تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

در روزگار ساسانیان واژه ی کمیابی بوده که از نگاه من میشه جای کامل رو بگزینه واژه "هام" که با همه ریشه ی یکسانی داره برای نمونه در دربار ساسانی به خط ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فاصله

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

من واژه داشتمان رو بیشتر میپسندم از داشت مان ( پسوند ) گفتمان ساختمان چیدمان و . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از نگاه من واژه هشتار میتونی برابری درست برای طلاق باشه از ریشه ی هشتن به معنی جدا کردن یا جدا شدن و پسوند ار در پایانه به گفتار و ساختار و کردار و ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در زبان های پهلوی و ساسانی فراز شدن ب معنی شروع کاری یا آغاز چیزی بود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زمان ساسانیان واژه آپله رو میگفتن ک امروزه شده آبله

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در زبان پهلوی ، کارواژه ی خشناییدن و خشنودن داشتیم به معنی خوشحال شدن و راضی شدن که تنها واژه ی خشنود از اون برای ما مونده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرواختن و پروازیدن واژه هایی که تا زمان ساسانیان در زبان پارسی بکار میرفتن و شوربختانه امروزه از میان رفتن اما هنوز میتونیم و می شایند به این واژه ها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای فارسی ارث، بازمانده هست که تا زمان ساسانیان در زبون فارسی بوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در روزگار ساسانی واژه گروگان رو همسنگ واژه رهن بکار می گرفتن ک از دید من شایاست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در دادگاه های روزگار ساسانی ، مصادره رو آگروی یا به فارسی نو واگیری میگفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

واژه قرمز ریشه در واژه پهلوی کرمگ یا کرمه داره به معنی سرخ این پان ترک هارو به حال خودشون رها کنین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

توی زبان ساسانی پهلوی اوگار همان جزر بوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوستان چرا این همه دیدگاه های بی ریشه درباره بومهن؟؟؟ واژه بومهن دگرگون شده واژه ی بومچند هست این واژه تا زمان ساسانیان توی زبون فارسی بوده و از دو ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

همسنگ پارسی اعتبار یا credit

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این واژه از زبان فارسی باستان هست معنی پیشین اون تنگی و فشار هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

تو زبون ساسانی واژه گرده همسنگ محیط هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

سَختار : مقایسه میان آن دو مرد، سختار نمی شاید ( شایسته نیست ) از اونجایی ک بن کنونی واژه سنجیدن ، سَختَن هست میشه گفت سخت آر ( مانند رفتار ، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یکسر پیوسته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوستان سوق از واژه پهلوی سوگ هستش به معنی سوی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گواهی طلاق در دربار و دادگاه های ساسانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تفتن و تبیدن به معنای گرم شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دوستان از اونجایی که زبون امروزی ما که زبون دری نامیده شده نوه ی زبون پهلویه بسیاری از واژه ها و کارواژه ها کمابیش هنوز تو زبونمون مونده ک یکی از اون ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نباستن و نباییدن کارواژه ی پهلوی ب معنی تسلیم شدن و تن دادن هست ک درخور بکار گیری هست چه کارواک و کارواژه های نابی ک بیش از هزار ساله نیمه مرده هستن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

چیره دست زبردست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوستان این واژه رو همسنگ پیروز و رستگار نگمارین پیروختن و پیروزیدن در زبان های باستانی به چم درخشیدن بوده پیروزه و فروغ هم از بازماندگان این واژه ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

دفتن یا دمیدن واژه هایی هستن ک تا روزگار ساسانیان در زبون ایرانی بود و با تازش تازیا این واژه به فراموشی سپرده شده ولی ما ایرانیا اگر ی خویشکاری در پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

هرج و مرج پارسیه! چرا نوشتین عربیه؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر گاه می نگرم نزدیکترین همسنگ برای واژه تجربه در زبان فارسی واژه ی مزه و مزیدن هستش چنان ک توی شاهنامه نوشته: ک تلخی مزیدیم و شیرین مزیم یعنی ک سخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیوستار یعنی متحد همانگون ک پیوستاری میشه همبستگی و اتحاد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چمیگ در زبان پهلوی ب معنی منطقی اوده پس میشه چم رو برابر منطق دونست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درسته با سپری شدن زمان معنای این واژه شد کتاب اما در زمان ساسانیان و زبان های آریایی این واژه ب معنای خط بوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان های ساسانیان ب چم روشن کردن و نور افکندن بوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک واژه کهن در زبان های نیا ایرانی ب چم نهادن یا گماشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نماریدن نماشتن ب چم اشاره کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کارواک از دید من درخوره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نوشتن : نویس برشتن: بریس کشتن : کیس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این واژه را میتوان همان پوییدن دانست از آنجا که : رستن: روییدن شستن:شوییدن مستن:موییدن جستن:جوییدن پس پستن:پوییدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مستن یا موییدن دوتاشون ب چم گلایه و واخواهی هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در زبان پهلوی واژه ی شبیار بکار برده می شده برای نوشدنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

