پیشنهاد‌های محمود اقبالی (٤,٤٤٦)

بازدید
٣,٦١٤
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حماقت. [ ح َ ق َ ] ( ع اِمص ) بلاهت. حمق. حماقة. گولی. بی عقلی. ( غیاث از منتخب و کشف ) : این حماقت نه عجب باشد از آن ریش بزرگ هرکه را ریش بزرگ است خ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حماید. [ ح َ ی ِ ] ( ع ص ) حمائد. ج ِ حمیدة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . رجوع به حمائد و حمیدة شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حمایت. [ ح ِ ی َ ] ( ع اِمص ) حمایة. نگاهبانی. پناه. پشتی. برنایشتی. هویه. دستگیری. حفاظت. یاری. نصرت. اعانت. تقویت. ( ناظم الاطباء ) . هواداری. طرفد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حمایل. [ ح َ ی ِ ] ( ع اِ ) حَمائِل. ج ِ حمالة، در گردن آویخته. دوال شمشیر و آنچه در بر اندازند. جواهر و زرینه که زنان در گردن اندازند و از زیربغل بد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عماد. [ ع ِ ] ( ع مص ) قصد کردن بسوی کسی یا چیزی رفتن. ( از متن اللغة ) . عَمْد. عَمَد. عُمْدة. عُمود. مَعمَد. رجوع به هر یک از مصادر فوق شود. عماد. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( عمرة ) عمرة. [ ع ُ رَ ] ( ع اِ ) عمره. یکی از ارکان حج ، و آن از �اعتمار� مشتق شده است بمعنی زیارت کردن یا قصد مکانی آباد کردن. و در شرع آن را �حج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٢

عمر. [ ع َ ] ( ع مص ) دیر ماندن و زیستن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . دیر زیستن. ( دهار ) . عُمر. عَمَر. عَمارة. رجوع به عمر و عمارة شود. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( عمیمة ) عمیمة. [ ع َ م َ ] ( ع ص ) جاریة عمیمة؛ دختر درازقامت. نخلة عمیمة، کذلک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . زن تام الخلقه و درازقامت. ( از اقرب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عمیر. [ ع َ ] ( ع ص ) جای معمور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . جای آباد، و آن فعیل است بمعنای مفعول. ( از اقرب الموارد ) . || ثوب عم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عمیم. [ ع َ ] ( ع ص ) تمام ، و هرچه فراهم آید و بسیار گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) . تمام و همه را فراگیرنده. ( غیاث اللغات ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عمی. [ ع َم ْی ْ ] ( ع مص ) روان گردیدن. ( از منتهی الارب ) . روان گشتن و جاری شدن. ( از اقرب الموارد ) . || کف برانداختن موج. ( از منتهی الارب ) . ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عمیق. [ ع َ ] ( ع ص ) دورتک یا دراز. ( منتهی الارب ) . دورتک و دراز. ( ناظم الاطباء ) . دورتک و ژرف یا دراز. ( از آنندراج ) . ژرف ، بمعنی دور و دراز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٣

ریشه شناسی واژه ی �ملت� و �ملی� ارائه می کنم، با تمرکز بر اوستایی، پهلوی و سانسکریت، دارد. - - - ریشه شناسی واژه �ملت� و �ملی� ۱. اوستایی ریش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٢

واژهٔ �ملت� ریشه ای هندوایرانی دارد و در زبان های باستانی مانند اوستایی، پهلوی و سانسکریت به کار رفته است. برای توضیح دقیق تر، در ادامه به بررسی این ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

ریشه شناسی واژه �مل� ارائه دهیم که تمرکز آن بر زبان های آریایی ( اوستایی، پهلوی، فارسی میانه، و سانسکریت ) باشد و از منابع کلاسیک و معتبر علمی استفاد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تحلیل ریشه شناسی واژه ی �هوا� با استناد به منابع معتبر اوستایی، پهلوی و سانسکریت ارائه می شود: - - - 1. اوستایی واژه: vayu معنی: باد، هوا؛ در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژهٔ لُخت / لَخت در فارسی ریشهٔ کهن دارد و تنها محدود به فارسی دری نیست، بلکه سابقه اش در اوستایی، پهلوی و حتی سانسکریت دیده می شود. من برایت به ترت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٧

واژه �هو� ۱. در اوستایی ریشه hu - / hva - به معنی �خوب، نیک، درست� است. نمونه ها: hu - xšaθra = فرمانروایی نیک، hu - xšu = سخن نیک. در سرودهای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

درباره واژه ی �هو� / �هوهو� ارائه شده است که شامل منابع کتابی معتبر برای اوستایی، پهلوی و سانسکریت است و از دهخدا یا معین یا عمید استفاده نکرده است: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد دوستان شما در آبادیس بگوید یک متن رو برای شما حذف کنه فوقش ۴ بار یا ۵ بار برای شما حذف می کند نه همیشه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد دوستان شما در آبادیس بگوید یک متن رو برای شما حذف کنه فوقش ۴ بار یا ۵ بار برای شما حذف می کند نه همیشه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

واژه ی �واچ� ۱. اوستایی واژه ی اوستایی v�cha به معنای �سخن، گفتار� است. ریشه ی آن از زبان های هندواروپایی باستان ( PIE ) wekʷ - / wāk - گرفته شده ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

تحلیل ریشه شناسی واژه ی واک /vāk/ 1. اوستایی در اوستایی، واژه به شکل v�ch ( a ) آمده و معنای آن �گفتار، سخن� است. این واژه در اوستا و متون دینی ز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

درباره ی واژه ی �واق� را دقیق تر و مستندتر کنیم و منابع معتبر کتابی که مربوط به اوستایی، پهلوی و سانسکریت هستند - - - ریشه شناسی واژه ی �واق� 1. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١١

