پیشنهاد‌های زینب نیازی پور (٦٠٢)

بازدید
٨٥٠
پیشنهاد
٠

ُوُژِم ، وُژ ، وُژِمه, wozhem, در زبان لکی یعنی: بهانه و به شکل وُژِم و . . . خوانده می شود به ترتیب یعنی خودم ، وژ یعنی خود طرف و شخص ، وُِژمه هم یع ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژُون، zhoon, ( ژُون ) , در زبان لکی ُژون به معنی ۱. ماسیدن و حالت گرفتن چیزی۲. درد زایمان و . . . . را ُژون می گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساج ، saj, ( ساج ) , در زبان لکی یعنی: ۱. ظرفی که مثل بشقاب گود باشد تُوهَ نام دیگر آن است و ساج توهَ هم سر هم استفاده می شود ۲. ظرف فلزی از آهن و چد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژی یُوین، zhiyoyen, ( ژی، یُوین ) , در زبان لکی یعنی ۱. زندگی کردن و امرار معاش ۲. در برخی موارد با توجه به جمله گوینده یعنی مدل زندگی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چَمَر ، chamar, ( چَ، مَر ) , با فتحه چ به شکل چَمر خوانده می شود و در زبان لکی یعنی ۱. حلقه و گرفتاری و معادل کلمه چنبر یعنی حلقه بستن مار و . . . و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چوُ اُ ، choo, ( چُو ) , در زبان لکی و فارسی یعنی: ۱. در زبان فارسی یعنی خبر دروغ و ایجاد همهمه ۲. در زبان لکی یعنی خبر مرگ کسی و کلمه چُو چُو یعنی خ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ُهُمار ، homar, ( هُو، مار ) ، در زبان لکی با ضمه ه به شکل هُمار خوانده می شود ۱. یعنی بیابان ۲. مخفف کلمه هموار فارسی است یعنی دشت و جای باز ۳. بیاب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژَ، zha, ( ژَ ) , در زبان لکی با فتحه به شکل ژَ خوانده می شود و به معنی ۱. از ۲. از جمله و چنین و چنان و مانند است و مثلاً ژَ خدا یعنی: از خدا یا ژَچ ...

پیشنهاد
٠

دُمَ اَر کُول ، domarkool, ( دُم ، اَر ، کُول ) , در زبان لکی ۱. عقرب ۲. یعنی موجودی که با سوزن روی پشتش موجودات را به هم میدوزه و اصطلاحاً نیش میزنه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُول آژدِم ، kolazhdom, ( کُول، آژ، دِم ) , در زبان لکی ۱. عقرب ۲. کول آ ژ دم یعنی موجودی که با سوزن روی پشتش موجودات را به هم میدوزه و اصطلاحاً نیش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَژدَر ، azhdar, ( اَژ، دَر ) , در زبان لکی ۱. یعنی اژدها ۲. مادر غول پیکر و وحشتناک که آتش از دهانش بیرون میزنه۳. به معنی شجاع و شکست ناپذیر ۴. اسم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُورهَ ، هور، horah, ( هُو، رَه ) ، زبان لکی که معادل گُورُونی با ضمه گ و به شکل گُرونی چِر هست و موره و مویه فارسی است و به معنی: ۱. یعنی صدای حزین ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شین، shin, ( شین ) , در زبان لکی به معنی ۱. شیون و ناله و اشک ۲. این کلمه مخفف شیون است یعنی فغان و ناله و فریاد و مراسمی که لرها و لک های غرب کشور د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَلkal, kel, ( کَل, کِل ) ، با توجه به معنا و استعمال در جمله ۱. در زبان لکی کل به فتح ک و به شکل کَل یعنی جنس نر و به تنهایی یعنی بز کوهی نر و به جن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِهیّل، behieal, ( بِ، هیّل ) , در زبان لکی یعنی ۱. رها و آزاد ۲. در مورد اشیاء و حیوانات معنی آزاد و رها را می رساند اما اگر این کلمه در مورد انسان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژیا ، zhiya, ( ژی، یا ) , در زبان لکی یعنی ۱. زیستن ۲. زندگی کردن و ادامه حیات ۳. و اصلاح چه ژیُوییِنی یعنی: چه زندگی حالا خوب یا بد را باتوجه به است ...

