پیشنهاد‌های علی باقری (٣٨,٩٢٨)

بازدید
٢٧,١٩٢
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفع بلا کردن ؛ بگردانیدن بلا. از میان بردن بلا : گر می فروش حاجت رندان روا کند ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند. حافظ.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفعالملال ؛ زدودن غم : مطرب و شطرنج باز و افسانه گوی را راه ندهد که دل را سیاه کند مگردفعالملال. ( مجالس سعدی ص 21 ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفع شر ؛ دور کردن بلا. گردانیدن بلا : تعبد و تعفف در دفع شر جوشنی عظیم است. ( کلیله و دمنه ) .

پیشنهاد
٠

به دف برزدن کسی ؛ رسوا کردن او از راه دف زدن : در شهر برسوائی دشمن به دفم برزد تا بر دف عشق آمد تیغ نظر تیزم. سعدی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وزیر دفتر ؛ از مصطلحات دوره قاجار، و آن لقب و عنوان وزیر مالیه بود، که از جمله وظایف او مهر کردن کتابچه ای بود که مستوفیان ایالات و ولایات درباره دست ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر استیفا ؛دیوان استیفاء. دار استیفا. اداره ای که مستوفیان و محاسبان در آن بکار مشغول بودند. - دفتر مخصوص ؛ دارالانشاء اختصاصی شاه یا رئیس جمهور ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر عمر ؛ صحیفه و کتاب عمر : کنم دفتر عمر وقف قناعت نویسم به هر صفحه ای لایباعی. خاقانی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر گرفتن ؛ به کتاب نگریستن. به کتاب رجوع کردن : بر امید آنکه ما را نیز صحت کی بود من همی طالع گرفتم او همی دفتر گرفت. میرمعزی ( از آنندراج ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر نمدی ( نمدین ) ؛ کتاب نمدین. بیاض نمدی ( نمدین ) . کنایه از حرف بی اصل. ( از غیاث ) . کنایه از کار بیهوده و چیز بی اصل و بی حقیقت ، و اصلش این ا ...

پیشنهاد
٠

بردفتر افکندن ؛ در دفتر نوشتن. در کتاب ثبت کردن : مشو در خط از پند خاقانی ای جان که این خوش حدیثی است بر دفتر افکن. خاقانی.

پیشنهاد
٠

به ( در ) دفتر نوشتن ؛ در کتاب ثبت کردن : چو بهرام جنگی که از جنگ اوی به دفتر نویسند فرهنگ اوی. فردوسی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- دفتر اخلاق ؛ کتاب اخلاق. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر خسروان ؛ شهنامه. شاهنامه : بسی دفتر خسروان زین سخن سیه گردد و هم نیاید به بن. فردوسی. که از تخم ساسان همان مانده بود بسی دفتر خسروان خوانده بو ...

پیشنهاد
٠

از دفتر ستردن ؛ محو کردن : ز دفتر همه نامشان بسترم سر و تاج ساسان به پی بسپرم. فردوسی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر موعد ؛سررسیدنامه. ( لغات فرهنگستان ) . رجوع به سررسیدنامه شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر موقوفات ؛ دفتری که مخصوص موقوفات باشد و آن به گفته شاردن در سفرنامه ، بر اساسی همانند �دائره حسابداری � ( یعنی دیوان ) استوار شده است و دو شعبه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر نماینده ؛ در اصطلاح اداری ، دفتری که خلاصه مراسلات وارده یاصادره یک اداره یا یک مؤسسه یا بازرگان در آن نوشته شود. اندیکاتور. ( لغات فرهنگستان ) ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر مَخلود ؛ به اصطلاح میرزایان دفتر ایران ، دفتری است که همیشه وانمی شود و به احتیاطزیر مهر می باشد و تغییر و تبدیل در آن راه نمی یابد، پس کاغذی که ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر کل ؛ ( اصطلاح حقوق تجارت ) دفتری است که تاجرباید کلیه معاملات را از دفتر روزنامه استخراج و انواع مختلف آنرا تشخیص داده و خلاصه هر نوع را در صفحه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر کپیه ؛ ( اصطلاح حقوق تجارت ) دفتری است که تاجر باید کلیه مراسلات و مخابرات و صورتحسابهای صادره خود را در آن بترتیب تاریخ ثبت نماید. اوراق دفتر ک ...

