پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٩٢٠)

بازدید
٣١,٠٢٠
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - ( انگلیسی آمریکایی ) : موضوعی را به تعویق انداختن - ( انگلیسی بریتانیایی ) : موضوعی را مطرح کردن برای بحث - - - 🔸 تعریف ه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - آرامش خود را حفظ کردن - خونسرد ماندن - از کوره در نرفتن - خود را کنترل کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احساسی – اصلی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - آرامش خود را حفظ کردن - خونسرد ماندن - عقل خود را نگه داشتن - کنترل خود را از دست ندادن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اح ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: He lost his head when he heard the bad news. وقتی خبر بد را شنید، از کوره در رفت. Don’t lose your head during the negotiations. در طول مذ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: The teacher called the roll at the beginning of class. معلم در ابتدای کلاس حضور و غیاب کرد. The secretary called the roll before the meetin ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: If you apply yourself, you can pass the exam. اگر تلاش جدی کنی، می توانی امتحان را قبول شوی. You’ll achieve great things if you apply your ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - چکنده / آب چکانی ( فیزیکی ) - آبکی / بیش از حد احساساتی ( احساسی ) - شل و ول / بی حال ( شخصیتی ) - در اسلنگ مدرن: خیلی شیک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به معنای آواز خواندن با صدای ناخوشایند، خشن یا ناهماهنگ. مثال: He tried karaoke but sang like a toad. او کارائوکه امتحان کرد اما مثل قورباغه آوا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: You’re starving, just eat already! گرسنه ای، بخور دیگه! ** گاهی برای اشاره به �انجام دادن کاری بدون تعلل� در زمینه های غیرغذایی. مثال: If ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال؛ The taxi driver ripped me off. راننده تاکسی سرم کلاه گذاشت و گران حساب کرد. He ripped me off with that fake watch. او با آن ساعت تقلبی س ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: It’s a cold fact that we can’t change the past. این یک واقعیت تلخ است که نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم. The cold fact is that not everyon ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - من را لمس کن ( فیزیکی ) - من را تحت تأثیر قرار بده ( احساسی ) - دلم را بلرزان / من را منقلب کن ( ادبی ) - - - 🔸 تعریف ه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - من را تحت تأثیر قرار بده - من را تکان بده ( احساسی ) - دلم را بلرزان - من را منقلب کن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احسا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - من را تکان بده ( فیزیکی یا استعاری ) - من را به وجد بیاور - من را هیجان زده کن - من را تحت تأثیر قرار بده - - - 🔸 تعر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - نرم و له شده - بی حالت و خمیری - بیش از حد احساساتی / آبکی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** به معنای نرم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - شانس برابر داشتن - احتمال مساوی داشتن - فرصت برابر داشتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رقابتی – اصلی ) :** به معنای داشتن ...

پیشنهاد
٠

مثال: Sometimes you need to put your ego into your pocket to keep the peace. گاهی باید غرورت را کنار بگذاری تا آرامش حفظ شود. 🔸 مترادف ها: swal ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - پسرانه بودن - روحیه پسرانه داشتن - ظاهر یا رفتار شبیه پسر داشتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** کیفیت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: I needed a java jolt to start my day. برای شروع روزم به یک شوک قهوه نیاز داشتم. 🔸 مترادف ها: coffee kick – caffeine boost – espresso shot ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - قلبم پر از غم است - دل گرفته ام - اندوهگینم - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احساسی – اصلی ) :** بیان حالت غم، اندوه یا دل گر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: He broke out in a cold sweat before the interview. او قبل از مصاحبه دچار عرق سرد شد. 🔸 مترادف ها: start sweating nervously – perspire anx ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: He fell in with the wrong crowd at school. او در مدرسه با آدم های ناباب دمخور شد. 🔸 مترادف ها: bad company – negative influence – shady g ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بلیت کلاس اقتصادی ( هواپیما ) - بلیت اتوبوس ( در سفر زمینی ) - بلیت معمولی / پایه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( هوانوردی – ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بلیت معمولی - بلیت عادی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( مسافرتی – اصلی ) :** نوعی بلیت پایه که خدمات یا امکانات اضافی ندارد و ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - شخص نامطلوب - فرد غیرقابل پذیرش - فرد ناخوشایند / غیرخوشایند - فردی که حضورش پذیرفته نمی شود - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** به معنای از دست دادن اعتبار یا آبرو، معمولاً پس از اشتباه یا رفتار ناپسند. مثال: *After the scandal, his ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: Well, I’d best be off. See you tomorrow. خب، بهتره دیگه برم. فردا می بینمت. 🔸 مترادف ها: I’d better go – I should get going – Time to hea ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - کسی را با وعده و چرب زبانی راضی کردن - با اصرار و زبان نرم کسی را متقاعد کردن - کسی را با چاپلوسی و وعده های خوشایند به کاری ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - با حرف های شیرین کسی را راضی کردن - با زبان بازی دل کسی را به دست آوردن - چرب زبانی کردن - با تعریف و وعده های خوشایند فریب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - تملق گفتن به کسی - خودشیرینی کردن برای کسی - چاپلوسی نرم و دوستانه - دل کسی را به دست آوردن با تعریف و تمجید - - - 🔸 ت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: He’s always kissing up to the boss. او همیشه برای رئیس چاپلوسی می کند. 🔸 مترادف ها: flatter – butter up – suck up – grovel – fawn over

پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ** ( روابط – اصلی ) :** برای اشاره به مشکلات یا تنش های پنهان در یک رابطه عاشقانه یا خانوادگی که از بیرون کامل و بی نقص به نظر می ر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: - کاهش دادن - کم کردن - محدود کردن - بریدن و کوچک کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – تصویری ) :** به معنای بریدن یا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُنفِتی 🔸 تعریف ها: 1. ** ( جشن – اصلی ) :** پاشیدن یا ریختن حجم زیادی کاغذ رنگی بر سر کسی در مراسم شادی یا جشن. مثال: *The team was showered in ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • غیرشاغل / بدون فعالیت حرفه ای • بدون پروانه ی فعال / غیرفعال در حرفه • عمل نکرده / پایبند نبودن به مناسک ( در بافت دینی ) / غیر ملت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - مجلس بی اکثریت - پارلمان بدون کنترل اکثریت - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( سیاسی – اصلی ) :** وضعیتی که هیچ حزب یا ائتلافی اکث ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

استیوارد - - - 🔸 معادل فارسی: - خدمتکار ( در کشتی/هواپیما ) - سرپرست / مدیر اجرایی - مسئول نگهداری یا اداره ی منابع، متولی، تولیت - مباش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - راه اندازی دوباره - شروع مجدد - بازآغاز - تجدید حیات ( استعاری ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – اصلی ) :** به معنا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بی ثبات کردن - متزلزل ساختن - برهم زدن ثبات - ایجاد آشوب یا نابسامانی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( سیاسی – اصلی ) :** ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - زیر و رو کردن - موشکافانه بررسی کردن - جست وجوی دقیق - وارسی جزءبه جزء - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – تصویری ) :** ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بالا کشیدن ( پول یا منابع ) - اختلاس کردن - منحرف کردن منابع - مکیدن/کشیدن ( در معنای فنی ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - به طور غیرقابل انکار - بی چون وچرا - به شکلی که نتوان رد کرد - قطعاً و بی تردید - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( منطقی – اص ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - اختلال - کارکرد نادرست - نابسامانی - بی نظمی عملکرد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** به معنای اختلال در ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: - طناب نجات - راه نجات - وسیله ی حیاتی برای بقا - امید آخر - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – استعاری ) :** چیزی که در ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - نیمه افراشته ( برای پرچم ) - پایین آوردن پرچم تا نیمه ی میله - پرچم نیمه افراشته به نشانه ی سوگواری - - - 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - همدردی کردن با کسی - اظهار همدلی/تسلیت کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احساسی – اصلی ) :** به معنای ابراز همدردی یا همدلی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: - بررسی کردن - ارزیابی کردن - غربال کردن - تأیید صلاحیت کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسمی – اصلی ) :** بررسی دقیق چیز ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - ارتقا دادن - بالاتر بردن - تشدید کردن ( در زمینه ی حقوقی ) - به سطح بالاتر رساندن ________________________________________ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - مطابقت داشتن - همنوا شدن - سازگار بودن - تبعیت کردن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماع ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

کِمادِفای ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: - کالایی سازی - تبدیل به کالا کردن - شیءوار کردن ________________________ ...