ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٨٩٣)

بازدید
٨٩٤
تاریخ
١ ماه پیش
متن
The village had changed with the passage of time.
دیدگاه
٣

دهکده در گذرزمان ، تغییر یافته بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The document granted them passage through the territory.
دیدگاه
٣

سند، به ایشان اجازه گذر از قلمرو را اعطا نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The author read a short passage from his new book.
دیدگاه
٢

نویسنده بخش کوتاهی از نوشته جدیدش را خواند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The buildings are linked by an underground passage.
دیدگاه
٢

ساختمان ها با گذرگاهی زیرزمینی به یکدیگر وصل ( متصل ) هستند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He felt that this event marked his passage into manhood.
دیدگاه
٣

احساس کرد این حادثه مسیراو به بزرگسالی را مشخص نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Their passage through the mountains was hindered by a snow storm.
دیدگاه
٣

کولاک برف گذرگاه کوهستانی آنها را، مسدود کرده بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The dogs were running loose in the park.
دیدگاه
٠

سگها در پارک بدون بند قلاده می دویدند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
loose clothes
دیدگاه
٠

لباس های آزاد ( گشاد )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She kept the reins loose.
دیدگاه
٠

افسار را شل کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Objectives : To compare the efficacy of methadone with mirtazapine or benzodiazepines in heroin detoxification.
دیدگاه
٠

اهداف:برای مقایسه تاثیر متادون با میرتازاپین یا بنزودیازپنیز در سم زدایی هروئین. . . ( متن ناقص است )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Conclusion: ABE combined with methadone was superior to methadone only in detoxification.
دیدگاه
٠

نتیجه: ترکیب abe و متادون از تجویز متادون بتنهایی، فقط در مواردسم زدایی بهتر است

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Conclusions Maintenance treatment with methadone can reduce frequency of access to drugs. The dosage is adjusted under clinical monitoring, and the safty factor is relative high.
دیدگاه
٠

نتایج حفظ درمان با متادون: درمان با متادون می تواند تعداد دفعات دسترسی به مواد مخدر را کاهش دهد. مقدار تجویز تحت نظارت کلینیک باشد و عامل ایمنی نسبتا ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
These findings show that methadone kills leukemia cells and breaks chemoresistance and apoptosis resistance.
دیدگاه
٠

این یافته ها نشانگر آنست که متادون سلول های سرطان خون را از بین می برد و مقاومت شیمیایی و مرگ سلولی برنامه ریزی شده را قطع می کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Methadone does not produce the " high " brought on by heroin.
دیدگاه
٠

متادون مانند هروئین باعث نشئگی نمی شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Raw Material Medicine: Methyltestosterone, Atenolol, Nimodipine, Timolol Maleate, Methadone HCL, Verapamil HCL, Pergolide Mesylate, are all comply with USP/BP/EP standards.
دیدگاه
٠

مواد اولیه دارویی:متیل تستسترون، آتنونول، نیمودیپین، تیمولول ماله آت، متادونhcl, وراپامیل hcl، پرگولاید میسلیت، همگی با استانداردهایusp/bp/ep مطابقت ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Medicinal treatment includes drugs such as naltrexone, methadone and buprenorphine.
دیدگاه
٠

درمان دارویی شامل داروهایی مانند نالتر کسون، متادون و بوپرو نورفین می باشد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It would be like switching from heroin to methadone.
دیدگاه
٠

این مثه چرخش از هروئین به سمت متادون.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He lied about his address and so received methadone on a maintenance basis.
دیدگاه
٠

آدرسش را دروغ گفته بود، بهمین خاطر متادونش را کامل / سیستمی دریافت کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Carcinoma, methadone, diabetes, depression, miscarriage and angina have poured down as unremittingly as the weather.
دیدگاه
٠

کارسینوما ( یا خوش چنگار، نوعی سرطان خوش خیم ) ، متادون، دیابت، افسردگی، سقط جنین، و آنژین مثل هوای پیرامون برسرمان هوار شده.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I would like a maintenance methadone course, y'know, if possible.
دیدگاه
٠

میدونین، اگه ممکنه میخوام، دوره متادون برقرار بمونه.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We have generous methadone prescriptions under pseudonyms.
دیدگاه
٠

نسخه های بسیار زیاد متادون تحت نام های قلابی داریم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The methadone is beginning to take effect.
دیدگاه
٠

متادون شروع به تاثیر گذاری کرده.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I don't dare to visit the methadone clinic tomorrow.
دیدگاه
٠

