پیشنهاد‌های محمود اقبالی (٤,٤٤٦)

بازدید
٣,٦١٣
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عشر. [ ع َ ] ( ع مص ) ده یک اموال را گرفتن. ( از ناظم الاطباء ) : عشر القوم ؛ عُشر اموال آن قوم را گرفت. ( از اقرب الموارد ) . ده یک بستدن. ( تاج الم ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
-٢

جدل. [ ج َ ] ( ع مص ) محکم تافتن رسن را. ( اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) . محکم تافتن. ( تاج المصادر بیهقی ) . استوار کردن تابیدن ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( محاجة ) محاجة. [ م ُ حاج ْ ج َ ] ( ع مص ) حجاج. ( منتهی الارب ) . با کسی حجت گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ) . حجت آوردن. || خصومت کر ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
-٢

استدلال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) دلیل خواستن. ( منتهی الارب ) . دلیل جستن. گواهی خواستن. ( غیاث ) . || دلیل آوردن. ( منتهی الارب ) ( غیاث ) . دلیل کردن. ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
-١

قیاس. ( ع اِ ) ج ِ قوس. ( از اقرب الموارد ) . رجوع به قوس شود. || ( مص ) به ناز خرامیدن. ( از اقرب الموارد ) . || اندازه گرفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه بعلاوه. [ ب ِع َ / ع ِ وَ / وِ ] ( ق مرکب ) باضافه. علاوه بر. بعلاوه ٔ، بدین معنی لازم الاضافه است. باضافه ٔ. علاوه بر. افزون بر. اضافه بر: دو ب ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه متحقق. [ م ُ ت َ ح َق ْ ق ِ ] ( ع ص ) صحیح و درست کننده ٔخبر. ( آنندراج ) . راست و صحیح و یقین و بی شک. ( ناظم الاطباء ) . || تحقیق شده و ثابت ش ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
-٢

ریشه شناسی واژه ی �هشتگ� در فارسی نوین با تمرکز بر اوستایی، پهلوی و سانسکریت ارائه کرده ام و منابع معتبر کتابی را در انتها آورده ام: - - - واژه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
-١

درباره نژاد مردم ایلام باستان - - - ۱. پیش زمینه تمدن ایلامیان ( Elamites ) در هزاره سوم پیش از میلاد در مناطق خوزستان، لرستان و بخش هایی از فا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

واژه لیلا در متون باستانی ایلام، ترکیب �لیلا ایرتا� ( lila irta ) به عنوان نام یک ایزد یا خدای باستانی ثبت شده است. در این ترکیب: لیلا: نام خدای باس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٦

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد دیگه عکس می گذارم اگه دوست داری الان پاک کن می توان با استناد به منابع تاریخی معتبر، ادعاهای مطرح شده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٩

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد دیگه عکس می گذارم اگه دوست داری الان پاک کن بیایید مرحله به مرحله و مستند به منابع معتبر تاریخی و زبان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد دیگه عکس می گذارم اگه دوست داری الان پاک کن مرحله به مرحله و با منابع معتبر این ادعا را بررسی کنیم. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

واژه ی صندوق / سندوق / سندوغ به اَسَن ( asan ) فارسی و اوستایی/پهلوی/سانسکریت معتبر است و با منابع علمی تطابق دارد. برای روشن شدن موضوع، می توانیم ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

واژه ی صندوق / سندوق / سندوغ به اَسَن ( asan ) فارسی و اوستایی/پهلوی/سانسکریت معتبر است و با منابع علمی تطابق دارد. برای روشن شدن موضوع، می توانیم ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

واژه ی صندوق / سندوق / سندوغ به اَسَن ( asan ) فارسی و اوستایی/پهلوی/سانسکریت معتبر است و با منابع علمی تطابق دارد. برای روشن شدن موضوع، می توانیم ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

ریشه شناسی واژه ی �واچ� و ارتباط آن با واژه ی �واچ� / �واج� در فارسی را به شکل زیر ارائه کرد و منابع را در انتها ذکر کرد: - - - ریشه شناسی واژه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیا با دقت بررسی کنیم 👇 ۱. واژهٔ �داغون� در فارسی امروز به معنای �ویران، خراب، از کار افتاده� به کار می رود. بیشتر پژوهشگران زبان شناسی آن را شکل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاری گفته واژه توپ با این اسم جعلی در کتاب دیوان لغات الترک که صدیق ترجمه کرده هست ببینم هست دوستان گرامی این کار خواست همش داره متن جعلی خودش حذف می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٢

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد ای جان چقدر این بازی دوست دارم حذف می کنه درباره می گذار من که خسته نمی شوم بیایید این ادعا را با دقت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

واژه ی �سَندل� یا �صَندل� در زبان فارسی به معنای �کفش� یا �پاپوش� ریشه در زبان های ایرانی میانه ( پهلوی ) دارد. در متون پهلوی، واژه ی �sandal� به معن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

