ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٨٩٣)

بازدید
٨٩٢
تاریخ
١ ماه پیش
متن
We had a super time in Italy.
دیدگاه
٠

در ایتالیا اوقات خارق العاده ای داشتیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The refugees were put in camps in Italy before being resettled.
دیدگاه
٠

در ایتالیا پناهندگان نخست در کمپهااسکان داده می شوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The game was transmitted live in Spain and Italy.
دیدگاه
٠

بازی در اسپانیا و ایتالیا پخش زنده شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
These spices were first brought to Italy from the East in medieval times.
دیدگاه
٠

این ادویه ها، اولین بار درقرون وسطااز شرق به ایتالیا آورده شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In Italy people hardly ever cohabit.
دیدگاه
٠

مردم ایتالیابندرت ازدواج سفید می نمایند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I love Italy, especially in summer.
دیدگاه
٠

من عاشق ایتالیام، مخصوصا تابستونا

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She's gone to Italy on a special assignment.
دیدگاه
٠

برای ماموریتی ویژه به ایتالیا رفته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Gray is thought to be in hiding near the France/Italy border.
دیدگاه
٠

تصور میشه که " گری" در نزدیکی مرز فرانسه/ایتالیا مخفی شده باشد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We went to Italy on our honeymoon.
دیدگاه
٠

ما برا ماه عسلمون رفتیم ایتالیا.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Before I forget, there was a call from Italy for you.
دیدگاه
٠

قبل ازاینکه یادم بره. شما یه تماس از ایتالیا داشتین.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In Spanish, the word for "cat" is masculine and must be modified by a masculine adjective.
دیدگاه
٠

واژه" cat" در زبان اسپانیایی، مذکر است و باید با صفت مذکر نیز توصیف شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He grew a beard with the intention of looking more masculine.
دیدگاه
٠

به قصد اینکه قیافه اش مردانه بنظر برسد، ریش گذاشت. ( ریش گذاشت تا قیافه اش مردانه بنظر برسد )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
"John" is considered a masculine name.
دیدگاه
٠

"جان" نامی مردانه به حساب می آید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The object is most desirable, but quaere, is it practicable?
دیدگاه
٢

موضوع بسیار مطلوبست، ولی سووال اینجاست که آیا عملی ست؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It's a sure thing that you will like this funny book.
دیدگاه
٣

قطعا شما این کتاب خنده دار را دوست خواهیدداشت. ( قطعا از این کتاب خنده دار خوشتان خواهد آمد )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Mary : Sure thing, but these money appears to be counterfeit notes.
دیدگاه
٤

"مری":صدالبته که این پولها تقلبی بنظر می رسند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
That is far from a sure thing, however.
دیدگاه
٣

بهرحال کاملا از قطعیت بدور است. ( امتحان قطعی بودنش بسیار ضعیف است. )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The only sure thing in Iowa is that nothing is sure.
دیدگاه
٣

تنها چیز قطعی در " آیوا" اینست که هیچ چیز قطعی نیست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
This proposal is by no means a sure thing.
دیدگاه
٣

این پیشنهاد مطلقا قطعی نیست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In a world that was still under the shadow of Malthus, he could hardly propose adding more people.
دیدگاه
١

در دنیایی که هنوز زیر سایه مالتوس بود، بسختی می توانست پیشنهاد افزایش جمعیت را بدهد. ( استاد دانشگاه و اقتصاددان انگلیسی بود که تأثیر بسیار زیادی روی ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Both heroes fought under the shadow of certain death.
دیدگاه
١

هردو قهرمان زیر سایه مرگی حتمی، می جنگیدند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
These people have been living for years under the shadow of fear.
دیدگاه
١

این مردم، سالها زیر سایه ترس زندگی کرده بودند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We are all living under the shadow of war.
دیدگاه
١

همگی ما زیر سایه جنگ زندگی می کنیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
For years, people had been living under the shadow of communism.
دیدگاه
٢

مردم سالها بود که زیرسایه کمونیسم زندگی می کردند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He picked up two hitchhiker s at the entrance to the motorway.
دیدگاه
٣

سر ورودی اتوبان، دو مسافر بین راهی را سوار کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Gucci: I've heard Hitchhiker would be on next week. I want to see it.
دیدگاه
٣