از اونجایی ک تا پیش از تازش تازیا ما واژه ی وشتن و وردیدن برابر تغییر رو داشتیم از دید من میشه متغیر رو وردنده گفت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

هتا از زبان پهلوی به زبان عربی رفت و سپس دوباره به ما برگشت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اندوم در زبان ساسانی برابر گزاره "تا زمانی که" هست اندوم که تو اینجایی تا زمانی که تو اینجایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

جار در زبان های پهلوی برابر زمان و حال هست واژه ی جاری نیز به چم حال و در حال حاضر هست که از پارسی واژه ی عربی شد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

این واژه در زبان پهلوی یک یگان زمانی بوده میشه گفت که واژه ی hour انگلیسی نیز از ریشه ی همین واژه ی آریایی هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوستان جاری واژه ی ساسانی هست گول این اعراب و ترکا رو نخورین این واژه یک واژه بندار ( اصیل ) پارسی است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اگر درودن با فتحه د نخست از مصدر درایش هست ب چم تاثیر گذاری و اثر گذاشتن او بر من درود او بر من تاثیرذاشت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تایه در زبان های ایرانی باستانی برابر واژه زمان و time بوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همان بوسیدن نوشتن و نویسیدن رشتن و ریسیدن بوشتن و بوسیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

دوشستن واژه ی ساسانی برابر واژه ی دوشیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چیرستن و چیریدن واژه های زبان ساسانی برای چیره شدن و غالب شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

محسن نقدی گرامی پیشنهاد شما زیبا بود بجای بکار گیری واژه های ویراستن و ویرایش بایستست که بگیم گراستن و گرایش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همان سزیدن یا سزاوار بودن سزیدن و سزستن نویدن و نوستن دویدن و دوستن که هنوز در زبان های جنوبی بکار میره و . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان های باستانی ب چم قرار دادن بوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان های باستانی برابر خواستن و اراده کردن بوده و شایسته ی دوباره بکار گیری هست این واژه ی زیبا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دوستن از دویدن میاد مانند نوستن و نویدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از دید من این واژه همان واژه ی بوییدن هست رستن و روییدن شستن و شوییدن بوستن و بوییدن جستن و جوییدن و. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در زبان ساسانی واژه پادار برابر واژه محافظ شخصی بوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

در زبان اوستایی واژه سرومند رو داشتیم که برابر واژه محدود هست امروزه میتونیم واژه سرمند رو بکار بگیریم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسته واژه ی باستانی ساسانی برابر واژه اقلیم و منطقه و ناحیه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در زبان های کهن فارسی واژه ی همبدیز رو برابر واژه مطابق داشتیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان ساسانی واژه همیر رو برابر واژه مجموعه داریم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در متون مانوی باستانی واژه رازمر برابر معمار هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

بیشتر واژگان فارسی باستانی پهلوی اوستایی و. . . که در آغازشان او یا ū داشتن در گذر زمان این او از میان رفته پس میشه این واژه رو برای فارسی نو شهین دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

دوستان در زبان های باستانی ایرانی واژه هاون برابر واژه عربی صبح هستش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی وینیردن یا ویناریدن رو داشتیم ک برابر واژه ی چیره و مسلطه شاید هم با واژه ی انگلیسی win همریشه باشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ما در زبان های مانوی و پهلوی واژه ی دروده را داشتیم که برابر واژه ی سلامت هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاویدن یا کافتن ب چم جدا نمودن هس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در برخی از نوشته های پهلوی این واژه بگونه ی اشکل آمده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

ما در زبان نیاکانمون واژه ی ایرخته یا ایراخته رو داشتیم ک برابر واژه ی تازی محکوم هست می تونه از کارواژه ی ایراختن ( ایرازیدن ) باشه ولی هنوز چیز درس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان ساسانی واژه فراز برابر این واژه تازی بکار گرفته میشد فراز اینکه ( بعد از اینکه ) ما رسیدیم آنجا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

ما در زبان پهلوی واژه ی پانه رو داریم ک ب چم حامی و مراقب هس و از دید من بسیار شایسته بکارگیریه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژه در زبان پهلوی به چم توجه کردن یا به یاد داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

دوستان واژه ی انداختن یک معنی دیگه داره ک امروزه کسی نمیدونه بمعنای اندازه گرفتن و تایین کردن چیزیه این واژه خیلی پر معناست پاینده ایران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در زبان پارسی باستان ما واژه های گناستن و گناهیدن را داشتیم افسوس ک زبان امروزی ما پر شده از وام واژگان بی هوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همیستگان واژه ی پارسی باستان برابر برزخ است اگرچه برزخ هم واژه ای فارسی است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این واژه با یک دگرگونی معنایی از زبان پارسی باستان وارد زبان عربی شد تا زمان ساسانیان ما واژه ی مزه رو مزاگ می گفتیم ک این واژه به عربی شد و تازی ها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

