پیشنهادهای ماهرخ (٥٤)
دستیار دوم، زیردست، کمک منشی، کمک دستیار
شکستن دل، فرو ریختن دل، به درد آمدن قلب I saw the man who was my first love and my heart sank.
خانه دوم، وطن دوم ( هر آن اقامتگاه، خاک یا سکونتگاهی که زادگاه یا ژنتیکی خودت نباشد ) . He took Prague to settle down as his adopted home.
هم بستر
همه چیز بین watching over everything بینای بینایان مثال از کتاب: this evidence of a flaw in the omniveillant maternal loup.
talk into one's hat حرف بیخود زدن، آسمان ریسمان بافتن، شر و ور گفتن، یاوه سر هم کردن. You have to know, everytime she talks about life experience s ...
نماد زیاد و فراوان، میشه سلیقه ای به انباشته، تپه یا حتا چمدان ( در این معنا که فلانی وقتی مساد یه چمدون غم و بدبختی میاره با خودش ) و گونی و هرچه بر ...
yank someone's chain یا pull someone's chain سر به سر کسی گذاشتن مترادف با tease someone با اعصاب کسی بازی کردن روی سگ کسی را بالا آوردن انگولک کردن ...
قصه حسین کرد شبستری تعریف کردن قصه سر هم کردن آسمان و زمین به هم بافتن whenever he's late, he spins some yarn about a crisis.
جنبشی در لندن دهه ۶۰ که سبک پوشش، مد، تفکرات و رفتار مخصوص به خود را داشت. اشخاص پیرو این طرز تفکر سفیدپوست هایی با موهای کوتاه سربازطور یا تمام کچل ...
حال کسی را به هم زدن، دل را زیر و بالا کردن، حال را خراب کردن just the smell turns my stomach.
آیین نامه پوششی ( اصولی که شخص را مقید می کند موقع ورورد به مکانی، ویژگی های پوششیِ مشخصی داشته باشد، مثل وجوب پوشیدن چادر برای ورود به زیارتگاه ها. ...
اسلنگ توهین آمیز: کونی، مفعول، معادل fruit picker
وظیفه نشناسی پنبه توی گوش کردن چشم ها رو روی واقعیت بستن سر رو زیر برف کردن
خل و چل، خل وضع، مترادف با cuckoo
اسلنگ: بچه مثبت، پسر پیغمبر، مریم مقدس I have some relatations with my school girls; what? I'm no silver bullet!
اسلنگ: آب نمک ( پسر یا دختری که با آنها رابطه نیم بند داریم ولی هیچوقت جدی نمی شود. ) پارتنرِ پارت تایم. اسلنگ: سوراخ مقعد وقتی برای مخفی کردن مواد ...
هول بودن آویزان بودن belive me! I didn't invite her, she just follow me around like a back pocket.
نفوذ داشتن بر کسی، توی مشت داشتن شخصی، افسار کسی را در دست داشتن he had the cops in his back pocket so we could not press charges. دم دست داشتن، در ...
مترادف با فعل hold sway به معنی خرِ کسی رفتن نفوذ داشتن چیزی یا کسی را در مشت داشتن قدرت داشتن
خرِ تو گِل درمانده و گرفتار گوسفند قربونی هدف راحت
جمع کردن میز، تمیز کردن میز رستوران که معمولا به این شکل استفاده می شود bus the tables
معنای توهین آمیز و اسلنگ: مردِ خاله، بی خایه، . . . ونی، مفعول.
اسلنگ: مرد ناهمجنسگرایی که گاهی تفریحی با مردی همجنسگرا می خوابد.
فیلم های پورنی که از ۱۹۰۰ تا ۱۹۶۰ ( پس از آن ساخت و انتشار پورن در امریکا آزاد شد ) بطور مخفیانه و زیرزمینی در امریکا ساخته و منتشر می شد. stag در اص ...
شکرمالی کردن ( بار معنایی منفی ) معادل کلاغ را رنگ کردن و جای طوطی نمودن. اغراق و آب و تاب دادن بیخود. طفره رفتن. در لفافه پیچیدن. سطحی سازی و س ...
رابطه جنسی ( معمولا خارج از عرف ) داشتن، معشوقه داشتن و خیانت کردن. از فعالیتی، درآمد نامشروع درآوردن. کار غیرقانونی کردن.
زُحْم، سَهْک
عفن
جامعه گریز ( این کلمه اول به معنی دوری از اجتماع و گوشه گزینیِ زاهدانه بوده است ولی به مرور در زبان انگلیسی معیار از بار معناییِ زاهدانه آن کم شده و ...
آسیه
توتو
تالیران
کسا
دلجو
پشت سر هم، پی درپی، رج به رج
در جدول: خزی
دیگران
گودرز
دج
بوهم
گاری خانه محل نگهداری گاری، کالسکه و یراق آلات مربوط
پاتاب ( معادل فارسی گتر )
گرز
شیرآور ( نه شیرفروش ) اسلنگ: مرد زن باره، زن باز، زن بلندکن.
خرکی، سمبل وار، شتابزده، از روی بی فکری
دنائت نفس کوچکی بی اهمیتی
شل و ول هردمبیل تق و لق
حجم ماده غذایی
بی علاقه