پیشنهادهای رضا گلین شریف دینی (٦٠٣)
تَله دُووجه ( taleh doojeh ) : به مکان های صخره ای و صعب العبور کوهستانی در اصطلاح �تله دووجه� می گویند. رفت و آمد در این مکان ها به سختی صورت می گیر ...
این جمله در مواقع بی اطلاعی از محتوای پاکت، جعبه یا وسیله ای به کار می رود که از محتویات داخل و یا کیفیت محصول اطلاعی موجود نیست. البته در مورد بعضی ...
به غذای ارزان قیمت ولی مقوی و پرخاصیت در اصطلاح �یتیم سیر کن� می گویند. کنایه ای است در خصوص یکی از شیوه های تغذیه خانواده های پرجمعیت و دارای فرزندا ...
این جمله در پاسخ به کسانی گفته می شود که تجربه و تخصص یک نفر را زیر سوال می برند. در واقع یک نوع اعلام آمادگی صریح و مطمئن برای انجام هر کاری است. در ...
کش تفنگ : به معنای تفنگ کشی است و برای پرتاب سنگ، شکار پرندگان و یا بازی کودکان مورد استفاده قرار می گیرد که معمولاً با چوب و تکه های کش لاستیک یا تی ...
گاهی گَلِف: به معنای ناقص بودن، نادر بودن و همچنین جدا بودن چیزی یا کاری است. این اصطلاح در برخی از نواحی مازندران استفاده می شود. مثال؛ گاهی گَلِف ب ...
تُک به چو: به معنی سر به سر و بسیار نزدیک است. وقتی یک کاری دقیقه نود انجام می شود یا محصولی با حجم مشخص به سختی بین همه توزیع می شود و همه افراد حاض ...
یه کتی: یک اصطلاح در مورد راه رفتن نامتعارف است و در مورد کسی گفته می شود که هنگام راه رفتن گردن و شانه را یک طرف کج می کند و راه می رود. این کار ممک ...
سنگ گُرجه : به سنگ ها بسیار ریز داخل مواد غذایی و محصولات کشاورزی در اصطلاح �سنگ گرجه� می گویند. سنگ گرجه ها معمولاً به وسیله الک یا صافی پاکسازی می ...
ناز بِداشت: این اصطلاح توصیف یک شیوه تربیتی غلط است و در مورد کودکانی و نوجوانانی به کار می رود که در رفاه و آسایش بزرگ شده و به علت فراهم بودن همه گ ...
َچَنگال: به ناخن های دست یا پای موجودات زنده اطلاق می شود و کار برد آن چنگ زدن و خراشیدن است، نتیجه آن می تواند مهار یا گرفتن چیزی باشد. حیوانات و پر ...
این اصطلاح معمولاً در پاسخ به سوال طرف مقابل بیان می شود. وقتی کسی در مواجهه با یک موضوع چیزی به ذهنش نمی رسد یا این که شک و تردید دارد از اصطلاح �چه ...
به محل تجمع آب در گودال های کوچک و طبیعی در اصطلاح � آب چاله� می گویند. آب چاله ها ممکن است فصلی یا دائمی باشند، در هر صورت مکان مناسبی برای ذخیره سا ...
کسی که از روی عمد یا شوخی حرف یا موضوعی را با توجه به موقعیت زمانی یا مکانی مطرح می کند. گاهی اوقات این کار به دروغ مصلحتی هم تعبیر می شود.
یک اصطلاح در گویش مازندرانی است که در حالت کنایه به افراد بلند قامت و سیگاری می گویند. دارغاز: نوعی پرنده مهاجر و آبزی با گردن بلند سیگار کَشِنِه: س ...
شال دُم واش : اسم نوعی گیاه یا علف هرز در گویش مازندرانی است که در باغ ها و مزارع شمال کشور رشد می کند و دارای گلدانه و سنبله هایی به شکل دم شغال است ...
مِن مِچِک ( men mechek ) : در گویش مازندرانی به انگشت میانی یا وسطی دست گفته می شود. مِن: وسط مِچِک: انگشت
یک اصطلاح در کشاورزی و صیفی کاری است. در مناطق شمالی ایران به دانه های نارس لوبیا که به همراه پوست از بوته آویزان است در اصطلاح �تَر پیله� می گویند ک ...
به معنی توانمندی و قابلیت انجام کار است.
کپسول یا محل ذخیره سازی و نگهداری گاز مایع و جامد برای مصارف خانگی و صنعتی.
گُدره بازی؛ نوعی بازی سنتی در مازندران است که در گذشته در مراسم های جشن برگزار می شد. شیوه بازی به این صورت است که ابتدا تکه ای پارچه ( شال یا روسری ...
به قسمت دسته و برجستگی انتهای جارو در گویش مازندرانی �ساجِه کول� می گویند. معمولاً از این قسمت جارو به منظور تهدید و دور کردن حیوانات خانگی استفاده م ...
