پیشنهادهای عبدالرضا (٥٦٧)
خوان سالار واژه ای تورکی است که از دو بخش خوان به چم سفره و سالار به چم پهن کننده درست شده و با هم به چم سفره انداز می باشد خود سالار از کار واژه سال ...
چاودار واژه ای تورکی است که به ریخت چودار بوده و گونه ای گندم باریک می باشد که به هوای سرد و زمین خشک مقاوم است واژه نامه شاهمرسی
جوال واژه ای تورکی است که از چوال تورکی گرفته شده و به چم گونی بزرگ است واژه نامه شاهمرسی
چغل واژه ای تورکی است که از دو بخش چوو به چم شایعه و پسوند غل درست شده و با هم به ریخت چغل و به چم خبرچینی در می اید واژه نامه دهخدا و شاهمرسی
اردو واژه ای تورکی است که به جم قشون می باشد در واژه نامه های معین دهخدا شاهمرسی تورکی گفته شده است زبان اردو هم از زبانهای تورکی هندی عربی و انگلیسی ...
جادویی از واژه تورکی مغ که نام یکی از طوایف مادار است گرفته شده نام دشت مغان هم از مغ گرفته شده است mogh
مچوس واژه ای تورکی است که از نام مغها که طایفه ای از مادارها هستند گرفته شده آنها در سرزمین مغان که نزدیک اردبیل هست زندگی می کردند هنگامیکه زرتشت نخ ...
بی بی واژه ای تورکی است به چم عمه و بانوی بزرگ واژه نامه های دهخدا معین شاهمرسی
ننه واژه ای تورکی است به چم مادر بزرگ که از آنا ی تورکی به چم مادر گرفته شده که نخست آنا آنا بوده به چم مادر مادر یا همان مادر بزرگ که با گذشت زمان آ ...
چاق واژه ای تورکی است که به چم فربه می باشد در واژه نامه های دهخدا معین و شاهمرسی تورکی گفته شده است
داش واژه ای تورکی است در زبان پارسی در چند چم بکار می رود یکی کوتاه شده داداش مانند داش رضا دومی در چم کوره آجرپزی که از داش تورکی یعنی سنگ گرفته شده ...
چالش کلمه ای تورکی است که از فعل چالیشماق گرفته شده و به معنی تلاش و سعی و جهد می باشد و کلمه challenge هم از تورکی وارد انگلیسی شده است
قرقی واژه ای تورکی است که یک گونه باز شکاری کوچک به اندازه کبوترمی باشد دهخدا معین شاهمرسی تورکی گفته اند
کماج واژه ای تورکی است که به چم نانی باشد که در درون خاکستر داغ پخته شود واژه نامه شاهمرسی و دیوان الغات تورک
کی به چم چه کسی واژه ای تورکی است که از کیم گرفته شده است
جیران واژه ای تورکی است که به چم آهو میباشد
عثمانی از واژه تورکی آتامان گرفته شده که از دو بخش آتا به چم پدر و پسوند مان به چم بزرگ درست شده و با هم به چم پدر والا می باشد این شاهنشاهی در 1299 ...
قمه واژه ای تورکی است که به چم شمشیر کوتاه دو لبه بوده در واژه نامه های دهخدا معین و شاهمرسی نیز تورکی گفته شده است
چارق واژه ای تورکی است که به ریخت چاریق بکار می رود در گذشته جروق بوده و به چم کفش است در واژه نامه های دهخدا معین شاهمرسی دیوان الغات تورک نیز تورکی ...
آزربایجان واژه ای تورکی است که از چهار بخش آز به چم تورکهای آز ار به چم مرد بای یا همان بوی به چم طایفه جان نیز تازی شده قان پسوند جا و سرزمین درست ش ...
خان واژه ای تورکی است که به چم شاه می باشد و نخست به بزرگانی گفته می شد که از نوادگان آلپ ارتونقا یا همان افراسیاب باشند دیوان الغات تورک
دگنک واژه ای تورکی است که از کار واژه دویمک به چم زدن گرفته شده ریشه آن دوی بوده هنگامیکه پسوند نک بدان افزوده می شود به ریخت دوینک وبه چم چماق در ام ...
خان دایی واژه ای تورکی است که از دو بخش خان به چم بزرگ و زمامدار و دایی به چم برادر مادر درست شده و با هم دایی بزرگ می شود
شبیخون واژه ای تورکی است که در پایه شاپقین بوده و به چم یورش ناگهانی است واژه نامه شاهمرسی
شام واژه ای تورکی است که از آخشام تورکی به چم شبانگاه گرفته شده و خورراکی است که در شبانگاه می خورند واژه نامه شاهمرسی
اردوان واژه ای تورکی است که در پایه اردوغان بوده که از دو بخش ار به چم قهرمان و دوغان نام یک پرنده شکاری درست شده است مانند ارطغرل ارآسلان یا ارسلان ...
