پیشنهادهای ژاسپ (٤,٥٢١)
بشردن = منع کردن ، بازداشتن ، ممنوع کردن ، تحریم کردن #قرآن قدس
اَکاریدن
برشافیدن = خطاکردن
ورمسکیدن؟؟؟؟ کسی میداند؟
هسکیدن = خیره مانده ، دیدن بدون توجه کردن ، دیدن بدون ادراک و شناخت. ( قرآن فرس )
گویزیدن = کویزیدن ، گُنجیدن #قرآن قدس
فروکلاندن : تکاندن ، برافشاندن #قرآن قدس
فانیدگی = پاشیدگی ، افشاندگی
فانایی = افشانندگی ، فانندگی ر. ک فاندن
فانِش = افشاندن ، پاشِش
فانا = افشاننده فاندن
فاندن : پاشیدن ، پراکندن. وی شلوار وا کرد و میختن ( شاشیدن ) آغاز کرد و "می فاند" تا همه جامه ایشان پلید گشت و آن خود. ( #قرآن قدس )
فرخمیدن : بافتن ، سرهم کردن ، برساختن #قرآن قدس
دَوِستار = دَوِش ، دویدن ، دو ، شتاب
پُشتاب = آبِ پُشت
نیروا= قوی نیروایی= قدرت از ترجمان القرآن جرجانی
نیروا= قوی نیروایی= قدرت از ترجمان القرآن جرجانی
براَفزاییدن = اضافه کردن
اندرشَوی
گُندِش = اکتساب ، کشف ر. ک گندادن
گُندادن
رهانِستار = نجات ، رهایی
نجات = رهانِستار
رهانِستن = آزاد کردن ، رها کردن از ترجمه قرآن در" لسان التنزیل"
مَنبلی
پُرآمرغ رک: آمرغ
وَشرَک
کنگیزه ، وارن
وردوکه. [ وَ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) جهاز عروسان بود که به خانه ی شوی آورند. ( فرهنگ جعفری )
ورنامه. [ وَ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) . عنوان. ( برهان ) . آنچه بر سر کتابتها نویسند که به شرف مطالعه فلان برسد. ( برهان )
همخوندی هم خوند. [ هََ خوَ / خُن ْ ] ( ص مرکب ) نقطه مقابل. نقیض. ضد. ( برهان ) .
هامیان. ( اِ ) کیسه ای باشد که زر در آن کنند و بر کمر بندند. ( فرهنگ نظام ) ( فرهنگ رشیدی ) ( جهانگیری ) ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء )
هیون. [ هََ ] ( اِ ) به معنی شتر باشد مطلقاً و به عربی بعیر خوانند و بعضی گویند هیون شتر جمازه است و بعضی شتر بزرگ را گویند و هرجانور بزرگ را نیز گفت ...
هکوی. [ هََ ک ْ / هََ ] ( ص ) تردد ( انجمن آرا ) . ( برهان )
یشک. [ ی َ ] ( اِ ) دندان بزرگ بود از آن ِ ددان. ( لغت فرس اسدی ) .
از ریشه اوستایی: ویز/ ویس به چم " اسکان داشتن ، اقامت کردن" ، در اوستایی جوان : ویسه به چم" خانه" و ویزایتی به چم "وارد شدن ، داخل شدن" #پوکورنی
بنگرید به: "همیستن"
هَمیستن = به زمین انداختن ، پایین کشیدن ، زمین زدن ، به پایین پرتاب کردن. #پوکورنی
بَریست = برترین #پوکورنی
وَتیدن ( اوستایی ) = شناختن، شناسایی کردن ، فهمیدن ، درک کردن ، اندردانستن #التایرانی - Vat
شُکُردن
متلاطم = شکن گیر
شکور
شگا. [ ش َ / ش ُ ] ( اِ ) جعبه. کیش. ( ناظم الاطباء ) . ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) به عربی جعبه خوانند. ( برهان ) و به تازی جعبه گویند. ( فرهنگ جهانگی ...
به فارسی " دواَستَری / دُشاَختَری"
شگونیا. [ ش َ ] ( ص ) فالگر. فالگیر. غیبگو. ( ناظم الاطباء )
شِگونه
شله. [ ش َ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) کشتن قاتل را گویند در عوض مقتول و به عربی قصاص خوانند. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) . - شله کردن ؛ قص ...
به اوستایی واژه "اوزتُم / اوزتُمِه" به چم ( معنی ) "بیرونی ترین ، افراطی ترین ، دور ترین سرحد" و برابر اکسترمم است. به فارسی امروزی "آزتُم" می شود. ب ...
نِویختن = به پایین پرتاب کردن ، به بیرون پرت کردن ( اوستایی ) #از_ پوکورنی