارائة. [ اِ ءَ ] ( ع مص ) نمودن. ( غیاث ) . بنمودن. نشان دادن. - ارائه دادن و ارائه کردن ؛ نمودن. نشان دادن. - ارائه طریق ؛ راه نمودن. ...