پیشنهاد
٠

دفتر صاحب توجیه ؛ شغل صاحب توجیه بگفته شاردن در سفرنامه ، ثبت امور مربوط به نظار خرج یا آنان که متصدی هزینه اند میباشد، زیرا در این دائره دفتری عمومی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر خلاصه ؛ در اصطلاح دوره صفویه ، دفتری است که در آن خرج و دخل مملکت بطور کلی ثبت میشود. ( سازمان اداری حکومت صفوی حاشیه ص 99 از کمپفر ص 89 ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر خواسته ؛ جزوه مربوط به اموال : بیاورد پس دفتر خواسته همان نسخه گنج آراسته. فردوسی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر دارائی ؛ ( اصطلاح حقوق تجارت ) دفتری است که تاجر باید هر سال صورت جامعی از جمیع دارائی منقول و غیرمنقول و دیون و مطالبات خود را به ریز ترتیب داد ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر رسید ؛ دفتر ارسال مراسلات. رجوع به دفتر ارسال مراسلات شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر حال ؛ دفتری که چگونگی و اوضاع و احوال شخص یا طبیعت در آن مندرج باشد و مایه عبرت بیننده گردد : در چمن هر ورقی دفتر حال دگر است حیف باشد که ز کار ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر خرج ، دفتر خرج مقرر دیوان ؛ در اصطلاح علم استیفاء، دفتری است که تمامت اخراجات دیوان که بحکم مقرر شده باشد که هر سال در دیوان مجری است ثبت باشد م ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر توجیهات ؛ در اصطلاح علم استیفاء، دفتری که جامع ابواب روزنامچه باشد، یعنی آنکه هر چه روزبروز در دفترروزنامچه ثبت کنند، ابواب و اسامی آن هر ماهی ف ...

پیشنهاد
٠

دفتر ثبت املاک ؛ ( اصطلاح حقوق ) دفتری است که در آن ، موقعیت و وضع طبیعی و حقوقی املاک و نام صاحبان آنها ثبت می گردد. ( از فرهنگ حقوقی ) ( از فرهنگ ف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر ثبتی ؛ دفتر ثبت : برای شاعران در نفی و اثبات بباید دفتری ثبتی چو قُضّات. شفائی ( از آنندراج ) .

پیشنهاد
٠

دفتر ارسال مراسلات ؛ نامه هایی که از اداره ها برای اشخاص متفرق فرستاده میشود در دفتری ثبت شده ، هنگام تحویل آن نامه ها امضایی از گیرنده پاکت گرفته می ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر اعمال ؛ کتابچه تفتیش و زندگانی. ( ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

دفتر بازرگانی ؛ دفتر تجارتی. رجوع به دفتر تجارتی شود.

پیشنهاد
٠

دفتر را گاو خورد ؛ کنایه از آن است که حساب آخر شد. ( برهان ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر ابلیس ؛ تقویم برهمنان. ( مجموعه مترادفات از هفت قلزم ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفتر شستن ؛ کنایه از صرف نظر کردن از چیزی یا کاری ، نظیر دست شستن از کاری است : هر که سودانامه سعدی نوشت دفتر پرهیزگاری گو بشوی. سعدی. برو سعدیا دس ...

پیشنهاد
٠

سردفتر آفرینش ؛ اشاره به حضرت رسول صلی اﷲ علیه و آله. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دفاع مشروع ؛ کسی که مورد تعرض قرار گیرد اساساً باید به قوای دولتی متوسل شود. ولی در موقع ضرورت ( نداشتن وقت ) می تواند به قوای شخصی از خود و دیگری وع ...

پیشنهاد
٠

دفاع به معنی اخص ؛ چنین است که مدعی علیه ، حقوق ادعائی مدعی را انکار کند. ( فرهنگ حقوقی ) .

پیشنهاد
٠

دفاع به معنی اعم ؛ آن دو فرد دارد: الف : ایراد، و آن چنین است که مدعی علیه ادعای مدعی را ماهیةً نفی نکند بلکه آنرا بنحوی که ایراد شده صالح برای جواب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دغل خاکدان ؛ کنایه از قالب آدمی. ( برهان ) ( آنندراج ) . کالبد انسان : چند غرور ای دغل خاکدان چند منی ای دوسه من استخوان. نظامی. - || کنایه از دنی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دغل دوست ؛ آنکه به دروغ ادعای دوستی کند. ( ناظم الاطباء ) : این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی. سعدی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خانه دغل ؛ کسی که خانه خود را رسوا نماید. ( از ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دزد دغل ؛ دزد نابکار: به درجست از آشوب دزد دغل دوان جامه پارسا در بغل. سعدی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دغل بغل ؛ از اتباع است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : مهتر توئی مسلم در روزگار خویش وین دیگران همه حشوات و دغل بغل. سوزنی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دغل کردن ؛ مکر کردن : زنهار که تن درندهی تعب کسان را تا خصم دغل کرد تو انداز دعا کن . درویش واله هروی ( از آنندراج ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دغدغه خاطر ؛ تشویش خاطر. پریشانی خاطر. آشفتگی خاطر.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی دغدغه ؛ بی پریشانی. بدون ترس و بیم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کتاب دعوت ؛ دعوتنامه. تبلیغنامه : هر سال یکی کتاب دعوت بَاطراف جهان همی فرستم. ناصرخسرو.

پیشنهاد
٠

هفت جزیره دعوت ؛ تقسیمات اسماعیلیه برای فرستادن مبلغ. || راه نمودن. راهنمایی. رهبری. || دعاء. ج ، دعوات : هر چه بگویم ز دعا کردگار دعوت من بنده اجاب ...