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد دوستان شما در آبادیس بگوید یک متن رو برای شما حذف کنه فوقش ۴ بار یا ۵ بار برای شما حذف می کند نه همیشه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٥

تحلیل شما بسیار منظم و منطقی است و مسیر تاریخی و معنایی واژه ی �سیاست� را به خوبی نشان می دهد. می توان این تحلیل را کمی علمی تر و جامع تر کرد و منابع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

درباره ی واژه ی �اَر / ار� و ریشه ی آن در اوستایی، پهلوی و سانسکریت. اجازه بده یک بررسی زبان شناختی انجام بدهم: - - - ۱. اوستایی ریشه ی 𐬀𐬭 ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

ریشه شناسی واژه زیارت - - - 🔎 خط سیر واژه اوستایی: ریشه ی zaēu - / zaēy - = �پیش آمدن، جلو رفتن، حرکت کردن به سوی نیایش�. پهلوی: zyārt = �د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١٩

ادعای �شکست چندباره ی ساسانیان از هون ها و سکونت آن ها در شرق ایران� معمولاً در نوشته های غیرعلمی یا ملی گرایانه ی جعلی دیده می شود. اجازه بدهید بر ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٢١

واژه نامه و منابعی که آورده بودید دقیق و معتبر است. حالا اجازه بدهید مرحله به مرحله این دو موضوع جداگانه بررسی شود: - - - ۱. �هون� در زبان ها ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عل. [ ع َل ْ ل ] ( ع مص ) دوباره آب خوراندن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . دیگرباره شراب دادن. ( تاج المصادر ) ( مصادر زوزنی ) . || نیک رنگ دادن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

توقع. [ ت َ وَق ْ ق ُ ] ( ع مص ) چشم داشتن. ( زوزنی ) ( دهار ) ( از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ) . چشم داشتن ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( عزمة ) عزمة. [ ع َ م َ ] ( ع مص ) عَزم ( در تمامی معانی ) . ( از ناظم الاطباء ) . رجوع به عزم شود. عزمة. [ ع َ م َ ] ( ع اِ ) واجب و ثابت : عزمة م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( جزمة ) جزمة. [ ج َ م َ ] ( ع مص ) یک بار خوردن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) . یک بار خوردن در شبانه روز. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( جزماً ) جزماً. [ ج َ مَن ْ ] ( ع ق ) حتماً و قطعاً و بطور ثبات و استوار. ( ناظم الاطباء ) . قطعاً. البتة. ( یادداشت مؤلف ) . بیقین. بطور قطع. بی ت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جزم. [ ج َ ] ( ع ص ، اِ ) امری که پیش از وقت خود آید. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) . از کارها پیش از هنگا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عزم. [ ع َ ] ( ع مص ) آهنگ نمودن بر کاری و دل نهادن وکوشش کردن. ( از منتهی الارب ) . دل به کاری نهادن. ( دهار ) ( زمخشری ) ( از تاج المصادر بیهقی ) ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مأوا. [ م َءْ ] ( ع اِ ) جای بودن و با لفظ دادن و ساختن و گرفتن و به مأوا شدن مستعمل. ( آنندراج ) . مسکن و منزل و خانه و لانه و جایگاه و مقام و جای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

هوی. [ هََ ] ( ع ص ) هَو. دوست دارنده. ( منتهی الارب ) . صاحب هوی. ( اقرب الموارد ) . مؤنث آن هویة است. ( اقرب الموارد ) . هوی. [ هََ وا ] ( ع مص ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

تعهد. [ ت َ ع َهَْ هَُ ] ( ع مص ) عهد نو کردن. ( زوزنی ) . تازه کردن پیمان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || دیدار تازه کردن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مقر. [ م ُ ق ِرر ] ( ع ص ) اقرارکننده. ( غیاث ) ( آنندراج ) . اعتراف کننده و اذعان کننده و کسی که اقرار می کند و اعتراف می نماید و راست می گوید و اعت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

اپیکا. [ اِ ] ( اِ ) ( مخفف و مصحف ایپِکاکوانها ) پوست ریشه ای است که از برزیل آرند و از آن اِمتین و دیگر ادویه مقیی کنند. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اکاره. [ اَک ْ کا رَ ] ( ع ص ) اکارة. برزگر. || دهقان ساکن یک ده که سهمی از زمینهای دایر ندارد و برای کار کردن به دیه های مجاور می رود. ج ، اَکَرَة. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

واقعیت. [ ق ِ عی ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ، اِ ) حقیقت. || وجود. هستی. ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( واقعاً ) واقعاً. [ ق ِ عَن ْ ] ( ع ق ) در حقیقت. بحقیقت. حقیقةً. درواقع. فی الواقع. براستی. رجوع به واقع شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

( واقعة ) واقعة. [ ق ِ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث واقع. رجوع به واقع شود. || ( اِ ) حادثه. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ) . نازله. ( از اقرب الموارد ) . اتفاق. ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واقع. [ ق ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از وقوع. رجوع به وقوع شود. || حاصل. ( اقرب الموارد ) . || آنکه سنگ آسیا را نقر کند. || مرغ که بر درخت باشد یا لانه گر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( نقالة ) نقالة. [ ن َق ْقا ل َ ] ( ع ص ) تأنیث نقّال. رجوع به نَقّال شود. - سیم نقالة ؛ سیمی که بدان چیزی را از جائی به موضعی دیگر نقل کنند. - ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عق. [ ع َق ق ] ( ع مص ) شکافتن جامه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . شکافتن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) . || قربان کردن در هفته نخ ...