داو واژه ی پارسی ب چم نوبت هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان ساسانی واژه ی وینارش رو داریم کسی می دونه این واژه امروزه ب چه ریختی گرویده؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ما تو زبون های گوناگون زمان ساسانیان واژه ی زایه به چم حاصل رو داشتیم ک از ریشه زاییدن است از دید من بسیار واژه ی بجاییست برای بکار گیری بجای این واژ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این واژه ی واژه باستانی ایرانیه ک تا زمان ساسانیان بکار می رفته و ب چم اصل و قانون و اساس بوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بونده تو زبون ساسانی ب چم کامل و تمام بوده ک از دید من بسیار بجاست تا بکار بگیریمش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بونش تو زبون ساسانی ب چم اصل و اساس بوده ک از دید من شایسته ی بکار گیری بجای واژه ی عربی اساس و اصله

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این واژه تو زبان ساسانی دو چم داشته یکی اصل و ریشه و اصیل یکی هم آغاز و شروع

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همچنین واژه ویراستن ک امروزه ب چم دگرگون کردن بکار می ره در زمان ساسانیان ب چم مرتب کردن و آراستن بکار میرفته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ما واژگان بسیاری هم چم واژه تازی مرتب داشته ایم آراسته و پیراسته ک امروزه هست در زمان ساسانیان نیز واژه ی رستومند رو داشتیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در زمان ساسانیان ما واژه ی اوزدهیگی را برای تبعید داشتیم ک کم کم از میان رفت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

واژه ی تاشتی ی واژه ی ساسانی همچم واژه عربی مطمئن بوده همچنین برای اطمینان واژه ی تاشتیگان بکار رفته می شده همچنان ک تو فارسی امروزی هم واژه ی استیگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبون ساسانی واژه ی تاشتی را داشتیم که به چم مطمئن بود گمان میکنم واژه ی استیگان هم همریشه ی این واژه باشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چم درست این واژه در زمان ساسانیان `اعلام کردن` بوده که از فعل نوستن می آمده که بسیار شایسته ی بکار گیری بجای واژه ی عربی اعلام کردنه او نوست که میخو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نوستن واژه ای ساسانی بوده برابر با اعلام کردن امروزی ک از دید من بس در خور بکار بردنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زمان ساسانیان ریخت این واژه به گونه ی خوانگر بوده که می سهد کسایی که خوان خوراک را میگستردن و خوراک آماده میکردن رو خوانگر مینامیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

سد واژه ای پارسی ست شگفتا ک همه این واژه را عربی می پندارند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بلور واژه ای ساسانی است که در نوشته های نبیگ وزیدگی های زادسپرم آمده و پس از آن به عربی رفته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این واژه برای زبان ساسانی است به چم خطرناک و بیم آور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زمان ساسانیان واژه وداردن به چم تحمل کردن بوده و به کسی که متحمل چیزی می شده ودارنده گفته میشد ودار = تحمل وداردن = تحمل کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبانی ساسانی به مینوی معتقد و باورمند بوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پارسی ساسانی واژه ای در خور داشتیم که همآفراه بود که برای من بسیار واژه ی زیباییست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرتاش گرامی پیشنهادت بسیار بجاست🤝

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تا همین 1500 سال پیش و در زمان ساسانیان واژه ای درخور داشتیم که خوبسار بود ب مینوی متناسب امروزی ک از دید من بایس بکار برد بجای این واژه عربی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در زبان پهلوی این واژه ایا بوده ک در گذر زمان به یا گرویده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در زبان اوستایی و ساسانی نوستن همان اعلام کردن است او نوست ( اعلام کرد ) که میخواهد برود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همون برقی ک عربا میگن پرنگ ، برق پ شده ب گ شده ق ن برداشته شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

زبان پارسی چه ریشه ای دوونده در دل جهان زمانی ک دیدگاه هارو می خونی و درمیابی به گونه ای زبان پارسی پله ب پله پیشرفت کرده که جای هیچ گونه گمونی نمی گ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

اندره گونه ی پارسی واژه ی فاصله است که در زبان ساسانیان بکار گرفته میشد که بس زیباست ( گونه باستانی : اندرگ ) مثلا اندره ی میان من و تو بسیار است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

همبون واژه ی ساسانی هم مینو با اصلا یا هرگز هستش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در زبان ساسانیان وظیفه رو فریزبانی میگفتن که از دید من بسیار بجاست که از این واژه بهره ببریم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خوبه بدونین که این واژه ریشه ی پارسی دارد و در زمان ساسانیان به ریخت کدیم بکار میرفته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زمان ساسانیان ما واژه های فریبود و ابیبود رو برای افراط و تفریط بکار میگرفتیم که از دید من بسی بجاست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در زبان پهلوی ساسانی واژه ی چیم را داریم ک از دید من بسیار واژه ی بجاییست برای بکار گیری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در زمان ساسانیان واژه هنگیردگ ( هنگیرده ) برای شرح چیزی بکار میرفت که از دید من بسیار واژه ی بجاییست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خوبه ک بدونین در زمان ساسانیان به ساقی میگفتن میدار که از دید من بسیار واژه ی بجاییه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان آریایی باستانی ب کمد میگفتن تونک ک از دید من میشه امروز این واژه را با ریخت تونه بکار گرفت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

از دید من میشع شگون رو همون شانس دونست