پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٣٩٢)
آبشان از یک جو نمی رود :برای ستیزه و لجاجی یا اختلاف عقیده ای که دارند با یکدیگر نمی توانند زیست . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 12 )
آب سر بالا می رود و قورباغه شعر می خواند: بمزاح بجاهلی که بگفتاری اظهار فضل کند گویند . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 12 )
آب رفته بجوی نیاید :شوکت و اعتبار و آبرو پس از زوال بر نمی گردد. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 10 )
آب رفته بجوی آمدن : شوکت و اعتباری پس از زوال برگشتن. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 10 )
آب راه خودش را باز میکند: مرد خلیق یا هوشیار محبت و حرمت خود را در دل ها جای می دهد . نظیر : آتش جای خودش را باز می کند ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 10 ) ...
آب را گل کردن : اوضاع را به نفع خود متشنج ساختن. - آب را گِل ( گل آلود ) کردن ؛ آشفتن کاری سود خویش را : آب را گل آلود می کند ماهی بگیرد.
آب را گل آلود می کند ماهی بگیرد: از روی بغض ، شقاق میان دوستان و خویشاوندان ایجاد می کند تا خود از عداوت آنان فایده ببرد. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 9 ...
آب را زیر هفت طبقه ی زمین می بیند: بسیار هوشیار و گر بز است. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 9 )
آب را از سر بند باید بست: باید مبدا و منشا پیشامدهای سوء را یافته و از آنجا سد کرد. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 9 )
آب دهان مرده است : مرکبی کمرنگ است ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 9 )
آب در دست یزید افتاده : متاعی فراوان و کم قیمت در تملک محتکری گران فروش است. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 )
آب دریا بکیل پیمودن: مرتکب عبثی شدن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 )
آب در هاون ساییدن: آب در هاون سودن . آب در هاون کوفتن . کاری بیهوده کردن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 )
آب در گوش کسی کردن:در سودا کسی را فریفتن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 )
آب در غربال کردن:به محال و سفه پرداختن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 ) آب در غربال کردن یا با غربال بیختن و آب در قفس کردن ؛ کار بیهوده و عبث مرتکب شد ...
آب در شکر داشتن: دایم بر هزال افزودن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 )
آب در شیر داشتن: غش کردن . منافق بودن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 8 )
آب در زیر کاه : خیلی نهان ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در دهان کسی گشتن : زیاده خواستار چیزی شدن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در دهان آمدن : بی اندازه به چیزی مایل شدن . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در دهان خشک شدن: بسیار متعجب گشتن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در دلش تکان نمی خورد : بسیار آهسته می رود ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در دست داری مخور : بسیار شتاب کن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در چیزی کردن : غش و غل در آن بکار بردن . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 7 )
آب در چیزی بستن : مالی را به اسراف و تبذیر خرج کردن . نظیر توپ به مالی بستن . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 6 )
آب در جوی داشتن: صاحب بختی مقبل و روزگاری مساعد بودن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 6 )
آب در جگر نداشتن : بی اندازه فقیر بودن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 6 )
عقل بحثی :عقلی است که از طریق استدلال و به کمک مبانی مادی و این جهانی مسائل را بررسی می کند. ( ( عقل بحثی گوید این دورست و گو بی ز تاویل محالی کم ش ...
زور : ناروا و نادرست ( ( پس اگر گویی بدانم دور نیست ور ندانم گفت کذب و زور نیست ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 378 ) ...
حجرهٔ قمر : آسمان ، در بیت زیر مقام روحانی و معنوی پیر است. ( ( حیلت او از سبالش نگذرد چنبرهٔ حجرهٔ قمر چون بر درد؟ ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، ...
ریش خود کندن:خود را خوار کردن ( ( قطره با قلزم چو استیزه کند ابلهست او ریش خود بر می کند ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363 ...
الا نادرا:مگر به ندرت نتواند تشخیص دهد. ( ( اسپ داند بانگ و بوی شیر را گر چه حیوانست الا نادرا ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ ا ...
آب پارسال نان پیرارسال : روزگاری دراز است که محتاج و بی چیز است. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 5 )
آب به هاون کوفتن : به امری غیر منتج مشغول شدن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 5 )
آب به غربال پیمودن : عملی بی فایده کردن. به امری ممتنع عزم نمودن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 4 )
آب به سوراخ مورچه ریختن: جمع کثیری را از جایی دفعتاً بیرون آوردن . نظیر: چوب به لانه زنبور کردن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 4 )
آب به زیرهشتن : فریفتن . مثال . امروزه هم می گویند: فلانی جایی نمی خوابد که آب زیرش برود یعنی فریب نمی خورد ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 4 )
آب به ریسمان بستن : کاری بیهوده کردن، به امری غیرممکن دست زدن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 4 )
آب بر روی کار آوردن : کاری را رونق بخشیدن ، امری را ترقی بخشیدن ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 4 )
آب برای من ندارد نان که برای تو دارد: گویند وقتی حاج میرزا آقاسی به حفر قنات امر داده بود روزی که به بازدید چاه ها رفت مغنی اظهار داشت که کندن قنات د ...
آب بر آسمان انداختن: بسیار خشمگین شدن . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 3 )
آب بر آتش زدن: فتنه ای را نشاندن . غمی را تسلی دادن. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 3 )
آب به دهان آوردن : رغبتی مفرط به چیزی پیدا کردن. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 3 )
آب با غربال پیمودن : کاری عبث کردن. نظیر: آب به ریسمان بستن . خشت بر آب زدن . نقش بر آب زدن. باد در قفس کردن. باد به چنبر بستن آب دریا به کیل پیمودن ...
آب به آب می خورد و زور بر می دارد:یاری دادن به یکدیگر یاری دهندگان را قوی می سازد. ( دهخدا امثال و حکم ص 3 )
آب به آبادانی می رود : رود و جوی منتهی به شهر یا ده می شود. آشامیدن علامت سیری آشامنده است. ( دهخدا ، امثال و حکم )
آب از کسی گشادن: اعانت و یاری از طرف کسی حاصل آمدن.
آب از سر گذشتن: بدبختی به نهایت رسیدن. کار از چاره و تدبیر گذشتن.
آب از دهان سرازیر شدن: نهایت شیفته ی چیزی گشتن.
آب از دریا می بخشد :با چیز بی ارزش منّت می نهد. نظیر با آب حمام دوست میگیرد.