پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٤)
خفیر: معنی اسکورت کننده
بحر ِ قعیر: دریای ژرف ( ( تَفّ آه عاشقانْت ار هیچ زی بحر آمدی تا به ماهی جمله بریان گرددی بحر قعیر ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی ...
ماه تیر : دکتر شفیعی کدکنی در مورد " ماه تیر " در بیت زیر می نویسد : ( ( منظور تیرماه زمستانی است که در گاه شماری قدیمی ایرانی وجود داشته است و منظو ...
هژیر: چابک و هشیار دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " هژیر" می نویسد : ( ( به صورت ِ اَجیر در کدکن بکار می رود و بیشتر در تضاد با " خواب آلود " ) ) ...
چاشتگه: نزدیک ِظهر ( ( بامداد "ایاک نعبد" گفته ای در فرض حق چاشتگه خود را مکن در خدمت دونی حقیر ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، د ...
فطیر در بستن: نان به تنور زدن . از فرصت بهره جستن مثل تا تنور گرم است نان را باید به تنور زد . ( ( ای خمیرت کرده در چل صبح، تایید الاه چون تنورت گر ...
نَقیر : خال یا فرو رفتگی کوچکی است در پشت هسته خرما، گویی منقارى به آنجا زده اند ( قاموس قرآن ) ، چیز سبک و حقیر را با آن مثل زنند و نیز به معنی تراش ...
تهوّر : مردانگی، جسارت دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " تهوّر " می نویسد : ( ( مردانگی و جسارت که از روی قلّتِ مبالات باشد . از نظر حکمای قدیم تهوّ ...
سه جان: ( نفس اماره و نفس لوامه و نفس ناطقه ) یا ( نفس بهیمی و نفس نباتی و نفس ناطقه. ( ( چار میخ چار طبعی ، شهر بند پنج حس از پی دوْ جْهان سه جانت ...
نوزده اعوان: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " نوزده اعوان" می نویسد : ( ( نوزده اعوان اشاره است به : وَمَا أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ / لَا تُبْقِی وَلَا تَذَرُ/ ...
نوزده اعوان: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " نوزده اعوان" می نویسد : ( ( نوزده اعوان اشاره است به : وَمَا أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ / لَا تُبْقِی وَلَا تَذَرُ/ ...
در جمله: بر روی هم ، روی هم رفته ( ( آدمی در جمله ، تا از نفس پر باشد چو جوز هر زمانی آید از وی دیو را بوی پنیر ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلی ...
دکتر شفیعی کدکنی قُرّةالعین را بر گرفته از واژه ی " قَریر" می داند و در این مورد می نویسد : ( ( قَریر صفتی است که در مورد چشم به کار می رود هنگامی که ...
قَریر: دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " قَریر" می نویسد : ( ( قَریر صفتی است که در مورد چشم به کار می رود هنگامی که چشم به دیدن چیزی خوشایند، نایل ...
ورز ورزیدن: گناه ورزیدن ، مرتکب گناه شدن ( ( جان بدین و عقل ده تا پاک ماند بهر آنک وزْر وَرزَد جان چو او را عقل و دین نبود وَزیر ) ) ( تازیانه های ...
دارُالملکِ سرّ: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "دارُالملکِ سرّ " می نویسد : ( ( پایتخت دل، آنجا که مرکز سلطنت دل است. سرّ به معنی قلب است و از تعبیراتِ خا ...
از گریبان تاج ساختن: در کمال بی نیازی بسر بردن دکتر شفیعی کدکنی در مورد " از گریبان تاج ساختن" می نویسد : ( ( یعنی به سلطنت فقر در دست یابی، گریبان ...
سلطان ِ ضمیر: وجدان در معنی امروزی کلمه ، درون ِ خویش ( ( ای سنائی جهد کن تا بهر ِ سلطان ِ ضمیر از گریبان تاج سازی وز بُن دامن سریر ) ) ( تازیانه ...
نقشِ قندهار: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "نقشِ قندهار " می نویسد : ( ( قندهار شهری است در افغانستان کنونی ولی علاوه بر نام شهر نام معبدی نیز بوده است. ...
گوش کسی را گرفتن: کنایه از بردن کسی به جایی با زور. ( ( عقل اگر خواهی که ناگه در عقیله ت نفکند گوش گیرش، در دبیرستانِ "الرّحمٰن" در آر! ) ) ( تاز ...
تن خاکسار: ذلیل ، خوار . ( ( زآن که مشتی ناخلف هستند در خطِ خِلاف آب روی و بادریش، آتش دل و تن خاکسار ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید س ...
نخل بندان: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "نخل بندان " می نویسد : ( ( کسانی که از موم شکلِ میوه و درخت و گل بوته می ساختند برای تزیین و تماشا ) ) ( ( از ...
گوش: با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است . گوش کسی را گرفتن: کنایه از بردن کسی به جایی با زور. ( ( عقل اگر خواهی که ناگه در عقیله ت نفکند گوش ...
عقیله: دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " عقیله" می نویسد : ( ( عقیله پایبند ، در عربی به این معنی عقال به کار رفته ( =زانوبند شتر ) و عقیله به معنی ...
گرد چیزی گشتن: ملازم چیزی بودن ( ( گِردِ خرسندیّ و بخشش گَرد زیرا جمع و طَمْع کودکان را خربزه یْ گرم است و پیران را خیار ) ) ( تازیانه های سلوک، ن ...
خشم را زیر آوردن: بر خشم خود مسلط شدن ( ( خشم را زیر آر در دنیا، که در چشمِ صفت سگ بوَد آنجا کسی کاینجا نباشد سگ سوار ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد ...
