پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٤٤٦)
عشر. [ ع َ ] ( ع مص ) ده یک اموال را گرفتن. ( از ناظم الاطباء ) : عشر القوم ؛ عُشر اموال آن قوم را گرفت. ( از اقرب الموارد ) . ده یک بستدن. ( تاج الم ...
جدل. [ ج َ ] ( ع مص ) محکم تافتن رسن را. ( اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) . محکم تافتن. ( تاج المصادر بیهقی ) . استوار کردن تابیدن ...
( محاجة ) محاجة. [ م ُ حاج ْ ج َ ] ( ع مص ) حجاج. ( منتهی الارب ) . با کسی حجت گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ) . حجت آوردن. || خصومت کر ...
استدلال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) دلیل خواستن. ( منتهی الارب ) . دلیل جستن. گواهی خواستن. ( غیاث ) . || دلیل آوردن. ( منتهی الارب ) ( غیاث ) . دلیل کردن. ...
قیاس. ( ع اِ ) ج ِ قوس. ( از اقرب الموارد ) . رجوع به قوس شود. || ( مص ) به ناز خرامیدن. ( از اقرب الموارد ) . || اندازه گرفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظ ...
واژه بعلاوه. [ ب ِع َ / ع ِ وَ / وِ ] ( ق مرکب ) باضافه. علاوه بر. بعلاوه ٔ، بدین معنی لازم الاضافه است. باضافه ٔ. علاوه بر. افزون بر. اضافه بر: دو ب ...
واژه متحقق. [ م ُ ت َ ح َق ْ ق ِ ] ( ع ص ) صحیح و درست کننده ٔخبر. ( آنندراج ) . راست و صحیح و یقین و بی شک. ( ناظم الاطباء ) . || تحقیق شده و ثابت ش ...
ریشه شناسی واژه ی �هشتگ� در فارسی نوین با تمرکز بر اوستایی، پهلوی و سانسکریت ارائه کرده ام و منابع معتبر کتابی را در انتها آورده ام: - - - واژه ...
درباره نژاد مردم ایلام باستان - - - ۱. پیش زمینه تمدن ایلامیان ( Elamites ) در هزاره سوم پیش از میلاد در مناطق خوزستان، لرستان و بخش هایی از فا ...
واژه لیلا در متون باستانی ایلام، ترکیب �لیلا ایرتا� ( lila irta ) به عنوان نام یک ایزد یا خدای باستانی ثبت شده است. در این ترکیب: لیلا: نام خدای باس ...
هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد دیگه عکس می گذارم اگه دوست داری الان پاک کن می توان با استناد به منابع تاریخی معتبر، ادعاهای مطرح شده ...
هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد دیگه عکس می گذارم اگه دوست داری الان پاک کن بیایید مرحله به مرحله و مستند به منابع معتبر تاریخی و زبان ...
هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد دیگه عکس می گذارم اگه دوست داری الان پاک کن مرحله به مرحله و با منابع معتبر این ادعا را بررسی کنیم. ...
واژه ی صندوق / سندوق / سندوغ به اَسَن ( asan ) فارسی و اوستایی/پهلوی/سانسکریت معتبر است و با منابع علمی تطابق دارد. برای روشن شدن موضوع، می توانیم ای ...
واژه ی صندوق / سندوق / سندوغ به اَسَن ( asan ) فارسی و اوستایی/پهلوی/سانسکریت معتبر است و با منابع علمی تطابق دارد. برای روشن شدن موضوع، می توانیم ای ...
واژه ی صندوق / سندوق / سندوغ به اَسَن ( asan ) فارسی و اوستایی/پهلوی/سانسکریت معتبر است و با منابع علمی تطابق دارد. برای روشن شدن موضوع، می توانیم ای ...
ریشه شناسی واژه ی �واچ� و ارتباط آن با واژه ی �واچ� / �واج� در فارسی را به شکل زیر ارائه کرد و منابع را در انتها ذکر کرد: - - - ریشه شناسی واژه ...
بیا با دقت بررسی کنیم 👇 ۱. واژهٔ �داغون� در فارسی امروز به معنای �ویران، خراب، از کار افتاده� به کار می رود. بیشتر پژوهشگران زبان شناسی آن را شکل ...
کاری گفته واژه توپ با این اسم جعلی در کتاب دیوان لغات الترک که صدیق ترجمه کرده هست ببینم هست دوستان گرامی این کار خواست همش داره متن جعلی خودش حذف می ...
هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد ای جان چقدر این بازی دوست دارم حذف می کنه درباره می گذار من که خسته نمی شوم بیایید این ادعا را با دقت ...
واژه ی �سَندل� یا �صَندل� در زبان فارسی به معنای �کفش� یا �پاپوش� ریشه در زبان های ایرانی میانه ( پهلوی ) دارد. در متون پهلوی، واژه ی �sandal� به معن ...
واژه ی �سَندل� یا �صَندل� در زبان فارسی به معنای �کفش� یا �پاپوش� ریشه در زبان های ایرانی میانه ( پهلوی ) دارد. در متون پهلوی، واژه ی �sandal� به معن ...
هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد ای جان چقدر این بازی دوست دارم حذف می کنه درباره می گذار من که خسته نمی شوم این ادعایی که می گویند �پ ...
هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد برخی افراد تلاش می کنند واژه های کهن ایرانی را به زور ریشه ترکی جلوه دهند. بیایید با استناد به منابع ز ...
معاصر. [ م َ ص ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مُعصِر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) . ج ِ معصر به معنی دختری که به رسیدگی حیض نزدیک باشد. ( ...
اعمال. [اَ ] ( ع اِ ) ج ِ عمل ، کار و خدمت. ( آنندراج ) . ج ِ عَمَل. ( مؤید الفضلاء ) . ج ِ عَمَل ، بمعنی کار و خدمت. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاط ...
