تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

جزءِ چیزی یا فکری یا عقیده ای یا مجموعه ای بودن . در زمره یِ موضوعی قرارگرفتن . مثال از دن آرام شولوخوف: هر که به هر دلیلی هواخواه بلشویک ها به قلم م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چنانکه در دعای کمیل اینگونه آمده . . و ان توزعنی شکرک. و در معنی آن نوشته اند : شکرگزاری ات را روزی ام ساز شاید بتوان به معنی نصیب گرداندن. توفیق گر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در عربی به معنای آشکار شد و ظاهر گشت آمده . چنانکه در روضه حضرت عباس آمده . . . . . بان الانکسار فی وجه الحسین در چهره امام حسین آثار شکستگی و رنگ پر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در هم تنیده شدن . مثال از کتاب دن آرام . به جنازه غلام که میان سبزه ها فتیله شده بود نگاه کردند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کتاب دن آرام در کنار ترکیباتی مثل ( در رفتن ) ( فلنگ را بستن ) و به خیال فرار افتادن آمده . . . . ولی شاید هیچ ربطی بهم نداشته باشند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

و به معنی نذر کردن. تخصیص دادن چیزی برای روز مقدسی این غذا را برای عید تقدیس کرده بودند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به معنی تبرک کردن هم آمده:

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لحنی است از کارابین karabinنوعی تفنگ لوله کوتاه که نامش بعدها عموما" معادل هر گونه تفنگی شد. توضیح اینکه این معنی در پاورقی کتاب دن آرام ترجمه شاملو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احتمالا اصطلاحی است بمعنی از ما بهتران . اعیان ها و اشراف مثال از کتاب دن آرام شولوخف: فلانی هم خوب دارد می تازد ها . با در آجری ها می پلکد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کتاب دن آرام شولوخف ترجمه شاملو در مورد مرغ بکار رفته هنگامی که مرغها زمین را با پاهای خود زیر و رو میکنند برای پیدا کردن غذا و . . . پاپَلَک کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احتمالا نوعی خار یا چوب برای آتش کردن باشد . در فرهنگ لغتها که پیدا نشد . در کتاب دن آرام شولوخوف آمده= چون برای آتش فردا صبح کیزیاک تو آتش دان چیده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لَنگ بودن= هرگاه جهت انجام کاری وسایل لازم فراهم نباشد میگویند لنگ هستیم . . مثلا"برای بسن پیچ اگر فلان ابزار نباشد لنگیم

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گماشته. چنانکه در کتاب دن ارام آمده: پالتو اش را تو کفش کن رو دست مصدری که جلو آمده بود انداخت .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کتاب دن آرام آمده: با چشمهای نافذ ی مثل چشم خروس قرقر. . . . یا. کسیکه چشمهای خروس قرقری داشت. . با توجه به شکل گیاه چشم خروس این طور به نظر می آی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به پارلمان اوکراین رادا میگویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اظهار وجود کردن . شاخ و شانه کشیدن مثال از کتاب دن آرام: به مان فرمان میدهند. مرگ بر آتامان ها. کمیته های انقلابی انتخاب کنید. آن وقت دهاتی ها هم دم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

البته در ذیل کلمه فونت باید می آمد که آبادیس امکان نوشتن را نداد یک نوع واحد اندازه گیری جرم است و روسی میباشد . پوط هم گفته شده ، پوند روسیه ) . تق ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکافنده _فرو کردن چیز تیزی در چیز دیگر __برای سوزن دوزی روی پارچه هم بکار میرود چنانکه در کتاب دُن آرام ترجمه شاملو آمده : تو جیب شلوار پنبه آجین سرب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بمعنای پراکندن هم میآید. مثلا در عروسی های قدیم میگفتند فلانی از بالای بام خیلی پول پاش داد و نفر دیگر پفک و بیسکویت پاش داد . . . یا چرا برادر داماد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کنایه از هر گونه امتبازی است که منظور از بخشیدن اش تحمیق گیرنده آن باشد. این تعریف از احمد شاملو در ترجمه کتاب دن آرام اثر شولو خوف آمده است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بازگشتن. بازگشتن به شب. به زمان برگشتن مثلا از جبهه آمدن برای مرخصی چند روزه اشاره دارد . چانکه در کتاب دن آرام آمده= . هیچ کس مثل آن وقت های اوبت نم ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نگهبانی. حراست . . پست های نگهبانی که در سربازی یا جنگ وجود دارد و مثلا ۲ ساعت به ۲ ساعت تعویض میشود . مثال از کتاب دن آرام : آن شب کشیک کاشه وی و هم ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قسمتی از یک مکان . ناحیه . بخش . طرف . سو . جانب مثال از کتاب دن آرام : صاحب منصبها تو یکی از بالهای دور دست قصر جمع شدند و . . . .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ردیف کردن . کنار هم چیدن . پشت سر هم آوردن. مثال= دو تا کلمه را نمیتوانم گل هم کنم .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کند و کاو ذهنی . کنجکاوی. جستجو . فشارآوردن به ذهن برای رسیدن به نتیجه دلخواه. . . مثال از کتاب دن آرام شولوخف از ضعف قدرت استدلالش به وحشت افتاد و ب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بارشان بار نمیشود . معلوم نیست ضرب المثل است یا . . . در کتاب دن آرام آمده بود و با توجه به جملات قبل و بعد ، معنی به سامان نرسیدن کارها و به مقصود ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