جرات ندارم فردا، به کلینیک متادون سربزنم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He was going to pieces inside, just as Lorton intended, and he didn't like it.
دیدگاه
٠

همانطور که لورتون میخواست، داشت از درون متلاشی می شد، و او این را دوست نداشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It seems he goes to pieces in a crisis, then.
دیدگاه
٠

پس، بنظر می رسد در طول بحران خرد می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Keeping busy was the only thing that kept her from going to pieces during the divorce.
دیدگاه
٠

در دوران طلاق، سرگرم شدن، تنها چیزی بود که مانع خرد شدنش میشد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The ship broke in half, tumbled over the precipice, and went to pieces.
دیدگاه
٠

کشتی به دونیم شد، از پرتگاه واژگون گردید، و خرد شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
With their old taboos discredited, they immediately go to pieces, disintegrate, and become re-sorts of vice and disease.
دیدگاه
٠

با از سکه افتادن بایدنبایدهاشان، آنا از هم پاشیدن، گسیختند و بنوعی شرور و بیمارگونه شدند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
With their old taboos discredited, they immediately go to pieces, disintegrate, and become re-sorts of vice and disease.
دیدگاه
٠

با از سکه افتادن باید ها و نبایدهاشان، آنا از هم پاشیدند، گسیختند و بنوعی شرور و بیمارگونه شدند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I almost went to pieces in that room.
دیدگاه
٠

تقریبا در آن اتاق از دست رفتم. . . . به فنا رفتم

تاریخ
١ ماه پیش
متن
That's perhaps why things began to go to pieces when the boy was born.
دیدگاه
٠

شاید این دلیل آن باشد که چرا وقتی پسر بدنیا آمد همه چیز از هم پاشید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Her performance goes to pieces when her father is watching.
دیدگاه
٠

وقتی پدرش در حال تماشاست، اجرای نمایشش داغون میشه.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He just went to pieces after his wife died.
دیدگاه
٠

وقتی همسرش مرد، به معنای واقعی کلمه ( دقیقا ) خرد شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
After the car accident, she seemed to go to pieces.
دیدگاه
٠

بنظر می رسید بعد از تصادف رانندگی، خرد شده باشد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She's a strong woman, but she nearly went to pieces when Arnie died.
دیدگاه
٠

زنی قویست ولی وقتی"آرنی" مرد، تقریبا خرد شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She just goes to pieces in exams.
دیدگاه
٠

درطول امتحانات دقیقا خرد می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In his leisure, he likes to read mystery novels.
دیدگاه
٠

دوست دارد در اوقات فراغتش، رمان های جنایی ( معمایی ) بخواند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Life was hard for our ancestors, and they had little leisure.
دیدگاه
٠

زندگی پیشینیان مان دشوار بود و فراغت اندکی داشتند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Two of the soldiers swiftly began making a sweep of the premises.
دیدگاه
٠

دو سرباز به سرعت، سرگرم جاروی ساختمان شدند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Give the room a good sweep.
دیدگاه
٠

اتاق رو یه جاروی حسابی بزن.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He began to sweep the pieces of glass into a pile .
دیدگاه
٠

شروع به کپه کردن خرده شیشه ها با جارو نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Romania made a clean sweep of the medals.
دیدگاه
٠

رومانی همه ی مدال ها را جارو کرد ( درو کرد ) .

تاریخ
١ ماه پیش
متن
With one sweep of her hand she threw back the sheets.
دیدگاه
٠

با یک بار حرکت دست، تمام کاغذها را پس زد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Did you sweep up all the broken glass?
دیدگاه
٠

تمام شیشه خرده ها را جارو کردی؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The kitchen needs a good sweep.
دیدگاه
٠

آشپزخانه یه جاروی حسابی میخواد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
You'd better damp down the ground and then sweep it.
دیدگاه
٠

بهتر است زمین را مرطوب و بعد جارو کنی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The house overlooks the great sweep of the St Lawrence river.
دیدگاه
٠

خانه چشم انداز عالی از رود سن لورنس را دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The military has promised to yield power.
دیدگاه
٣

ارتش قول تسلیم قدرت را داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It's best to yield to your grief for a time, then you will be able to deal with your feelings.
دیدگاه
٥

بهترست برای مدتی تسلیم غم خودگردید و آنگاه خواهی توانست با احساسات خود روبرو شوید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We were forced to yield the city.
دیدگاه
٥

مجبور به تسلیم شهر شدیم.