ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٨٩٣)

بازدید
٨٩٠
تاریخ
١ ماه پیش
متن
He made a pass at cleaning up the mess.
دیدگاه
٠

اوضاع درهم برهم رو رو براه کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
a mountain pass
دیدگاه
٠

گذرگاه کوهستانی

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The antique table passed from generation to generation in the family.
دیدگاه
٠

میز عتیقه ( آنتیک ) نسل به نسل در خانواده دست به دست شده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Will you pass on the color of this dress?
دیدگاه
٠

رنگ این لباسو قبول داری؟رنگ این لباسو میپسندی!

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She let the sarcasm pass without comment.
دیدگاه
٠

بدون هیچ نظری زخم زبان را پشت سر گذاشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
So many things have passed since he went away.
دیدگاه
٠

از وقتی رفته، خیلی چیزها پیش آمده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He passed on during the night.
دیدگاه
٠

در طول شب درگذشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The crisis finally passed.
دیدگاه
٠

سرانجام بحران رد شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The news passed quickly through the community.
دیدگاه
٠

اخبار بسرعت در جامعه پیچید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Come on! Pass me the ball!
دیدگاه
٣

یالا دیگه!پاس بده!

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The circus used to pass through this town.
دیدگاه
١

یه زمانی سیرک ازاینجا رد می شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The soccer coach reminded the players to pass the ball to each other.
دیدگاه
٣

مربی به بازیکنان یادآور شد که توپ را به یکدیگر پاس بدهند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She passed the message to him under the table.
دیدگاه
٣

از زیر میز پیام را به او داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Could you pass me that envelope?
دیدگاه
٣

میشه لطف کنین اون پاکت رو بدین؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Please pass the salt.
دیدگاه
٣

نمک را بدید لطفا!

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Please pass the salt.
دیدگاه
٣

نمک ( پاش ) را بدهید لطفا.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Let's pass this for now, and go on to the next one.
دیدگاه
٣

بیایید فعلا ازش بگذریم، بریم سراغ یکی بعدی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The truck was going slowly, and all the cars were trying to pass it.
دیدگاه
٣

کامیون آهسته میرفت، همه ماشین ها در تلاش بودند که از آن سبقت بگیرند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We passed a gas station a few miles back.
دیدگاه
٣

چند مایل پیش، از پمپ بنزین ردکردیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I pass her house every day on the way to work.
دیدگاه
٣

هرروز سرراه کارم، ، میرسونمش خونه.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The weather was absolutely fantastic.
دیدگاه
٠

هوا خیلی فوق العاده بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She knocked up a fantastic meal in ten minutes.
دیدگاه
٠

غذای فوق العاده ای را در 10دقیقه سرهم کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The plot gets increasingly fantastic as the film goes on.
دیدگاه
٠

همین طور که فیلم پیش میرفت، طرح داستان خارق العاده تر می شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It seemed fantastic that they still remembered her 50 years later.
دیدگاه
٠

اینکه بعد از 50سال هنوز اورا بیاد داشتند خارق العاده بنظر می آمد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
You look fantastic in that dress.
دیدگاه
٠

تو این لباس معرکه بنظر میای

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It's a fantastic place, really beautiful!
دیدگاه
٠

جای فوق العادیه ، خیلی قشنگه!

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She made a fantastic clay model of her dog.
دیدگاه
٠

مدل سفالی خارق العاده ای از سگش ساخت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Eloff is no longer a spring chicken - nor is he in control of Northern Transvaal.
دیدگاه
١

"ایلاف"نه دیگر کودکیست و نه تحت کنترل "ترنسوال شمالی".

تاریخ
١ ماه پیش
متن
After all, you're thirty now and no spring chicken yourself any more.
دیدگاه
١

با همه این حرفا، خودتم 30سالته و دیگه بچه کوچولو نیستی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She's no spring chicken, is she?
دیدگاه
١

دیگه بچه کوچولو نیس، مگه نه؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Take it easy. You're no spring chicken yourself, you know.
دیدگاه
١

سخت نگیر. میدونی که خودتم دیگه بچه نیستی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
At 8 he is no spring chicken, but Henry Cook is busier than ever.
دیدگاه
١

"هنری کوک"تو 8سالگی دیگه بچه نیست، ولی از همیشه سرش شلوغتره.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
a sketchy understanding of the topic
دیدگاه
٠

درکی ناکافی ( سرسری ) از موضوع

تاریخ
١ ماه پیش
متن
This gesture of goodwill did little to improve the tense atmosphere at the talks.
دیدگاه
٠

این ژست از روی حسن نیت ، کمک چندانی به بهبود فضای مذاکرات نکرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She lifted her chin in a gesture that deliberately exposed the line of her throat.
دیدگاه
٠

عمدا، چانه اش را طوری بالا برد تا خط گلویش آشکار شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She opened her arms wide in an expansive gesture of welcome.
دیدگاه
٠

آغوشش را به نشانه ی استقبالی کاملاگرم گشود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A fund was set up as a goodwill gesture to survivors and their families.
دیدگاه
٠

صندوقی برای حمایت از بازماندگان و خانواده یشان به نشانه حسن نیت تاسیس شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Spencer lifted his arms in a flamboyant gesture .
دیدگاه
٠

اسپنسر دستش را باحالتی پرطمطراق بلند کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Her gesture was indicative of contempt.
دیدگاه
٠

حرکتش نشان از تحقیر داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He waved them away with an impatient gesture.
دیدگاه
٠

با بی حوصلگی آنها را تاراند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
With an impatient gesture he thrust the food away from him.
دیدگاه
٠

با بی حوصلگی غذارا پس زد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I invited them to dinner, a gesture of goodwill.
دیدگاه
٠

به نشانه حسن نیت، به صرف شام دعوتشان کردم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Jim raised his hands in a despairing gesture.
دیدگاه
٠

جیم دستش را به نشانه ی ناامیدی بالا برد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He was always an early bird, was Jack.
دیدگاه
٠

همیشه سحرخیز بود، جک بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Early bird discounts are usually available at the beginning of the season.
دیدگاه
٠

معمولا تخفیفات اولیه در آغاز فصل در دسترس اند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It's the early bird that catches the worm.
دیدگاه
٠

سحرخیز باش تا کامروا شوی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He's a French national working in Italy.
دیدگاه
٠

فرانسویی است که در ایتالیا کار می کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Switzerland lies between France, Germany, Austria and Italy.
دیدگاه
٠

سویس، میان فرانسه، آلمان، اتریش و ایتالیا قرار دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She is known in Italy for a number of minor roles in films.
دیدگاه
٠

در ایتالیا با ایفای چند نقش فرعی در فیلم ها میشناسنش.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Italy consolidated their lead with a second goal.
دیدگاه
٠

ایتالیا پیشتازی خود را با گل دوم مسجل کرد.