. . . و سکوتی خواب آلود تا زمان درازی تو واگن های قرمز لم لم زد تا دست آخر . . . . اینها از کتاب دن آرام میباشد و معنی لم لم زدن شاید تلو تلو خوردن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وَل و وَل کردن در بعضی گویشهای خراسان بمعنی برق زدن میباشد . مثلا از تمیزی یا وجود نور زیاد . مثلا میگویند حرم امام رضا چه ول و ولی میکرد یا سر کچل ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جمله ای از کتاب دن آرام چنین آمده : همه جلو در ورودی ایستاده بودند که رانه کروک داری از حیاط بیرون آمد . با توجه به کلمه کروک که روسی است و معنی س ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رنج _ بلا _رنج کشیده. بلا دیده . . . . مثال از کتاب دن آرام : . . و حافظه خودشان آن همه بلابدتر را که تو جبهه کشیده بود از خاطر می برد

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید همان نوک باشد . . طوری که از معنی این جمله از کتاب دن آرام آمده نزدیک به نوک میباشد پرنده های توک فولادی عین زاغچه که تخم هندوانه چینه کند تو آس ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُل=شاید کوتاه شده کاکل باشد . چنانکه در دن آرام آمده: تا گیس و کُل ات را نکنده ام برو پی کارت البته در هیچ جایی ربط بین گیس و کل پیدا نشد . فقط حدس ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همان چوب الف است منتها در تداول صفتی برای افراد لاغر اندام بکار میرود. مثال از کتاب دن آرام شولوخوف : غلام که با قد و قواره چوغ الف تر ازآن قزاقه خود ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قضول . همه چیز دان . شخصی که در کار همه دخالت میکند و مثلا مشورت میدهد

پیشنهاد
٠

به معنای رابطه داشتن و دوستی کردن است. . . . مثال از کتاب دن آرام شولوخوف: کاری میکنم با او که فقط حضرت شیطان به هوس بیفتد آبی با او گرم کند. . . . د ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این کلمه در کتاب دن آرام شولوخف بود. باتوجه به ترجمه شاملو که هر کجا کلمه ای مثل شنبه آمده بصورت تلفظ آن که میشود شمبه مینویسد. . انبار=امبار. . . . ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی میدونه لام الف لا شدن یعنی چه؟ پاهایش مثل مست ها لام الف لا میشدو دم به دم سرش به شانه او میخورد

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یکی پس از دیگری. پشت سر هم . چند بار پشت سر هم کار مشخصی را انجام دادن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معنی ش که مشخصه . فقط مورد استفاده شو تو کتاب دن آرام دیدم جایی که میگه: جوری باش اختلاط میکردند که انگار هم سن و هم تاچه یِ خودشان است

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دارای صدای بلند و بلند آواز. . مثال از دن آرام شولوخوف وقتی مسلسلهای وراج جنگل را زیر آتس گرفت و مثل تند بار بهاری به هیچ چیز امان نداد دیگر . . .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گلوله و گرد کرده شده مثل کلوج پنبه مثال از کتاب دن آرام شولوخوف چها تا سوراخ به ردیف رو پالتواش بود با یک کلوچ کزه یِ پشم رو هر کدامشان که کزه همان ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به معنی کوتوله است . مثال از کتاب دن آرام اثر شولوخوف ترجمه شاملو: با تحمل و تسلیم تمام میگذارد ننه عفریته هفتاد ساله و زن چوزموریِ افسار سر خودش به ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زنگار زده . . . رنگ و رو رفته. زنگ زده. . . . مثال از دن آرام شولوخوف. ::: رو برچسب پورمک بسته بطری که سبز می زد هنوز هم تاریخ کارخانه را میشد خواند.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناوه کردن=لوله کردن . هرچیز میان تهی . . چنانکه در دن آرام اثر شولوخف آمده است: کاغذی را ناوه کرد و چند پر توتون ریخت توش و . . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

