پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٤)
ورتیگو ( Vertigo ) [اصطلاح پاراگلایدر]: عدم درک موقعیت به خاطر چرخش زیاد و اختلال در تشخیص آنچه دیده میشود.
ونتوری ( Ventury ) [اصطلاح پاراگلایدر] : افزایش سرعت باد زمانیکه باد متراکم و فشرده میشود
ورتکس ( Vortex ) [اصطلاح پاراگلایدر]: جریانهای پیچشی هوا در نوک بالها - هرنوع جریان پیچشی در هوا -
وارم فرانت ( Warm Front ) [اصطلاح پاراگلایدر]: جبهه گرم - لبه جلویی یک توده هوای گرم.
ویک توربالانس ( Wake Turbulance ) [اصطلاح پاراگلایدر]: اغتشاش در اثر جریان دنباله - جریانهای پیچشی در پشت مسیر یک گلایدر و یا هر نوع هواپیما و بال.
ویند دامی ( Wind Dummy ) [اصطلاح پاراگلایدر]: خلبانی که جهت کنترل وضع هوا ابتدا" به پرواز در می آید.
ویند ایندیکیتور ( Wind Indicator ) [اصطلاح پاراگلایدر] : سرعت سنج باد و یا جهت نمای باد - باد سنج یا بادنما.
ویند گرادیانت ( Wind Gradient ) [اصطلاح پاراگلایدر]: تدرج باد - کاهش سرعت باد با نزدیک شدن به زمین
وینگ لودینگ ( Wing Loading ) [اصطلاح پاراگلایدر]: نسبت وزن به سطح یک هواپیما که از تقسیم وزن کل در حال پرواز بال وخلبان بر سطح مفید هواپیما بدست می آ ...
ویند سوک ( Wind Sock ) [اصطلاح پاراگلایدر]: جهت نمای باد جورابی شکل و یا پارچه ای روی میله اتصال برای نمایاندن جهت جریان باد.
وینگ اور ( Wing Over ) [اصطلاح پاراگلایدر] : مانوری که در آن گلایدر و یا بال یک مسیر مانند راندن دوچرخه روی یک دیوار خمیده به بالا و پایین را طی میکن ...
یاو ( yaw ) [اصطلاح پاراگلایدر] : گردش بال حول محور عمودی به نحوی که یک بال به سمت جلو ودیگری به سمت عقب حرکت میکند گردش به راست و یا چپ
ایکس - سی ( X - C ) [اصطلاح پاراگلایدر]: اصطلاح خاص پرواز فرا منطقه ای - کراس کانتری
تندم ( Tandem ) [اصطلاح پاراگلایدر]: پرواز دو نفر با یک گلایدر یا بال
اسلیپ ( slip ) [اصطلاح پاراگلایدر]:لغزش به داخل یک چرخش ( لغزش به خارج در دور زدن ) بر اثر عدم کنترل کافی.
رزولتنت ( Resulttant ) [اصطلاح پاراگلایدر]: بردار منتج از نیروی برا و پسا در یک ایرفویل - برآیند.
کوئیک لینکز ( Quichlinks ) [اصطلاح پاراگلایدر] : اتصالات فلزی که رایزرها را به بندهای بال متصل میکند
کریبینگ ( Crabbing ) [اصطلاح پاراگلایدر] : کراب گرفتن - حرکت خرچنگ وار - از پهلو حرکت کردن - پرواز در باد با سمتی متفاوت از حرکت رو به جلو به علت فشا ...
به درک اسفل: تعبیری منفی و توبیخ آمیز است مانند "به جهنم"، مأخوذ از آیه 145 سورۀ نساء: "انّ المنافقین فی الدّرک الاسفل من النّار" ( منافقان در طبقه ز ...
خسر الدنیا والاخره: کنایه از خسارت دو طرفه مربوط به آیه 11 سورۀ حج که می فرماید: "برخی از مردم خدا را بر کناره راه عبادت می کنند. پس اگر خیری به ایش ...
هباء منثورا: به معنی غبار پراکنده و مأخوذ از آیه 23 سورۀ فرقان که می فرماید: " وقدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا" ( و به هر عملی که کرده ...
نور علی نور: اگر کار یا چیز خوبی به همراه یک خوبی دیگر بیاید یا فرد دارای وضو دوباره وضو بگیرد این عبارت را به کار می برند که مربوط به آیه 35 سورۀ نو ...
ما شاء الله: یعنی آنچه خدا بخواهد و از آیه 39 کهف گرفته شده "ولولا إذ دخلت جنّتک قلت ما شاء الله لا قوّة إلا بالله إن ترن انا أقلّ منک مالاً و ولداً" ...
کن فیکون شدن:کنایه از نابود شدن ، از میان رفتن ، هلاک گشتن ، از هم پاشیدن برگرفته از آیه 40 سورۀ نحل دربارۀ اراده الهی است که ( هر چه را بگوید: باش ...
بارک الله: برگرفته از آیه "فتبارک الله احسن الخالقین" ( سوره مؤمنون، آیه 14 ) است که در پایان آیات مربوط به مراحل خلقت انسان آمده است و در مقام تحسین ...
