پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٤)
سرخ: دکتر کزازی در مورد واژه ی " سرخ" می نویسد : ( ( سرخ در پهلوی در ریخت سخر suxr بکار می رفته است . با جابه جایی آوایی در ریخت "سرخ" در پارسی کاربر ...
کبود : در پهلوی کپود kapōt بوده است. ( ( ز یاقوت سرخست چرخ کبود؛ نه از آب و باد و نه از گرد و دود. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
دود:در پهلوی دوت dūt بوده است. ( ( ز یاقوت سرخست چرخ کبود؛ نه از آب و باد و نه از گرد و دود. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ...
گَرد:در پهلوی گرتgart بوده است. ( ( ز یاقوت سرخست چرخ کبود؛ نه از آب و باد و نه از گرد و دود. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...
یاقوت:در پهلوی یاکندyākand بوده است. ( ( ز یاقوت سرخست چرخ کبود؛ نه از آب و باد و نه از گرد و دود. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
نزدیک: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نزدیک" می نویسد : ( ( با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است. این واژه از [نزد/ یک ( = پساند بازخوانی ) ] ساخته ...
نِهار:کاهش و کمی . واژه ای است کهن ( ( ازو دان فزونیّ ازو هم نِهار بد و نیک ، نزدیک او آشکار. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...
تباهی:نابودی و فساد. تباهی در پهلوی تباهیهtabāhīh بوده است. ( ( نه از جنبش ، آرام گیرد همی؛ نه چون ما تباهی پذیرد همی . ) ) ( نامه ی باستان ، جلد ...
آبگینه به حلب بردن:نظیر زیره به کرمان بردن. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 12 )
آب که آمد تیمم برخاست:چون اصلی آمد بدل و فرع را مکانتی نماند . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 12 ) نظیرش را ما در زبان ترکی بکار می بریم . سو اولان ییرده ...
آبکش به کفگیر می گوید نه سوراخ داری:کسی که عیبی را به تمام و کمال دارد ، اندک آنرا در دیگری تعبیر می کند . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 12 )
آبشان از یک جو نمی رود :برای ستیزه و لجاجی یا اختلاف عقیده ای که دارند با یکدیگر نمی توانند زیست . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 12 )
آب سر بالا می رود و قورباغه شعر می خواند: بمزاح بجاهلی که بگفتاری اظهار فضل کند گویند . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 12 )
آب رفته بجوی نیاید :شوکت و اعتبار و آبرو پس از زوال بر نمی گردد. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 10 )
آب رفته بجوی آمدن : شوکت و اعتباری پس از زوال برگشتن. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 10 )
آب راه خودش را باز میکند: مرد خلیق یا هوشیار محبت و حرمت خود را در دل ها جای می دهد . نظیر : آتش جای خودش را باز می کند ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 10 ) ...
آب را گل کردن : اوضاع را به نفع خود متشنج ساختن. - آب را گِل ( گل آلود ) کردن ؛ آشفتن کاری سود خویش را : آب را گل آلود می کند ماهی بگیرد.
آب را گل آلود می کند ماهی بگیرد: از روی بغض ، شقاق میان دوستان و خویشاوندان ایجاد می کند تا خود از عداوت آنان فایده ببرد. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 9 ...
آب را زیر هفت طبقه ی زمین می بیند: بسیار هوشیار و گر بز است. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 9 )
آب را از سر بند باید بست: باید مبدا و منشا پیشامدهای سوء را یافته و از آنجا سد کرد. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 9 )
آب دهان مرده است : مرکبی کمرنگ است ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 9 )
آب در دست یزید افتاده : متاعی فراوان و کم قیمت در تملک محتکری گران فروش است. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 )
آب دریا بکیل پیمودن: مرتکب عبثی شدن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 )
آب در هاون ساییدن: آب در هاون سودن . آب در هاون کوفتن . کاری بیهوده کردن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 )
آب در گوش کسی کردن:در سودا کسی را فریفتن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 )
آب در غربال کردن:به محال و سفه پرداختن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 ) آب در غربال کردن یا با غربال بیختن و آب در قفس کردن ؛ کار بیهوده و عبث مرتکب شد ...
آب در شکر داشتن: دایم بر هزال افزودن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 )
آب در شیر داشتن: غش کردن . منافق بودن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 )
آب در زیر کاه : خیلی نهان ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در دهان کسی گشتن : زیاده خواستار چیزی شدن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در دهان آمدن : بی اندازه به چیزی مایل شدن . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در دهان خشک شدن: بسیار متعجب گشتن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در دلش تکان نمی خورد : بسیار آهسته می رود ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در دست داری مخور : بسیار شتاب کن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در چیزی کردن : غش و غل در آن بکار بردن . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در چیزی بستن : مالی را به اسراف و تبذیر خرج کردن . نظیر توپ به مالی بستن . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 6 )
آب در جوی داشتن: صاحب بختی مقبل و روزگاری مساعد بودن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 6 )
آب در جگر نداشتن : بی اندازه فقیر بودن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 6 )
عقل بحثی :عقلی است که از طریق استدلال و به کمک مبانی مادی و این جهانی مسائل را بررسی می کند. ( ( عقل بحثی گوید این دورست و گو بی ز تاویل محالی کم ش ...
زور : ناروا و نادرست ( ( پس اگر گویی بدانم دور نیست ور ندانم گفت کذب و زور نیست ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 378 ) ...
حجرهٔ قمر : آسمان ، در بیت زیر مقام روحانی و معنوی پیر است. ( ( حیلت او از سبالش نگذرد چنبرهٔ حجرهٔ قمر چون بر درد؟ ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، ...
ریش خود کندن:خود را خوار کردن ( ( قطره با قلزم چو استیزه کند ابلهست او ریش خود بر می کند ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363 ...
الا نادرا:مگر به ندرت نتواند تشخیص دهد. ( ( اسپ داند بانگ و بوی شیر را گر چه حیوانست الا نادرا ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ ا ...
آب پارسال نان پیرارسال : روزگاری دراز است که محتاج و بی چیز است. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 5 )
آب به هاون کوفتن : به امری غیر منتج مشغول شدن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 5 )
آب به غربال پیمودن : عملی بی فایده کردن. به امری ممتنع عزم نمودن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 4 )
آب به سوراخ مورچه ریختن: جمع کثیری را از جایی دفعتاً بیرون آوردن . نظیر: چوب به لانه زنبور کردن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 4 )
آب به زیرهشتن : فریفتن . مثال . امروزه هم می گویند: فلانی جایی نمی خوابد که آب زیرش برود یعنی فریب نمی خورد ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 4 )
آب به ریسمان بستن : کاری بیهوده کردن، به امری غیرممکن دست زدن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 4 )
آب بر روی کار آوردن : کاری را رونق بخشیدن ، امری را ترقی بخشیدن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 4 )