با دهان بسیار پُر، خوردن . . . . بصورتی که هردو لُپ پر از غذا باشد . . . . البته شاید

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید برای انسانها بمعنی کسانی که از دایره اصلی جدا افتاده باشند بدهد . . مثل قسمت مترادفها که آمده :طبقه وازده اجتماع. . مثال از دن آرام شولوخوف=گریگ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر وزن مهوش ===طوقه چوبین چرخ درشکه و گاری و امثال آن را گویند . . . برگرفته شده از کتاب دن آ رام شولوخوف ترجمه احمد شاملو

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش شهرستان سبزوار به معنای چاخان و بلوف میباشد . . مثلا میگویند قارت ننداز یعنی چاهان نکن . بلوف نزن . دروغ نگو . . . فلانی خیلی قارتی است

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پوست مال یا پوسمال بمعنی پوسته پوسته شدن یا پوسیده شدن چیزی است. مثال= غلاف پوست مال شمشیرش را تو مشت دست چپش فشار میداد حتی برای پوست دست و صورت نیز ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوراخ سمبه ها مثال . قدیمی تر ها میگفتند انقدر قال و سلمب را شور نده هنگامی که دنبال چیزی میگشتند و پیدا نمیکردند به شخص دنبال کننده میگفتند . . یعن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنب و سو بمعنی جستجو بازرسی و تفتیش و کند و کاو است مثال از دن آرام اثر شولوخف هر جا را که میشد گشت ، گشتند کارگاه را هم سمب و سو کردند ( سنب و سو )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درجه سروان ارتش در قدیم

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به صورت خودمانی. . چنانکه در مهمانیها میگوییم تعارف نکنید خانه خودتان است . بی تکلف . . . مثال از کتاب دن آرام نوشته شولوخوف ترجمه شاملو. : خیلی خانه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شِرِّه= پاره پاره شدن. . تکه تکه کردن . جر واجر شدن مثال=آستین پیراهن کتانی اش را شره کرد و بند ناف را محکم بست

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پاره بلند کم عرض که از پارچه یا پوست یا امثال آنها جدا کنند. مثال از کتاب دن آرام شولوخوف==ناف اش را با دندان ببر و با تریشه پیراهن ات ببند

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قنوت به معنی فرمانبرداری است، یعنی وسیله ای که اسب را فرمانبردار می کند. این تازیانه که به آن قنوت می گفتند، یک چوب نازکِ کمتر از یک متر بود و به نوک ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمای ساختمان= مثال از کتاب دن آرام شلوخوف=. . . . . . محوطه ساختمانی بود با بام سفالی که رو جبهه اش عدد آجرچین ۱۹۱۰ خوانده میشد .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بهم زدن . تکان خوردن . در گویشهای خراسان هنوز استفاده میشود . . . . . لت نخور :تکان نخور . یک جا بنشین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تکان خوردن . به هم خوردن . . . . . لت مده=تکان نده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در اکثر گویشهای خراسان به معنی کتک زدن میباشد . مثلا میگویند بچه بنشین وگرنه لت میخوری ها. . اما در کتاب دن آرام شولوخف ترجمه شاملو آمده : پرده ی پا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با جدیت . سخت مثال از دن آرام اثر شلوخوف= آن روز را یک نفس تا غروب و آن شب را هم بُکش تا صبح تاختم تا بالاخره . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنایه از ریز بودن . باریک بودن . مثال از کتاب دن آرام شلوخوف منشی کاغذی را با خط مورچه پی اش سیاه میکرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در اکثر مناطق خراسان البته جنوبی و رضوی به معنای زشت میباشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

سرفه . . . کهه زدن =سرفه کردن=پح زدن=لُح لُح کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِز=بدون هدف و علاف و بیکار با قدمهای اهسته راه رفتن مثال=کنار جاده را گرفته بود پا پیاده راه گز میکرد و بریز کُهِّه میزد. . . البته معنی کهه زدن را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِلِّ بابا. . . یا. گله بابا ==قدیم ترها به ملّق زدن بچه ها میگفتند ( معلق زدن :پشتک زدن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

افتادن. سرنگون شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثلا در آدرس دادن میگویند به فلان جا که رسیدی کله پا میکنی طرف کوچه. . بصورت ضمنی میشود فهمید که کوچه سرپایینی و شیب دار است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنی سرنگون کردن یا چپه شدن مثلا ظرف را گویند . مثال. :مواظب باش ظرف را کله پا نکنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پُح یا پُه== در روستای ما به سرفه کردن میگویند . پح زدن=سرفه کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در روستاها ی کویری شهرستان سبزوار بخش داورزن به سرفه پُه گویند په زدن =سرفه کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در کتاب دُن آرام اثر شلوخوف به معنی فرماندار آمده است. فرمانده هنگ . یا فرمانده دسته قزاق

