پیشنهادهای ژاسپ (٥,٨٧٩)
تنویه: تنوی. [ ت َن ْ ] ( ا ) شاخص. ( دهخدا ) ( ناظم الاطباء ) .
تنها نشینی تنهانشین. [ ت َ ها ن ِ ] ( نف مرکب ) منزوی. که تنها نشیند و با کس مراوده نداشته باشد، خواه به غرور و خودپسندی خواه به اعتزال
تنیزه. [ ت َ زَ / زِ ] ( اِ ) بمعنی طرف و دامن باشد، چنانکه گویند تنیزه کوه ، مراد از آن دامن کوه باشد. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( ...
توانگی. [ ت ُ ] ( اِ ) دولت و ثروت و مال و ملک. ( ناظم الاطباء ) .
توب. ( اِ ) کثرت و افزونی. ( از ناظم الاطباء ) .
توباره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) بز نر. ( شرفنامه منیری ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج )
توبج. [ ] ( اِ ) گیاه عشقه. ( فهرست مخزن الادویه ) .
توبلی توبل. [ ب َ ] ( اِ ) جزء پیشین از پیشانی. ( ناظم الاطباء ) .
توتک. [ ت َ / تُو ت َ / تو ت َ ] ( اِ ) گنجینه و مخزن. ( برهان ) ( آنندراج ) . انبارخانه و گنجینه و مخزن و صندوق پول و تپنگو. ( ناظم الاطباء ) .
توتو. ( اِ ) مرغ. مرغ خانگی و خروس در زبان اطفال. ( دهخدا )
توج. ( اِ ) میوه ایست که آنرا بِه ْ و بهی گویند. ( فرهنگ جهانگیری ) ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) .
توچال. [ ت َ / تُو ] ( اِ مرکب ) یخچال طبیعی بر قلل کوههای بلند. جائی ازکوهستان که در آن یخ طبیعی از قدیم گرد شده باشد. ( دهخدا )
توزی. ( ص نسبی ، اِ ) قبا و جامه تابستانی بسیار نازک را گویند و آن را از کتان بافند . ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ) . ( فرهنگ جهانگیری ) ( از فرهنگ ر ...
توکان توک. ( اِ ) به معنی چشم باشد که به عربی عین خوانند. ( برهان ) . چشم را گویند. ( فرهنگ جهانگیری ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندر ...
تولاج. ( اِ ) همتا و همجنس. ( دهخدا ) ( از ناظم الاطباء ) .
تیر . ( اِ ) تاب و طاقت و امان. ( برهان ) . طاقت. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ) . طاقت و قدرت. ( غیاث اللغات ) . توش. ( اِ ) طاقت و توانائی با ...
به فارسی " تیر" تیر. ( اِ ) رتبه ، قدر و مرتبه. ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ) ( دهخدا )
تیر. ( اِ ) حصه و بهره و حظ و نصیب و قسمت باشد. ( برهان ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( از اوبهی ) ( ناظم الاطباء ) ( از انجمن آرا ) ( ا ...
تیر = تَنگ. ( دهخدا )
تیرمار. ( اِ مرکب ) نوعی از مار خبیث که مانند تیر از جا جسته نیش زند. ( آنندراج ) . افعی. ( زمخشری ) ( ناظم الاطباء ) . قسمی از مار است و معروف می با ...
تیغآورد. [ وَ ] ( ن مف مرکب ) آورده تیغ. محصول جنگ. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) . غنیمت جنگی
تیفاف. ( اِ ) کاسنی. ( فرهنگ فارسی معین ) .
تیلیک. ( اِ ) جامه پیش و از آستین کوتاه را گویند. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
تیما. ( اِ ) دشت و بیابان را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
تیما. ( اِ ) دشت و بیابان را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
تیمار کار - - - - > تیمار = سیاست ، تدبیر. ( نفیسی ) ( دهخدا )
تیماس. ( اِ ) بیشه و نیستان و جنگل را گویند و به عربی اجم خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) . بیشه. ( صحاح الفرس ) . بیشه و نیستان. ( فرهنگ ...
تیمچه
تیمسار. ( اِ ) کلمه ای است که آن را به عربی حضرت می گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) . در پارسی کلمه ای است برای تعظیم که به عربی آن را حضرت خوانند و آن ...
یعنی = 1 - به چم . . . است. ( لغت نامه ی دهخدا ) 2 - تیو ( برهان قاطع ، تصحیح معین ) 3 - هَت ( فرهنگ پهلوی فره وشی )
تی یره. [ ی َ رَ / رِ ] ( اِ ) تیار. تیارا. کلاه خاص پادشاهان مادی و فارسی. ( دهخدا ) .
جار. ( اِ ) چراغهای بلورین دارای چند شاخه که به سقف آویزان کنند. ( دهخدا )
خیر ( Xir ) = ماده ، شی ، چیز. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
خیر ( Xir ) = ماده ، شی ، چیز. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
خِیم = زخم ، ریش. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
یادانیدن = رساندن. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
یادیدن = رسیدن. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
سَهام = یودِگان. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
یاتا = طلسم ، افسون. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
یاوَر = مناسبت، هنگام. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
یاوَر = زمان ، دفعه ، مناسبت ، موقعیت. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
یوبیدن = زجر کشیدن ، شکوه کردن ، گلایه کردن. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
یوفتن =زجز کشیدن ، شکایت گردن ، گِله کردن. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
زادک = فرزند ، بچه . ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
زاوَر = 1 - قدرت . ( پهلویگ ) - - - - > ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت ) 2 - ارتش. ( پهلویگ ) - - - - > ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت ) ...
زَمبه = نبرد ، مبارزه. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
زَنَگ = نوع ، گونه. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
ذهنیر = آگاه ، خردمند ، هوشمند. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
زَخروب = هنرمند. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )
زِندِکاری = نجات ، رستگاری. ( #فرهنگ مانوی - دُرکین مایسْتِرسْت )