واژه ی �سَندل� یا �صَندل� در زبان فارسی به معنای �کفش� یا �پاپوش� ریشه در زبان های ایرانی میانه ( پهلوی ) دارد. در متون پهلوی، واژه ی �sandal� به معن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد ای جان چقدر این بازی دوست دارم حذف می کنه درباره می گذار من که خسته نمی شوم این ادعایی که می گویند �پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد برخی افراد تلاش می کنند واژه های کهن ایرانی را به زور ریشه ترکی جلوه دهند. بیایید با استناد به منابع ز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معاصر. [ م َ ص ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مُعصِر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) . ج ِ معصر به معنی دختری که به رسیدگی حیض نزدیک باشد. ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اعمال. [اَ ] ( ع اِ ) ج ِ عمل ، کار و خدمت. ( آنندراج ) . ج ِ عَمَل. ( مؤید الفضلاء ) . ج ِ عَمَل ، بمعنی کار و خدمت. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاط ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مبداء. [ م َ دَءْ ] ( ع اِ ) صیغه اسم ظرف از ثلاثی مجرد بمعنی محل آغاز کردن و جای آشکار شدن . ( غیاث ) ( آنندراج ) . و بر آنچه مبداء حرکت است نیز مبد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تجویز. [ ت َج ْ ] ( ع مص ) روا داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( زوزنی ) ( آنندراج ) . روا داشتن رای کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میعان. [ م َ ی َ ] ( ع اِمص ) روانی و گداختگی. ( ناظم الاطباء ) . روانی. آبناکی. ( یادداشت مؤلف ) . - میعان داشتن ؛ روان شدن. جاری گشتن. منبع. ل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میعاد. ( ع مص ) ( از �وع د� ) وعدة. با همدیگر وعده دادن. ( ناظم الاطباء ) . با یکدیگر وعده کردن. ( غیاث ) . وعده کردن با همدیگر. ( یادداشت مؤلف ) . ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

الشن. [ ] ( ع اِ ) الوسن. اولوسن . نوعی از عکرش ( گیاهی ترش که در بن خرمابن میروید و آن را میکشد یا گیاه مرغ یا نوعی از کنگر ) به فارسی ازدشت ( ؟ ) ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجر. [ م َ ] ( ع اِ ) بچه شکم شتر و گوسپند و جز آن. آنچه در شکم حیوانات آبستن چون شتر و گوسفند است. ( از اقرب الموارد ) . || سود و ربا. ( منتهی الارب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( مجرورة ) مجرورة. [ م َ رَ ] ( ع ص ) مؤنث مجرور. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . و رجوع به مجرور شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجرورات. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مجرورة. درزبان و قواعد عربی کلماتی هستند که بواسطه حروف جاره یا اضافه مجرور می شوند. ( فرهنگ علوم نقلی و ادبی تألی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجرور. [ م َ ] ( ع ص ) کشیده شده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . || کلمه ای که کسره دارد. ( آنندراج ) . جر داده شده و دارای جر. ( ناظم الاطباء ) . اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجروح. [ م َ ] ( ع ص ) خسته. ( آنندراج ) . خسته. زخم دار. زخم کرده شده. افکارشده. ( ناظم الاطباء ) . جریح. مکلوم. افگار. فگار. جراحت برداشته. زخم دید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجرا. [ م ُ ] ( ع ص ) مُجری ̍ روان کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ) . روان شده و اجراشده. ( ناظم الاطباء ) . ورجوع به مجری شود. || برآورده شده. ( ناظم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجردات. [ م ُ ج َرْ رَ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مجرده. رجوع به مجرده و مجرد شود. || عبارت از عقول عشره و نزد بعضی ارواح و ملایک. ( غیاث ) ( آنندراج ) . چیز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجربات. [ م ُ ج َرْ رَ ] ( ع ص ، اِ ) چیزهای آزموده و تجربه شده. ( ناظم الاطباء ) . ج ِ مجربة. رجوع به مجربة و مجرب شود. || ( اصطلاح منطق ) آن مقدمات ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مجرد. [ م ُ ج َ ر رَ ] ( ع ص ) برهنه. عریان. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . - فلان حسن المجرد؛ فلان در برهنگی خوش و آکنده گوشت اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجرب. [ م ُ ج َرْ رَ ] ( ع ص ) مرد آزموده. ( منتهی الارب ) . آزموده و مرد آزموده. ( آنندراج ) . مرد کارآزموده. مردی که کار وی راآزموده و استوار کرده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( حماحمة ) حماحمة. [ ح َ ح ِ م َ ] ( ع اِ ) یکی حماحم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به حماحم شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حمالیق. [ ح َ ] ( ع اِ ) ج ِ حملاق. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . رجوع به حملاق شود. || ج ِ حُملوق. ( از منتهی الارب ) . رجوع به حملوق شود. من ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حماحم. [ ح َ ح ِ ] ( ع اِ ) پودینه بستانی که برگش پهنا باشد و آنرا حبق نبطی گویند. برای زکام نافع است و سده های دماغ گشاید و دل را نیرو بخشد. ( منتهی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( حمالة ) حمالة. [ ح َ ل َ ] ( ع اِ ) دیه و تاوان و جز آن که از بهر مردمان بردارند. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به حَمال شود. || کفالت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

حمار. [ ح ِ ] ( ع اِ ) خر. ( منتهی الارب ) . حیوان اهلی معروفی است و قسمی از آن وحشی است و آنرا حمار وحش خوانند. الاغ. درازگوش : نرم و تر گردد و خوشخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حمال. [ ح َ ] ( ع اِ ) دیه. ( از اقرب الموارد ) . خون بها. ( دهار ) . || غرامت و تاوان که قومی از قوم دیگر حمل می کنند. ( از اقرب الموارد ) . ج ، حُم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حماقیس. [ ح َ ] ( ع اِ ) سختی ها و بلاها. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . شدائد و دواهی. ( اقرب الموارد ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حماق. [ ح ُ / ح َ ] ( ع اِ ) چیچک و مانند آن که بر اندام آید. ( منتهی الارب ) . حمیق. حُمَیقی ̍. حُمَیقا. چیزی است شبیه آبله که بر اندام برآید. ( اقر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

حماقی. [ ح َ / ح ُ قا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ احمق. ( منتهی الارب ) . رجوع به احمق شود. منبع. لغت نامه دهخدا