گوچی: شنیدم فیلم مسافربین راهی هفته دیگه میآد، میخوام ببینمش.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It was then that he noticed the hitchhiker by the road.
دیدگاه
٣

آن وقت بود که متوجه مسافر بین راهی کنار جاده شد

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A hitchhiker flagged me down on the highway.
دیدگاه
٣

مسافرسرراهی، در اتوبان به من علامت داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
That hitchhiker looks dangerous. Don't pick him up.
دیدگاه
٣

اون مسافربین راهی، خطرناک بنظر میآد، سوارش نکن.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The hitchhiker came into town looking for trouble.
دیدگاه
٣

مسافرسراهی وارد شهر شد، دنبال دردسر می گشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
But as one breed of hitchhiker vanished into folk legend, another kind has appeared.
دیدگاه
٢

ولی با ناپدید شدن یک نسل از مسافران بین راهی، گونه ای دیگر پدیدار شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
After the case he was asked by a reporter if he would offer advice to other hitch-hikers.
دیدگاه
٢

بعد ازاین قضیه، یک خبرنگارا او پرسید که آیا توصیه ای برای دیگر مسافران سرراهی دارد یا خیر.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Jack often picks up hitchhikers.
دیدگاه
٢

"جک" اغلب مسافران سرراهی را سوار می نماید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Hitchhikers pulled a gun and shot at him.
دیدگاه
٣

مسافربین راهی اسلحه ای کشید و اورا کشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The hitchhiker keeps showing up, like a bad dream, like the devil himself.
دیدگاه
٣

مسافران بین راهی دائم مثل یک خواب بد، مثل خود شیطان، ظاهر می شوند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I picked up a hitchhiker on our way back.
دیدگاه
٣

Hitchhiker شخصی است که بین راه سوار می شود و پولی نمی پردازد. معمولا با بالا گرفتن انگشت شست اشاره می کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He picked up two hitch-hikers on the road to Salisbury.
دیدگاه
٣

سرراه سالزبوری، دو تا مسافر بین راهی را سوار کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I picked up a hitchhiker on our way back.
دیدگاه
٣

سرراه برگشت ، یه مسافر تو راهی رو سوار کردم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The amount of the award was less than the plaintiff hoped for.
دیدگاه
٠

مبلغ پاداش ( غرامت ) ، از چیزی که شاکی امیدوار داشت، کمتر بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The police officers involved in the arrest received awards for bravery from the police commissioner.
دیدگاه
٠

افسران پلیس دخیل در دستگیریها، بدلیل شجاعت از کمیسر پلیس جایزه دریافت نمودند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The plaintiff was awarded thousands of dollars in damages.
دیدگاه
٠

شاکی هزاران دلارخسارت ( غرامت ) دریافت کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Marie Curie was awarded two Nobel Prizes in science.
دیدگاه
٠

به ماری کوری دو جایزه نوبل در علوم اعطا شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The languages of Sweden and Norway are closely akin.
دیدگاه
٠

زبانهای سوئدی و نروژی خیلی شبیه هستند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She considers suicide to be akin to murder.
دیدگاه
٠

او خودکشی را شبیه قتل می دانست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
President Franklin Roosevelt and his wife Eleanor Roosevelt were akin, but only distantly.
دیدگاه
٠

رئیس جمهور فرانکلین روزولت و همسرش النور روزولت خویشاوند بودن ولی نسبتی دور داشتند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It is less common nowadays to marry someone who is akin to you.
دیدگاه
٠

ازدواج با خویشاوندان چندان رایج نیست ( در برخی شاخه های مسیحیت، برخلاف یهودیت و اسلام ازدواج با فرزندان عمو، عمه، دایی و خاله جایز نیست )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It is less common nowadays to marry someone who is akin to you.
دیدگاه
٠

امروزه ازدواج با بستگان کمتر اتفاق می افتد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
After paying passage, many steerage passengers were left with little or no money.
دیدگاه
٣

پس از پرداخت هزینه عبور، برای بسیاری از مسافران ماشین دار یا پولی نماند یا پول کمی باقی ماند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Their friends wished them a safe passage.
دیدگاه
٣

دوستانشان آرزوی عبوری امن برایشان نمودند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The ship's passage was marked by storms.
دیدگاه
٣

توفانها مسیر کشتی را مشخص نموده بودند.