پیشنهادهای Arya (١١٤)
در روزگار ساسانیان واژه ی کمیابی بوده که از نگاه من میشه جای کامل رو بگزینه واژه "هام" که با همه ریشه ی یکسانی داره برای نمونه در دربار ساسانی به خط ...
فاصله
من واژه داشتمان رو بیشتر میپسندم از داشت مان ( پسوند ) گفتمان ساختمان چیدمان و . . .
از نگاه من واژه هشتار میتونی برابری درست برای طلاق باشه از ریشه ی هشتن به معنی جدا کردن یا جدا شدن و پسوند ار در پایانه به گفتار و ساختار و کردار و ر ...
در زبان های پهلوی و ساسانی فراز شدن ب معنی شروع کاری یا آغاز چیزی بود
در زمان ساسانیان واژه آپله رو میگفتن ک امروزه شده آبله
در زبان پهلوی ، کارواژه ی خشناییدن و خشنودن داشتیم به معنی خوشحال شدن و راضی شدن که تنها واژه ی خشنود از اون برای ما مونده
پرواختن و پروازیدن واژه هایی که تا زمان ساسانیان در زبان پارسی بکار میرفتن و شوربختانه امروزه از میان رفتن اما هنوز میتونیم و می شایند به این واژه ها ...
برای فارسی ارث، بازمانده هست که تا زمان ساسانیان در زبون فارسی بوده
در روزگار ساسانی واژه گروگان رو همسنگ واژه رهن بکار می گرفتن ک از دید من شایاست
در دادگاه های روزگار ساسانی ، مصادره رو آگروی یا به فارسی نو واگیری میگفتن
واژه قرمز ریشه در واژه پهلوی کرمگ یا کرمه داره به معنی سرخ این پان ترک هارو به حال خودشون رها کنین
توی زبان ساسانی پهلوی اوگار همان جزر بوده
دوستان چرا این همه دیدگاه های بی ریشه درباره بومهن؟؟؟ واژه بومهن دگرگون شده واژه ی بومچند هست این واژه تا زمان ساسانیان توی زبون فارسی بوده و از دو ب ...
همسنگ پارسی اعتبار یا credit
این واژه از زبان فارسی باستان هست معنی پیشین اون تنگی و فشار هست
تو زبون ساسانی واژه گرده همسنگ محیط هست
سَختار : مقایسه میان آن دو مرد، سختار نمی شاید ( شایسته نیست ) از اونجایی ک بن کنونی واژه سنجیدن ، سَختَن هست میشه گفت سخت آر ( مانند رفتار ، ...
یکسر پیوسته
دوستان سوق از واژه پهلوی سوگ هستش به معنی سوی
گواهی طلاق در دربار و دادگاه های ساسانی
تفتن و تبیدن به معنای گرم شدن
دوستان از اونجایی که زبون امروزی ما که زبون دری نامیده شده نوه ی زبون پهلویه بسیاری از واژه ها و کارواژه ها کمابیش هنوز تو زبونمون مونده ک یکی از اون ...
نباستن و نباییدن کارواژه ی پهلوی ب معنی تسلیم شدن و تن دادن هست ک درخور بکار گیری هست چه کارواک و کارواژه های نابی ک بیش از هزار ساله نیمه مرده هستن ...
چیره دست زبردست
دوستان این واژه رو همسنگ پیروز و رستگار نگمارین پیروختن و پیروزیدن در زبان های باستانی به چم درخشیدن بوده پیروزه و فروغ هم از بازماندگان این واژه ی ...
دفتن یا دمیدن واژه هایی هستن ک تا روزگار ساسانیان در زبون ایرانی بود و با تازش تازیا این واژه به فراموشی سپرده شده ولی ما ایرانیا اگر ی خویشکاری در پ ...
