پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٤)
نعمت بی کیف:نعمتی که قابل توصیف نیست ( ( باغ گفتم نعمت بی کیف را کاصل نعمتهاست و مجمع باغها ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول ...
درد نذیر:دردی که آگاهی دهنده است و انسان را به معرفت حق می رساند. ( ( پیش مردان خدا کردی نفیر زین شکایت آن زن از درد ِنذیر ) ) ( مثنوی مولوی ، دف ...
زوْتَر رو:گذرا تر و ناپایدار تر ( ( نُه مهم بارست و سه ماهم فرح نعمتم زوْتَر رو از قوس قزح ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 13 ...
عمرْ وَر:زنده ، دارای عمر ( ( آن زنی هر سال زاییدی پسر بیش از شش مه نبودی عمرور ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 368 ) ...
بازگشت عاریت:بازگشت موقت و ناپایدار ( ( این فناجا چون جهان بود نیست بازگشت عاریت بس سود نیست ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول ...
دفع پنداشتن: خیال کردن مبنی بر از سر باز کردن . دفع پندارید : فکر کرد دارم او را از سر باز می کنم. ( ( گفتمش این علم نه درخورد تست دفع پندارید گفتم ...
بر سر کسی زدن:او را تحقیر کردن ، مرمرا در سر مزن یعنی مرا تحقیر مکن ( ( باز زاری کرد کای نیکوخصال مر مرا در سر مزن در رو ممال ) ) ( مثنوی مولوی ، ...
از دانش مُقِل:کم دانش ( ( عاقل اول بیند آخر را بدل اندر آخر بیند از دانش مُقِل ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 367 ) ...
دو تو:دو برابر ، مضاعف ( ( بر مسلمانان زیان انداز تو کیسه و همیانها را کن دوتو ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 367 )
عوض تنیدن:به عوض چیزی اندیشیدن . تنیدن به معنی بافتن و ساختن . ( ( صد متاع خوب عرضه می کنند واندرون دل عوضها می تنند ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، ...
قضا گردان:صدقه ، چیزی که قضای بد را از آدمی دور کند. ( ( مرگ اسپ و استر و مرگ غلام بد قضا گردان این مغرور خام ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد ا ...
لوت زفت:غذای خوب و فراوان ( ( صاحب خانه بخواهد مرد رفت روز فردا نک رسیدت لوت زفت ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 366 ...
میانجی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " میانجی" می نویسد : ( ( میانجی، در پهلوی میانجیگ mayānjīg ، از دو پاره :"میان" و "جی" ( پساوند ) ساخته شده است . . ...
ابو یقظان: دکتر محمد استعلامی در مورد واژه ی" ابو یقظان" می نویسد : ( ( به خروس ابو یقظان می گویند زیرا بیدار کننده ی خلق است . ) ) ( مثنوی مولوی ، ...
رقیب آفتاب :کسی که زمان طلوع آفتاب را می داند . رقیب ( مراقب ) ( ( ما خروسان چون مؤذن راست گوی هم رقیب آفتاب و وقت جوی ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ...
چند چند:چقدر زیاد است ( ( چند چند آخر دروغ و مکر تو خود نپرد جز دروغ از وکر تو ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 365 )
مصاب آمدن:دچار حادثه شدن و مردن ( ( گفت او بفروخت استر را شتاب گفت فردایش غلام آید مصاب ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ...
تن زن:اهمیت نده، ولش کن ، بی خیال باش، ( ( پس خروسش گفت تن زن غم مخور که خدا بدهد عوض زینت دگر ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ ا ...
چون گرو ربودن:مانند ربودن از رقیب ، همچون از دست رقیب ربودن ( ( در ربود آن را خروسی چون گرو گفت سگ کردی تو بر ما ظلم رو ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ...
آثار زاد:پس مانده ی غذا ( ( خادمه سفره بیفشاند و فتاد پاره ای نان بیات آثار زاد ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 365 ...
آرزو های فضول:افزون طلبی ها که معمولا در مردم مقتدر پدید می آید . ( ( آن غم آمد ز آرزوهای فضول که بدان خو کرده است آن صید غول ) ) ( مثنوی مولوی ، ...
دست نارسان:دستی که توانایی مالی و دنیایی ندارد. ( ( فقر ازین رو فخر آمد جاودان که به تقوی ماند دست ِنارسان ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استع ...
آوردن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "آوردن " می نویسد : ( ( آوردن در پهلوی آورتن āwurtan بوده است؛ ستاک فعل : "ور" یا "بر" ، همان است که در "بردن "نیز د ...
جز: دکتر کزازی در مورد واژه ی " جز" می نویسد : ( ( جز در پهلوی ریخت پیوسته و در هم فشرده ی دو واژه ی پهلوی است : یوت از yut az : یوت ستاکی است که در ...
خیره:بیهوده دکتر کزازی در مورد واژه ی " خیره" می نویسد : ( ( به معنی بیهوده است و در این معنی در شاهنامه کاربردی کهن و ویژگی ای سبکی. این واژه بر پای ...
مگر: دکتر کزازی در مورد واژه ی " مگر" می نویسد : ( ( مگر در پهلوی واژه ای است آمیغی : مه - هگر ma - hagar ، ساخته شده از "مه" ( نه ) و " هگر " ( اگر ...