پیشنهاد
٠

تَنّیاحُور، tannyahoar, ( تَن، یا، حُور ) , دس چپ در زبان لکی ۱. طحال به مناسبت بودن در طرف چپ بدن ۲. تنیاحور به ضمه ح نیز نام دیگر آن است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زُخ، zokh, ( زُخ ) , با ضمه ز که زُخ خوانده می شود در زبان لکی یعنی ۱. سرما ۲. سوز سرما و انجماد ناشی از حالات سرما ۳. بیماری سرما خوردگی و سینه پهلو

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زِق، zegh, ( زِق ) , در زبان لکی ۱. با کسره ز که زِق خوانده می شود یعنی مقدار کم و اندک در مورد آب و مایعات ۲. به زمین باتلاق مانند که آب روی آن جمع ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هَمُوَنّه، hamonah, ( هَمون، َنه ) , در زبان لکی یعنی۱. چرم سبکی که نقش توبره را بازی می کند و از پوست بز تهیه می شود ابتدا پوست بز را سالم و بدون پا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دَنی ، dani, ( دَ، نی ) , در زبان لکی یعنی۱. مخفف دنده است ۲. دنی سی یعنی کسی که طاقت و صبر زیادی دارد۳. دنی یعنی دون و فرو مایه و پستی. ۴. به معنی د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یَپر، yapar, ( یَ، پَر ) ، با فتحه ی به شکل یَ پر در زبان لکی یعنی ۱. مخفف لپه است ۲. حبوبات دو لپه ای و چون در مناطق غرب کشور بیشتر در مورد باقلا اس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژاژا ، zhazha , ( ژا، ژا ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. جویده شده۲. نرم شده و نابود کردن با دندان۳. اگر به طور استعاری در مورد انسان استفاده شود و بگن فلان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیا کو ، diyako , ( دیا، کُ ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. از دو جزء دیا یعنی پیدا شده و کسی که یهو ظاهر و نمایان شده و پیدا کردن، و کو یعنی کوه و سرزمین ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سُومّا ، somma, ( سُوم ما ) ، در زبان لکی به معنی ۱. اگر همراه چشم بیایید یعنی نور دیده ۲. کور سوی امید و نور کم در تاریکی و ظلمات شب ۳. گوشه چشم و ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُوُا ، hoaa, ( هُو، آا ) در زبان لکی یعنی: ۱. بیماری واگیر دار ، سرما خوردگی فصلی و بیماری فصلی ۲. وضعیت سلامت جسمی و روحی ۳. حال و هوای و وضع روحی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُو آن ، هُوو، hooan, ( هُو ، آن ) ، در زبان لکی یعنی: گراز ها، گراز ، خوک وحشی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وَ، va, ( وَ ) ، در زبان لکی یعنی با توجه به کابرد معنی متفاوت دارد ۱. وسیله ، به وسیله، با ، همراه در جمله وَ دردِ گَن گِرفتار ُنویین یعنی: به وسیل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِ ی بِ ی ، bey, bey, ( بِی، بِی ) ، در زبان لکی یعنی: کسره ب به شکل بِی بِی خوانده می شود و در برخی نقاط غرب ایران و لرستان بِ بِ هم خوانده می شود د ...