هرج و مرج پارسیه! چرا نوشتین عربیه؟
هر گاه می نگرم نزدیکترین همسنگ برای واژه تجربه در زبان فارسی واژه ی مزه و مزیدن هستش چنان ک توی شاهنامه نوشته: ک تلخی مزیدیم و شیرین مزیم یعنی ک سخ ...
پیوستار یعنی متحد همانگون ک پیوستاری میشه همبستگی و اتحاد
چمیگ در زبان پهلوی ب معنی منطقی اوده پس میشه چم رو برابر منطق دونست
درسته با سپری شدن زمان معنای این واژه شد کتاب اما در زمان ساسانیان و زبان های آریایی این واژه ب معنای خط بوده
در زبان های ساسانیان ب چم روشن کردن و نور افکندن بوده
یک واژه کهن در زبان های نیا ایرانی ب چم نهادن یا گماشتن
نماریدن نماشتن ب چم اشاره کردن
کارواک از دید من درخوره
نوشتن : نویس برشتن: بریس کشتن : کیس
این واژه را میتوان همان پوییدن دانست از آنجا که : رستن: روییدن شستن:شوییدن مستن:موییدن جستن:جوییدن پس پستن:پوییدن
مستن یا موییدن دوتاشون ب چم گلایه و واخواهی هست
در زبان پهلوی واژه ی شبیار بکار برده می شده برای نوشدنی
از اونجایی ک تا پیش از تازش تازیا ما واژه ی وشتن و وردیدن برابر تغییر رو داشتیم از دید من میشه متغیر رو وردنده گفت
هتا از زبان پهلوی به زبان عربی رفت و سپس دوباره به ما برگشت
اندوم در زبان ساسانی برابر گزاره "تا زمانی که" هست اندوم که تو اینجایی تا زمانی که تو اینجایی
جار در زبان های پهلوی برابر زمان و حال هست واژه ی جاری نیز به چم حال و در حال حاضر هست که از پارسی واژه ی عربی شد
این واژه در زبان پهلوی یک یگان زمانی بوده میشه گفت که واژه ی hour انگلیسی نیز از ریشه ی همین واژه ی آریایی هست
دوستان جاری واژه ی ساسانی هست گول این اعراب و ترکا رو نخورین این واژه یک واژه بندار ( اصیل ) پارسی است
اگر درودن با فتحه د نخست از مصدر درایش هست ب چم تاثیر گذاری و اثر گذاشتن او بر من درود او بر من تاثیرذاشت
تایه در زبان های ایرانی باستانی برابر واژه زمان و time بوده
همان بوسیدن نوشتن و نویسیدن رشتن و ریسیدن بوشتن و بوسیدن
دوشستن واژه ی ساسانی برابر واژه ی دوشیدن
چیرستن و چیریدن واژه های زبان ساسانی برای چیره شدن و غالب شدن
محسن نقدی گرامی پیشنهاد شما زیبا بود بجای بکار گیری واژه های ویراستن و ویرایش بایستست که بگیم گراستن و گرایش
همان سزیدن یا سزاوار بودن سزیدن و سزستن نویدن و نوستن دویدن و دوستن که هنوز در زبان های جنوبی بکار میره و . . .
در زبان های باستانی ب چم قرار دادن بوده
در زبان های باستانی برابر خواستن و اراده کردن بوده و شایسته ی دوباره بکار گیری هست این واژه ی زیبا
دوستن از دویدن میاد مانند نوستن و نویدن
از دید من این واژه همان واژه ی بوییدن هست رستن و روییدن شستن و شوییدن بوستن و بوییدن جستن و جوییدن و. . .