مبداء. [ م َ دَءْ ] ( ع اِ ) صیغه اسم ظرف از ثلاثی مجرد بمعنی محل آغاز کردن و جای آشکار شدن . ( غیاث ) ( آنندراج ) . و بر آنچه مبداء حرکت است نیز مبد ...
تجویز. [ ت َج ْ ] ( ع مص ) روا داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( زوزنی ) ( آنندراج ) . روا داشتن رای کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . ...
میعان. [ م َ ی َ ] ( ع اِمص ) روانی و گداختگی. ( ناظم الاطباء ) . روانی. آبناکی. ( یادداشت مؤلف ) . - میعان داشتن ؛ روان شدن. جاری گشتن. منبع. ل ...
میعاد. ( ع مص ) ( از �وع د� ) وعدة. با همدیگر وعده دادن. ( ناظم الاطباء ) . با یکدیگر وعده کردن. ( غیاث ) . وعده کردن با همدیگر. ( یادداشت مؤلف ) . ...
الشن. [ ] ( ع اِ ) الوسن. اولوسن . نوعی از عکرش ( گیاهی ترش که در بن خرمابن میروید و آن را میکشد یا گیاه مرغ یا نوعی از کنگر ) به فارسی ازدشت ( ؟ ) ب ...
مجر. [ م َ ] ( ع اِ ) بچه شکم شتر و گوسپند و جز آن. آنچه در شکم حیوانات آبستن چون شتر و گوسفند است. ( از اقرب الموارد ) . || سود و ربا. ( منتهی الارب ...
( مجرورة ) مجرورة. [ م َ رَ ] ( ع ص ) مؤنث مجرور. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . و رجوع به مجرور شود. منبع. لغت نامه دهخدا
مجرورات. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مجرورة. درزبان و قواعد عربی کلماتی هستند که بواسطه حروف جاره یا اضافه مجرور می شوند. ( فرهنگ علوم نقلی و ادبی تألی ...
مجرور. [ م َ ] ( ع ص ) کشیده شده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . || کلمه ای که کسره دارد. ( آنندراج ) . جر داده شده و دارای جر. ( ناظم الاطباء ) . اس ...
مجروح. [ م َ ] ( ع ص ) خسته. ( آنندراج ) . خسته. زخم دار. زخم کرده شده. افکارشده. ( ناظم الاطباء ) . جریح. مکلوم. افگار. فگار. جراحت برداشته. زخم دید ...
مجرا. [ م ُ ] ( ع ص ) مُجری ̍ روان کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ) . روان شده و اجراشده. ( ناظم الاطباء ) . ورجوع به مجری شود. || برآورده شده. ( ناظم ...
مجردات. [ م ُ ج َرْ رَ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مجرده. رجوع به مجرده و مجرد شود. || عبارت از عقول عشره و نزد بعضی ارواح و ملایک. ( غیاث ) ( آنندراج ) . چیز ...
مجربات. [ م ُ ج َرْ رَ ] ( ع ص ، اِ ) چیزهای آزموده و تجربه شده. ( ناظم الاطباء ) . ج ِ مجربة. رجوع به مجربة و مجرب شود. || ( اصطلاح منطق ) آن مقدمات ...
مجرد. [ م ُ ج َ ر رَ ] ( ع ص ) برهنه. عریان. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . - فلان حسن المجرد؛ فلان در برهنگی خوش و آکنده گوشت اس ...
مجرب. [ م ُ ج َرْ رَ ] ( ع ص ) مرد آزموده. ( منتهی الارب ) . آزموده و مرد آزموده. ( آنندراج ) . مرد کارآزموده. مردی که کار وی راآزموده و استوار کرده ...
( حماحمة ) حماحمة. [ ح َ ح ِ م َ ] ( ع اِ ) یکی حماحم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به حماحم شود. منبع. لغت نامه دهخدا
حمالیق. [ ح َ ] ( ع اِ ) ج ِ حملاق. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . رجوع به حملاق شود. || ج ِ حُملوق. ( از منتهی الارب ) . رجوع به حملوق شود. من ...
حماحم. [ ح َ ح ِ ] ( ع اِ ) پودینه بستانی که برگش پهنا باشد و آنرا حبق نبطی گویند. برای زکام نافع است و سده های دماغ گشاید و دل را نیرو بخشد. ( منتهی ...
( حمالة ) حمالة. [ ح َ ل َ ] ( ع اِ ) دیه و تاوان و جز آن که از بهر مردمان بردارند. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به حَمال شود. || کفالت ...
حمار. [ ح ِ ] ( ع اِ ) خر. ( منتهی الارب ) . حیوان اهلی معروفی است و قسمی از آن وحشی است و آنرا حمار وحش خوانند. الاغ. درازگوش : نرم و تر گردد و خوشخ ...
حمال. [ ح َ ] ( ع اِ ) دیه. ( از اقرب الموارد ) . خون بها. ( دهار ) . || غرامت و تاوان که قومی از قوم دیگر حمل می کنند. ( از اقرب الموارد ) . ج ، حُم ...
حماقیس. [ ح َ ] ( ع اِ ) سختی ها و بلاها. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . شدائد و دواهی. ( اقرب الموارد ) . منبع. لغت نامه دهخدا
حماق. [ ح ُ / ح َ ] ( ع اِ ) چیچک و مانند آن که بر اندام آید. ( منتهی الارب ) . حمیق. حُمَیقی ̍. حُمَیقا. چیزی است شبیه آبله که بر اندام برآید. ( اقر ...
حماقی. [ ح َ / ح ُ قا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ احمق. ( منتهی الارب ) . رجوع به احمق شود. منبع. لغت نامه دهخدا