اجاق واژه ای تورکی است که از دو بخش اوت به چم آتش و پسوند جایی جاق درست شده که با هم به ریخت اوتجاق و به چم آتشدان در آمده که با گذشت گاه ت آن ریخته ...
آقاسی واژه ای تورکی است که از دو بخش آقا به چم بزرگ و سی علامت مضاف علیه درست شده و به چم بزرگ یکجا بکار می رود
آقا دایی واژه ای تورکی است که از دو بخش آقا به چم بزرگ و دایی به چم برادر مادر درست شده و با هم به چم دایی بزرگ است
آقا داداش واژه ای تورکی است که از دو بخش آقا به چم بزرگ و داداش به چم برادر درست شده و با هم به چم برادر بزرگ می باشد
آقاخان واژه ای تورکی است که از دو بخش آقا به چم بزرگ و سرور و نیز خان به چم شاه وحاکم درست شده و با هم به چم حاکم بزرگوار می باشد و عنوان پیشوایان اس ...
گنج واژه ای تورکی است که به ریخت گمج بوده دیوان الغات تورک
داداش واژه ای تورکی است که در پایه دده داش بوده که از دو بخش دده به چم پدر و داش به چم همراه درست شده و با هم به چم کسانی که از یک پدر می باشند هست ب ...
جیک وبوک واژه ای تورکی است که به چم چگونه نشستن قاپ بر روی تخته است که در گفتگو ی کوچه و بازار به چم اطلاعات شخصی می باشد دیوان الغات تورک
سرکه واژه ای تورکی است که در پایه سیرکا می باشد و مایعی ترش می باشد که از تخمیر هوازی انگور خرما و مانند آنها بدست می آید دیوان الغات تورک درست سازی ...
برداشتن سنگ کلیه از سه بخش nephro به چم کلیه litho به چم سنگ وtomy به چم بریدن و برداشتن درست شده است
تکه با کسره ت و تشدید کاف واژه ای تورکی است که در پایه تیکو و تیکه می باشد و به چم پاره و بخش بوده تیکو در دیوان الغات تورک و تیکه در واژه نامه شاهمر ...
ترکمان واژه ای تورکی است که در پایه تورکمان بوده و از دو بخش تورک و پسوند مان به چم بزرگ و بالا درست شده و با هم به چم تورک بزرگ است پیشتر به تورکهای ...
دلقک کلمه ای تورکی است که در اصل دلخک بوده و از لغت دلی به معنی دیوانه گرفته شده است لغتنامه شاهمرسی
درب و داغون کلمه ای تورکی است که در اصل داربا داغین بوده که از دو جزو دارب به معنی ضربه و داغین از فعل داغیلماق به معنی فرو ریختن تشکیل یافته وباهم ی ...
اوماج کلمه ای تورکی است که از فعل اووماق به معنی پودر کردن و خرد کردن گرفته شده که ریشه آن اوو بوده وقتی پسوند ماج بدان اضافه می شود به شکل اووماج و ...
اوغور کلمه ای تورکی است که به معنی اقبال شانس ویمن می باشد در لغتنامه دهخدا و شاهمرسی تورکی قید شده است
گذر کلمه ای تورکی است که از گزمق تورکی به معنی گشتن گرفته شده ریشه آن گز بوده وقتی پسوند ار بدان اضافه می شود به شکل گزر و به معنی گردش کننده در می ا ...
پاشا کلمه ای تورکی است که در اصل باش شاد می باشد که از دو جزو باش به معنی سر و شاد فرمانده سپاه تشکیل یافته و به تدرج ب به پ تبدیل شده و د نیز حذف گر ...
چک به فتحه چ کلمه ای تورکی است که از فعل چکمق به معنی کشیدن گرفته شده چک یعنی بکش و به معنی کشیده وارد فارسی شده است چکش هم از همان ریشه می باشد
پولاد کلمه ای تورکی است که عبارت از ترکیب آهن با کربن می باشد لغتنامه شاهمرسی
آغشته کلمه ای تورکی است که از فعل آغولاشماق به معنی مسموم شدن گرفته شده ریشه آن آغولاش بوده که به شکل آغشته وبه معنی آلوده وارد فارسی شده است لغتنامه ...
آغوش کلمه ای تورکی است که به معنی بر غلام ونیز سفیدسان است لغتنامه شاهمرسی و عمید
آق سقال کلمه ای تورکی هست که در اصل ]ق ساقال بوده و از دو جزو آق به معنی سفید و ساقال به معنی ریش گرفته شده و با هم به معنی ریش سفید است
ایاق کلمه ای تورکی است که به معنی پا می باشد و در فارسی به معنی همراه همیشگی و هم پیاله وارد شده است