در زبان ساسانی واژه پادار برابر واژه محافظ شخصی بوده
در زبان اوستایی واژه سرومند رو داشتیم که برابر واژه محدود هست امروزه میتونیم واژه سرمند رو بکار بگیریم
کسته واژه ی باستانی ساسانی برابر واژه اقلیم و منطقه و ناحیه
در زبان های کهن فارسی واژه ی همبدیز رو برابر واژه مطابق داشتیم
در زبان ساسانی واژه همیر رو برابر واژه مجموعه داریم
در متون مانوی باستانی واژه رازمر برابر معمار هست
بیشتر واژگان فارسی باستانی پهلوی اوستایی و. . . که در آغازشان او یا ū داشتن در گذر زمان این او از میان رفته پس میشه این واژه رو برای فارسی نو شهین دا ...
دوستان در زبان های باستانی ایرانی واژه هاون برابر واژه عربی صبح هستش
در زبان پهلوی وینیردن یا ویناریدن رو داشتیم ک برابر واژه ی چیره و مسلطه شاید هم با واژه ی انگلیسی win همریشه باشه
ما در زبان های مانوی و پهلوی واژه ی دروده را داشتیم که برابر واژه ی سلامت هست
کاویدن یا کافتن ب چم جدا نمودن هس
در برخی از نوشته های پهلوی این واژه بگونه ی اشکل آمده
ما در زبان نیاکانمون واژه ی ایرخته یا ایراخته رو داشتیم ک برابر واژه ی تازی محکوم هست می تونه از کارواژه ی ایراختن ( ایرازیدن ) باشه ولی هنوز چیز درس ...
در زبان ساسانی واژه فراز برابر این واژه تازی بکار گرفته میشد فراز اینکه ( بعد از اینکه ) ما رسیدیم آنجا
ما در زبان پهلوی واژه ی پانه رو داریم ک ب چم حامی و مراقب هس و از دید من بسیار شایسته بکارگیریه
واژه در زبان پهلوی به چم توجه کردن یا به یاد داشتن
دوستان واژه ی انداختن یک معنی دیگه داره ک امروزه کسی نمیدونه بمعنای اندازه گرفتن و تایین کردن چیزیه این واژه خیلی پر معناست پاینده ایران
در زبان پارسی باستان ما واژه های گناستن و گناهیدن را داشتیم افسوس ک زبان امروزی ما پر شده از وام واژگان بی هوده
همیستگان واژه ی پارسی باستان برابر برزخ است اگرچه برزخ هم واژه ای فارسی است
این واژه با یک دگرگونی معنایی از زبان پارسی باستان وارد زبان عربی شد تا زمان ساسانیان ما واژه ی مزه رو مزاگ می گفتیم ک این واژه به عربی شد و تازی ها ...
داو واژه ی پارسی ب چم نوبت هست
در زبان ساسانی واژه ی وینارش رو داریم کسی می دونه این واژه امروزه ب چه ریختی گرویده؟
ما تو زبون های گوناگون زمان ساسانیان واژه ی زایه به چم حاصل رو داشتیم ک از ریشه زاییدن است از دید من بسیار واژه ی بجاییست برای بکار گیری بجای این واژ ...
این واژه ی واژه باستانی ایرانیه ک تا زمان ساسانیان بکار می رفته و ب چم اصل و قانون و اساس بوده
بونده تو زبون ساسانی ب چم کامل و تمام بوده ک از دید من بسیار بجاست تا بکار بگیریمش
بونش تو زبون ساسانی ب چم اصل و اساس بوده ک از دید من شایسته ی بکار گیری بجای واژه ی عربی اساس و اصله
این واژه تو زبان ساسانی دو چم داشته یکی اصل و ریشه و اصیل یکی هم آغاز و شروع
همچنین واژه ویراستن ک امروزه ب چم دگرگون کردن بکار می ره در زمان ساسانیان ب چم مرتب کردن و آراستن بکار میرفته
ما واژگان بسیاری هم چم واژه تازی مرتب داشته ایم آراسته و پیراسته ک امروزه هست در زمان ساسانیان نیز واژه ی رستومند رو داشتیم
در زمان ساسانیان ما واژه ی اوزدهیگی را برای تبعید داشتیم ک کم کم از میان رفت
واژه ی تاشتی ی واژه ی ساسانی همچم واژه عربی مطمئن بوده همچنین برای اطمینان واژه ی تاشتیگان بکار رفته می شده همچنان ک تو فارسی امروزی هم واژه ی استیگ ...