اندک: دکتر کزازی در مورد واژه ی " اندک " می نویسد : ( ( اندک در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است. واژه ی دیگر هم معنی با اندک در پهلوی اوزارک ōzār ...
نگریستن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "نگریستن " می نویسد : ( ( نگریستن در پهلوی در ریخت نگریتن nigerītan بکار می رفته است. ) ) ( ( ز راه خرد بنگری ان ...
آشغال کله : [اصطلاح کوچه بازر] احمق
مر: دکتر کزازی در مورد واژه ی "مر " می نویسد : ( ( مر در شاهنامه کاربردی است کهن و ویژگی سبکی: این واژه همراه با " را " به کار برده می شود و آن را اس ...
دام: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دام" می نویسد : ( ( دام در پهلوی با همین ریخت به معنی جانور رام و اهلی بکار می رفته است . "دام " در پهلوی معنای فراگ ...
دد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دد" می نویسد : ( ( دددر پهلوی در ریخت دت dat به معنی جانور درنده بکار می رفته است ) ) ( ( پذیرندهٔ هوش و رای و خرد؛ ...
هوش: دکتر کزازی در مورد واژه ی " هوش" می نویسد : ( ( هوش در پهلوی در ریخت اوشōš و اوشیه ōšīh بکار می رفته است. ) ) ( ( پذیرندهٔ هوش و رای و خرد؛ مر ...
پذیرفتن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پذیرفتن" می نویسد : ( ( پذیرفتن در پهلوی در ریخت پتیرفتن patīriftan بکار می رفته است. ) ) ( ( پذیرندهٔ هوش و ر ...
گفتار: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گفتار" می نویسد : ( ( گفتاردر پهلوی به همین ریخت بکار می رفته است . ) ) ( ( سرش راست بر شد ، چو سرو بلند؛ به گفت ...
بستن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بستن " می نویسد : ( ( بستن در پهلوی همین ریخت را داشته است . ) ) ( ( سرش راست بر شد ، چو سرو بلند؛ به گفتار ، خوب ...
خوب: دکتر کزازی در مورد واژه ی "خوب " می نویسد : ( ( خوب در پهلوی hūp بوده است . ) ) ( ( سرش راست بر شد ، چو سرو بلند؛ به گفتار ، خوب و خرد کارْبند ...
سرو: دکتر کزازی در مورد واژه ی " سرو" می نویسد : ( ( سرو را که در پهلوی با همین ریخت به کار می رفته است می توان با cypress در انگلیسی ، cyprēs در فرا ...
راست: دکتر کزازی در مورد واژه ی " راست" می نویسد : ( ( راست را که در پهلوی با همین ریخت کاربرد داشته است می توان با ریخت های همتایش در زبان های دیگر ...
کلید: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کلید" می نویسد : ( ( کلید در پهلوی در ریخت کیلل kilēl کار برد داشته است . هنوز در کردی کلیل که نزدیک به ریخت پهلوی ...
مردم: دکتر کزازی در مورد واژه ی " مردم" می نویسد : ( ( مردم در پهلوی مرتوم martōm بوده است این واژه آمیغی است و از دو پاره مَرتْ mart و توهم tōhm در ...
قطران: ماده سیاه رنگی که از شیره درختان خاص به دست می آید و نیز ماده ای که از تقطیر زغال سنگ حاصل می شود. دکتر شفیعی کدکنی در مورد "قطران " می نویسد ...
هم ذوق: هم طعم ، هم مزه ( ( عشق نبود درد را داروی ِ صبر آمیختن عشق چِبود؟ درد را هم ذوق درمان داشتن ) ) یعنی :عشق آن نیست که در برابر درد آن مجبور ...
تیز دندان: حریص ، طامع ( ( از پی تهذیب جان پیوسته بر خوان ِ بلا چاشنی گیران ِ جان را تیزْ دندان داشتن ) ) یعنی :یعنی بر سر سفره ی بلاها و آزمون ها ...
سرکه و سپندان: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "سرکه و سپندان " می نویسد : ( ( سپندان خَردَل است و دارای طبیعتی گرم است و مصلح آن سر که است . که نوع رایج آ ...
کاهِلْ نمازی: سستی و کاهلی کردن در اوقات نماز یا بعضی نوافل آن ( ( تا کی از کاهِل نمازی ای حکیم رخنه جوی همچو دونان اعتقاد ِ اهل یونان داشتن ) ) ( ...
رباط باستانی : کنایه از این جهان و دنیای گذرا ( ( تا کی اندر پردهٔ غفلت ز راه رنگ و بوی این رباط باستانی را به بستان داشتن ) ) ( تازیانه های سلوک ...
به چیزی داشتن: در شمار آوردن دکتر شفیعی کدکنی در مورد " به چیزی داشتن" می نویسد : ( ( به چیزی داشتن در زبان فارسی به معنی در شمار چیزی آوردن است " ب ...
دوران: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " دوران" می نویسد : ( ( از دَوَران عربی به معنی سیردر شکل دایره وار آن . حرکت افلاک در تصور قدما حالت دایره وار داشته ...
بلوا و حلوا:کنایه از رنج و شادی دکتر شفیعی کدکنی در مورد " بلوا و حلوا" می نویسد : ( ( بلوی از بلوی عربی به معنی مصیبت و در فارسی به معنی رنج و مشقت. ...