پیشنهاد
٠

شیرین و فرهاد، shirin v farhad, داستان مردی از طبقه پایین جامعه که طی اتفاقی شیرین که شاهزاده بود را ملاقات می کند و فرهاد با ابراز علاقه به شیرین دل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دَس چپ ، das chap, ( دَس ، چپ ) ، در زبان لکی دس چپ یعنی: ۱. طحال که یمت چپ بدن قرار داره بهخاطر موقعیتش می گن دس چپ ، تنیاحُور نیز با ضمه ح نام دیگر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پِت ، pet, ( پِت ) در زبان لکی پت یعنی ۱. دماغ و بینی ۲. اصطلاح پت و پهن یعنی کلفتی ۳. پت و پیله صاف کردن یعنی دماغ و صورت طرف رو صاف کردن و شکستن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چِیم ، chaeim، ( چی، یم ) ، در زبان لکی به معنی ۱. چشم ۲. لنز دوربین ۳. لیفه چیم یعنی کسی که چشم هاش چپه هست و کج است

پیشنهاد
٠

اِرا گیردی، Ara ghirdi, ( اِرا، گیر، دی ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. ارازل ، هرزه ۲. ولگردی دوره گرد ، علاف ، بیکار سربار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قُورت، ghort, ( قُورت ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. مغرور، متکبر و خود خواه ، خود پسند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَتِن، katen, ( کَ، تِن ) ، در زبان لکی یعنی:۱. افتادن، زمین خوردن۲. خوابیدن روی زمین به هر دلیلی ، زمینگیر شدن ، دراز کشیدن روی زمین ۳. افتادن از بل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیردین، girdin, ( گیر، دین ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. گشتن ، سفر کردن ۲. سر و گوش آب زدن ، چک کردن موقعیت جا و مکان ، گشت زنی ، جهانگردی۴. دنبال چیزی ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دَرپا ، darpa, ( دَر، پا ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. دمپای شلوار ، مچ پا ، پایین شلوار در چهل سُروو آمده: و َ یُواِش یُواِش و َ سنگین سنگین دِتَه مِنِ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کِلَّچ، kelach, ( کِل، لَچ ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. مغرور و قد ، متکبر، خود بین ، خودپسند ، کسی که اونقدر غرور داره که از بالا به مردم نگاه می کنه و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قِ، geh, ( قِ ) در زبان لکی باتوجه به کاربرد آن در جمله چند معنای متفاوتی دارد۱. ق یعنی کمر ق ا م میژی یعنی کمرم درد می کنه ۲. ق درمورد لباس و سایر ا ...

پیشنهاد
٠

بِلاجُوایی، belaghoie, ( بِلا، جُویی ) در زبان لکی یعنی ۱. موجود عجیب الخلقه و ناقص ۲. عقب افتاده و کند ذهن ۳. جوینده بلا ۴. در مورد انسان یعنی بد فر ...

پیشنهاد
٠

بود بودَک، bod bodak, ( بود، بودَک ) در زبان لکی یعنی ۱. هدهد شانه به سر ۲. پو پی سلیمونی مترادف آن اشاره به هد هد یا همان هدهد سلیمان پیغمبر دارد ۳. ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حالّو ، halo, ( حال، لو ) در زبان لکی حالو به معنی ۱. برادر مادر یا برادر دا، دایی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیرِم ، hired, ( هی، رِم ) ، در دستور زبان لک ها یعنی۱. اشتها ۲. . ظرفیت و توان یک چیز ۳. در مورد انسان اگر استفاده بشه و بگن مثلاً فلانی هیرمش سیر ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دِت ، det, ( دِت ) ، در زبان لکی یعنی ۱. دختر ۲. و در اصطلاح لکی برای مسخره و پوزخند اگر برای غیر از دختر ها استفاده شود مثلاً خطایاب به مرد و پسرها ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میمی، mimi, ( می ، می ) ، در زبان لکی به معنای ۱. عمه و ۲ . خاله۳. در برخی موارد که استفاده آن کمتر شده یعنی زنی که صاحب برادر زاده و خواهر زاده شده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بُواَه، boaah, ( بُو، اَه ) در زبان لکی یعنی: ۱. بو و حرف الف با فتحه یعنی پدر آدم ، پدر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاته، tatah, ( تا، تَه ) ، در زبان لکی ۱. برادر پدر ۲. عمو

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

, ( دا، دا ) ، در زبان لکی چند معنی دارد۱. در زبان لکی یعنی پیره زن پیر و فر توت و ناتوانی. زنی که موهاش سفید شده ۲. دادا و یا دایا ، در زبان لکی وقت ...