گام: به نظر می رسد گام در فارسی با واژه انگلیسی come ( آمدن ) و Coming ( درحال آمدن ) که بیشتر منظور از آمدنی است که با قدم زدن و پیاده آمدن صورت گرف ...
پرداختن از چیزی : پاک کردن از چیزی ، از میان برداشتن آن چیز . ( ( این بام و سرای بی وفایان را از شحنه و شش عسس بپردازم ) ) ( تازیانه های سلوک، نق ...
رسد نازم: جای آن دارد که ناز کنم. ( ( گر ناز کنم بر آفرینش من فرزند خلیفه ام، رسد نازم ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیع ...
فرزند خلیفه: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "فرزند خلیفه " می نویسد : ( ( کنایه از انسان است و به اعتبار اینکه آدمی در جهان ، مقام خلیفة اللهی دارد *وَ إِ ...
دست دریازیدن: دست بیرون آوردن ، دست دراز کردن ( ( چون بال شکسته گشت بر پرم چون دست بریده گشت دریازم؟ ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنا ...
سر بپرداختن از عقل: سرِ عقل را برداشتن ، سر عقل را بریدن ( ( از جان جهول دل فرو شویم وز عقل فضول سر بپردازم ؟ ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل ...
دل فرو شستن: دل برکندن ( ( از جان جهول دل فرو شویم وز عقل فضول سر بپردازم ؟ ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی، زمس ...
باغ الهی:بهشت یا رضوان الهی که" و رضوانٌ مِن الله اکبر " 9/72 ( ( کی باشد کین قفس بپردازم در باغ الاهی آشیان سازم ؟ ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و ...
قفس: دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " قفس " می نویسد : ( ( قفس کنایه از جسم و قالب خاکی است و از دیرباز در ادب فارسی، روح را به گونه ای پرنده ای که ...
دون القُلّتین : دکتر شفیعی کدکنی در مورد " دون القُلّتین" می نویسد : ( ( دون القُلّتین تعبیری است در مورد چیزهای کم و ناچیز به کار می رود و اصل آن از ...
حَشَر گردیدن : انبوه شدن ، تجمّع کردن . ( ( تا حَشَر گردند شاگردان دون القلّتین پردگی گشتند زین غم اوستادان کمال ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تح ...
سینه مال: صفت فاعلی مرکب مرخم ، یعنی عشقی که سینه ی عاشق را در هم شکند. ( ( ای دریغان صادقان گرم رو در راه دین تیر ایشان دیده دوز و عشق ایشان سینه ...
ناریان: دوزخیان ، اهل دوزخ ، آنان که به دوزخ خواهند رفت . ( ( ناریان بین با سه دوزخ سرد مانده در تموز ابلهان بین با دو دریا غرق گشته در سفال ) ) ...
ذوالبقا: از صفات باری تعالی است ، آنکه صاحب جاودانگی است. ( ( کی توان مر ذوالجلال و ذوالبقا را یافتن در خط خوب تکین و در خم زلف ینال؟ ) ) ( تازیا ...
حال و مُحال: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " حال و مُحال" در بیت زیر می نویسد : ( ( حال واردی است غیبی و الاهی که بدون دخالت سالک و بی اراده ی او ، بر وی ...
اصحاب قال:اهل سخن گفتن ، آنان که تنها سخن می گویند و از معنی و حال بی بهره اند. ( ( بس کنید آخر محال، ای جملگی اصحاب قال در مکان آتش زنید ای طایفه ...
ارباب حال: اهل حال و ارباب سلوک ( ( بس کنید آخر محال، ای جملگی اصحاب قال در مکان آتش زنید ای طایفه یْ ارباب حال ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلی ...
تخته: جنازه ای که مرده را بر آن می نهند دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " تخته" در بیت زیر می نویسد : ( ( در افسانه هایی که در کودکی برای ما می گفتن ...
پَسْرو: پیرو و دنباله رو ( ( از برای خلاف و استبداد پَسْرو دُنب ِخر بگیر مباش ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی، ...
شاگرد رسن تاب:نماد انجام دهنده حرکات معکوس در ادبیات است . دکتر شفیعی کدکنی در مورد " شاگرد رسن تاب" در بیت زیر می نویسد : ( ( بدان جهت که شاگرد ر س ...
داغ ملک: یعنی مُهری که پادشاه بر بدن بنده ی خویش می زده است به نشانه ی اینکه آن بنده در تملّک اوست و آن را داغ بندگی می خوانده اند. ( ( بندهٔ خاصُ ...
کار داشتن: اهمیت و اعتبار داشتن . دکتر شفیعی کدکنی در مورد " کار داشتن" می نویسد : ( ( کار وقتی با فعل داشتن و بودن ترکیب شود در متون قدیم غالباً به ...
در پذیرفتن: عفو کردن و بخشیدن ( ( هیچ طاعت نامد از ما ، همچینن، بی علتی رایگانمان آفریدی رایگانمان در پذیر! ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قص ...
بی علتی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " بی علتی" می نویسد : ( ( یعنی همچنان که ما را بی علتی ، رایگان آفریدی همچنان، رایگان و بی علت بر ما ببخشای ...
گیر و مگیر: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "گیر و مگیر " می نویسد : ( ( گرفتن اولی به معنی اخذ و دریافت کردن است و گرفتن دوم به معنی مؤاخذه و پرس و جو و م ...