در زبون ساسانی واژه ی تاشتی را داشتیم که به چم مطمئن بود گمان میکنم واژه ی استیگان هم همریشه ی این واژه باشه
چم درست این واژه در زمان ساسانیان `اعلام کردن` بوده که از فعل نوستن می آمده که بسیار شایسته ی بکار گیری بجای واژه ی عربی اعلام کردنه او نوست که میخو ...
نوستن واژه ای ساسانی بوده برابر با اعلام کردن امروزی ک از دید من بس در خور بکار بردنه
در زمان ساسانیان ریخت این واژه به گونه ی خوانگر بوده که می سهد کسایی که خوان خوراک را میگستردن و خوراک آماده میکردن رو خوانگر مینامیدن
سد واژه ای پارسی ست شگفتا ک همه این واژه را عربی می پندارند
بلور واژه ای ساسانی است که در نوشته های نبیگ وزیدگی های زادسپرم آمده و پس از آن به عربی رفته
این واژه برای زبان ساسانی است به چم خطرناک و بیم آور
در زمان ساسانیان واژه وداردن به چم تحمل کردن بوده و به کسی که متحمل چیزی می شده ودارنده گفته میشد ودار = تحمل وداردن = تحمل کردن
در زبانی ساسانی به مینوی معتقد و باورمند بوده
در زبان پارسی ساسانی واژه ای در خور داشتیم که همآفراه بود که برای من بسیار واژه ی زیباییست
فرتاش گرامی پیشنهادت بسیار بجاست🤝
تا همین 1500 سال پیش و در زمان ساسانیان واژه ای درخور داشتیم که خوبسار بود ب مینوی متناسب امروزی ک از دید من بایس بکار برد بجای این واژه عربی
در زبان پهلوی این واژه ایا بوده ک در گذر زمان به یا گرویده
در زبان اوستایی و ساسانی نوستن همان اعلام کردن است او نوست ( اعلام کرد ) که میخواهد برود
همون برقی ک عربا میگن پرنگ ، برق پ شده ب گ شده ق ن برداشته شده
زبان پارسی چه ریشه ای دوونده در دل جهان زمانی ک دیدگاه هارو می خونی و درمیابی به گونه ای زبان پارسی پله ب پله پیشرفت کرده که جای هیچ گونه گمونی نمی گ ...
اندره گونه ی پارسی واژه ی فاصله است که در زبان ساسانیان بکار گرفته میشد که بس زیباست ( گونه باستانی : اندرگ ) مثلا اندره ی میان من و تو بسیار است
همبون واژه ی ساسانی هم مینو با اصلا یا هرگز هستش
در زبان ساسانیان وظیفه رو فریزبانی میگفتن که از دید من بسیار بجاست که از این واژه بهره ببریم
خوبه بدونین که این واژه ریشه ی پارسی دارد و در زمان ساسانیان به ریخت کدیم بکار میرفته
در زمان ساسانیان ما واژه های فریبود و ابیبود رو برای افراط و تفریط بکار میگرفتیم که از دید من بسی بجاست
در زبان پهلوی ساسانی واژه ی چیم را داریم ک از دید من بسیار واژه ی بجاییست برای بکار گیری
در زمان ساسانیان واژه هنگیردگ ( هنگیرده ) برای شرح چیزی بکار میرفت که از دید من بسیار واژه ی بجاییست
خوبه ک بدونین در زمان ساسانیان به ساقی میگفتن میدار که از دید من بسیار واژه ی بجاییه
در زبان آریایی باستانی ب کمد میگفتن تونک ک از دید من میشه امروز این واژه را با ریخت تونه بکار گرفت
از دید من میشع شگون رو همون شانس دونست