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نیشتر زدن. نیزه زدن . با چیز نوک تیز زدن . مثال از دُن آرام شولوخف= کنج کاوی سخمه اش میزد . . . خودمانی اش میشود انگولک کردن . سیخونک زدن به کسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با دقت بررسی کردن. همه جوانب کار را مد نظر داشتن. مثال از دُن آرام شلوخوف==صورت حریف را خصمانه واسکید و پرسید خب حالا منظور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیرون انداخته شدن . کسی را از جایی اخراج کردن . عذر کسی را خواستن مثال از دُن آرام شلوخف: داویدیکای الک چی که از آسیا اُردنگ شده بود شبها را با غلام ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثلا میگویند فلان خانه سندش شسته رفته است . . یعنی هیچگونه ابهام و مشکلی ندارد مرتب و منظم است. پیچیدگی نداشتن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جایی که روی زمین را با خاک بالا می آورند برای نشان داشتن و دانستن چیزی که زیر زمین است . مثلا برآمدگی خاکی مسیر خط لوله های نفت و گاز را گرده ماعی گو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در بعضی روستاهای کویری سبزوار به سوراخ و حفره قال میگویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنی مبل و صندلی و تشک یه زیر انداز هم آمده است . . چنانکه در کتاب دُن آرام ترجمه شاملو آمده : سرگه ی پلاتونوویچ رو دیوان چرمی خنکی دراز کشیده بود ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در روستای کاهک سبزوار به آخرین جایی که آب قنات بیرون می اید و آب دو روی زمین جاری و دیده میشود کِندَوا میگویند شاید املای کتابی اش شکل دیگری داشته با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جایی که آسیبی رسیده باشد مثال=بالای چهارپایه رفته بود و پای ماوف اش را تکان میداد. : دُن آرام ترجمه شاملو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک نوع کلمه بعد از تعجب هست . در هر کجا ی ایران لفظ خاصی دارند . مثلا در سبزوار میگویند یوک . در بجنورد میگویند بی. در اسفراین میگویند اَر . . . در ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چند چیز که با هم گرفته شود را گویندمانندمثالهای دوستان . چند رشته سیم. چند دسته علف . . . شاید معنای بافته را هم برساند چنانکه در کتاب دُن آرام آمده ...

پیشنهاد
٠

مفت خوری. مرده خوری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گشاد . . . مثال=وروجک ها دور تنبان گشاد گاله وارش حلقه زدند . . . . دُن آرام صفحه ۱۳۶

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میگویند فلانی ( قوشه . غوشه ) هایش را در هم کشیده . . . . یعنی سگرمه هاش تو همه. . حالت عبوس به چهره دادن . خود را ناراحت نشان دادن. . . . البته این ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پسوند انه آخر کلمه مثل کلماتی همچون عاجزانه سختگیرانه و از این قبیل میباشد که به معنی بصورت است مثلا ملتمسانه به بصورت التماس معنی میدهد . . . که در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این کلمه در فرهنگ لغتها نبود . فقط مثالی ست از کتاب دُن آرام شولوخوف : یک شعاع اریب آفتاب که با عبور از لالوهای بته ها خاک و خلی شده بود رو قطره شفاف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اِلم . در هیج فرهنگ لغتی پیدا نشد . در کتاب دُن آرام در کنار اشاره آمده بود . شاید مترادف با آن باشد. صاحب خانه بعد از آنکه با اِلم و اشاره نظر زنش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاید. ممکن است . . مثلا در دُن آرام ترجمه شاملو آمده: گاس با آن دک و پوزت کار را خراب کنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک نوع پاپوش یا کفش باید باشد . روسی است. مثال از دُن آرام شولوخوف:چیریک هاش تق تق صدای خشکی دارد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دَم به تو =تو دار. کم حرف. فروخوردن حرف. دم بر نیاوردن مثال از دُن آرام شلوخوف =رفقای گریگوری که اول ها رابطه او و آکسینیا را دست میگرفتند حالا پیش ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آفتاب پره یا آفتاب پرآ بمعنی هنگام غروب آفتاب میباشد. همچنانکه در کتاب دُن آرام آمده: آفتاب پرا دست از کار کشیدند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در کشاورزی و زراعت هم کاربرد دارد. طوری که با وسیله ای به مانند شن کش علفهای اضافی یی که بعد از درو کردن در زمین باقی میماند را جمع آوری میکنند . چیز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در کشاورزی هم کاربرد دارد . پس از پایان درو با وسیله ای به شکل شن کش به جمع آوری علفهای اضافی میپردازند . چیزی شبیه خوچه چینی