خشم را زیر آوردن: بر خشم خود مسلط شدن ( ( خشم را زیر آر در دنیا، که در چشمِ صفت سگ بوَد آنجا کسی کاینجا نباشد سگ سوار ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد ...
غیار: دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " غیار" می نویسد : ( ( علامت زرد رنگی که اهل ذمّه بر لباس خویش روی دوش معمولا می دوخته اند تا از مسلمانان باز ...
طیلسان: دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی "طیلسان " می نویسد : ( ( طیلسان لباس ویژه ی فقها بوده است و تقریباً برابر با کلمه ی طاق و در فارسی غالباً طا ...
کت: ریشه واژه کت ایرانی است . این لباس مخصوص ایرانیان بوده . این لباس را ایرانیان از روی لباس های دیگر می پوشیدند . در آثار ادبی همچون شاهنامه و دیوا ...
کم زدن: باختن در قمار ، و به معنی خود را اندک شمردن و فرو تنی کردن . در بیت زیر باختن منظور هست. ( ( بهر بیشی راست اینجا کم زدن، زیرا نکرد زیر گردو ...
ملامت: دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " ملامت" می نویسد : ( ( اصول نظریه ملامت ، در تصوف، از مبارزه ی با ریا برخاسته است و آنان عقیده داشته اند که ...
بونهار: روشن و سپید. ترجمه ی تحت اللفظی آن: پدر روز است. ( ( و آن سیاهی کز پی ناموس حق ناقوس زد در عرب بواللیل بود اندر قیامت بونهار ) ) ( تازیان ...
بواللیل: سیاه و تاریک ترجمه ی تحت اللفظی آن: پدر شب است. دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " بواللیل " می نویسد : ( ( سیاه و تاریک. ترجمه ی تحت اللفظی ...
زندگان حضرت: دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " زندگان حضرت " می نویسد : ( ( زندگان حضرت آنان که در حضرت الاهی از حیات ابد برخوردارند . اولیا الله ، ...
باد به دست داشتن: باد به دست داشتن کنایه از محرومیت و فرط تهیدستی است. ( ( ولله ار داری به جز بادی به دست ارمر ترا جز به خاک پای مشتی خاکسارست افتخ ...
رای: دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " رای " می نویسد : ( ( رای در بیت زیر در ترکیب اول به معنی حکمران است . به زبان هندی و بر پادشاهان هنداطلاق می ...
عصر ژاکوب [اصطلاح ادبی ]:در تاریخ اجتماعی انگلستان سالهای حکومت جیمز اول ( ١۶۵۳ - ١۶٢۵ ) را در بر می گیرد. این دوران مانند دوران الیزابت از حیث فعالی ...
عدالت ادبی [اصطلاح ادبی ]:عدالت ادبی از خصلت های اخلاقی ادبیات به شمار می رود. به موجب این خصلت، هر اثر ادبی در نهایت باید بازتابنده روحیه ای عدالت خ ...
فاصله صغری [اصطلاح ادبی ]:فاصله صغری سه متحرک و یک ساکن را گویند. مثل شِنَوَم و یا بـِرَوَم، یا دو هجای کوتاه و یک هجای بلند.
فاصله کبری [اصطلاح ادبی ]:فاصله کبری چهار متحرک و یک ساکن را گویند. مثل بـِبَرَمَش و یا بـِخوانـَمَش، یا سه هجای کوتاه و یک هجای بلند
فرا نقد [اصطلاح ادبی ]:نقد نقد ( یا همان فرانقد ) بحث درباره خود نقد و مطالعه ی انواع و اقسام آن و شیوه های مختلف آن و رجحان برخی بر دیگری و نشان داد ...
فرافکنی ادبی [اصطلاح ادبی ]:فرافکنی ادبی فرایندی روانی است که به موجب آن شاعر یا نویسنده، حالات و احساسات درونی خود را به طبیعت بسط و نسبت می دهد و ب ...
فمینا [اصطلاح ادبی ]:جایزه ی فمینا که مبلغ آن اکنون ۵٠٠٠ فرانک است در سال ١٩٠۴م به وسیله ی گروهی از بانوان نویسنده ی فرانسوی و مجله ی “فمینا” و “وی ا ...
کریتیک [اصطلاح ادبی ]:کریتیک ارزیابی و سنجش یک اثر ادبی است که معمولن به صورت مقاله و نوشتار انتقادی در می آید. همچنین پژوهش نظام داری در ماهیت و چه ...
مسغ [اصطلاح ادبی ]:هر گاه به صامت پایانی هر یک از پایه های عروضی که به دو هجای بلند ختم می شود مصوت بلند “آ” افزوده گردد، پایه ی به دست آمده را مسبّغ ...
مونولوگ [اصطلاح ادبی ]:مونولوگ یا تک گویی گفتاری است که گوینده ای خطاب به دیگران یا به خود ادا می کند. انواع مهمش شامل تک گویی دراماتیک ( مونودرام: ن ...
نظیره سازی [اصطلاح ادبی ]:هر نوع تقلید سخره آمیز ادبی، نظیره سازی محسوب می شود. در نظیره سازی ممکن است موضوع با اهمیتی را به شیوه ای سَبُک یا سخره آم ...
میس آن بیم [اصطلاح ادبی ]:اصطلاحی است که نویسنده فرانسوی، آندره ژید، آن را در اشاره به تکرار درونی اثر یا بخشی از اثر، ساخته است. رمان خود ژید موسوم ...
وحدت زمان [اصطلاح ادبی ]:اصطلاح وحدت زمان از اشاره ای سرچشمه می گیرد که ارسطو در کتاب فن شاعری دارد. وی می گوید: حوادث تراژدی باید در طول یک شبانه رو ...