در گویش مازندرانی به پوست درخت�دارشَط� یا �دارپوس�می گویند.
در گویش مازندرانی به تکه ای از پارچه گفته می شود که به منظور محافظت از دست هنگام جابجایی ظروف در هنگام پختن غذا استفاده می شود.
نام دیگر سنجاقک است در رنگ ها و اندازه های مختلف است که معمولاً در حاشیه رودخانه ها، جویبارها و آبگیرهای کوچک زندگی می کنند.
به زمین های شیب دار و با ارتفاع زیاد و عموماً غیر قابل صعود و صعب العبور در گویش مازندرانی �پرتاس� گفته می شود.
بلبل در اصل نوعی پرنده قهوهای رنگ و خوش آواز است که جثه اش اندازه گنجشک است و معمولاً در ارتفاع کم و حداکثر 2 متری لانه می سازد. البته در مناطق شمالی ...
نام شهری در استان مازندران که به پایتخت کشتی ایران معروف است.
خاراندن: به معنی چنگ زدن بدن انسان و حیوان است که در اثر حساسیت پوستی ایجاد می شود. البته گاهی اوقات هم جنبه علاقه و عاطفی پیدا می کند بخصوص اگر از ج ...
یکدانه: یعنی منحصر به فرد و تنها. این اصطلاح مختص افراد ممتاز و یگانه در زمینه های مختلف است. البته در بعضی خانواده های تک فرزند که فرزند آنها در کود ...
تَکدانه: یک اصطلاح در کشاورزی و باغداری است. بعضی میوه ها که دارای یک هسته هستند و معمولاً در خانواده هلو ها قرار می گیرند اصطلاحاً به تکدانه معروف ه ...
کَکَل ( kakal ) :به معنی سرمست و مغرور است. این اصطلاح در برخی از نقاط مازندران برای توصیف و یا تمجید پسران نوجوان و در سن بلوغ به کار می رود.
کُناسه ( konaseh ) :در گویش مازندرانی به معنای چرت زدن است؛ حالتی بین خواب و بیداری.
دَسَّک: به معنای دست افزار و هر چیز دم دستی است. به مجموعه ای از ابزارهای انجام یک کار در اصطلاح �دم و دَسَّک� می گویند.
قِید: برای تکمیل فعل و صفت در جملات به کار می رود ولی حذف آن خللی در جمله ایجاد نمی کند. در معنای عام قید به معنای هدف، تعهد و شرط انجام کار است.
بُروت ( boroot ) : از ریشه باروت به معنای حرکت انفجاری است. این کلمه اشاره به اقدام ناگهانی کسی دارد که از دست دشمن یا خطر فرار می کند.
وَراوَر: به معنای یک خط موازی و در عین حال راه میانبر است. وَر به معنی نزدیک و وَراوَر به معنی نزدیک به نزیک است.
گَل: به تلفظ فتحه در ابتدا به معنای همراه شدن و در کنار هم بودن است. کلمه گلاویز هم از این کلمه گرفته شده است که به معنای درگیری و نزدیک شدن زیاد و د ...
لیسَک: یک نوع قاشق یا وسیله ای برای آشپزی است که از آن هنگام پخت و پز و سرخ کردن مواد غذایی استفاده می شود.
دَرکِشیدن: به معنی گرفتن یا اعتراف اجباری است. چرب زبانی و چاپلوسی ( زورگیری محترمانه ) برای به دست آوردن چیزی از ابزارهای لازم این کار است. به طور ک ...
دَکِش: به معنای سفت کردن و محکم کاری است. این اصطلاح یا کلمه امری معمولاً موقع سفت کردن طناب، کِش یا زنجیر به چیزی به کار می رود؛ بخصوص در مواقع حمل ...
چاچِه کین : به معنای زیر سقف و شیروانی خانه است که قابل دسترس نیست. این اصطلاح در گویش مازندرانی به مکان قرار گرفتن وسایل با فاصله نسبتاً زیاد به کار ...
لِچِه کین : در گویش مازندرانی به معنای کنار یا حاشیه خانه یا انبار است که به موازات دیوار و هم سطح زمین بوده و از نفوذ باران و تابش آفتاب در امان است.
فِشِلِس: در گویش مازندرانی خطاب به کسی می گویند که چیزی را فشار می دهد که معمولاً در مورد میوه ها و لباس کاربرد دارد. فِشِل: به معنای فشردن و آبگیری ...
فِشِل: به معنای فشار دادن و آبگیری است. این اصطلاح در خصوص میوه ها و لباس های خیس کاربرد دارد.
اُرِگ: در گویش مازندرانی به معنای بستن است که معمولا برای حیوانات اهلی به کار می رود.
خَرِک: به معنای هجوم هم جانبه و غارت است.
چِنگه لِنگ ( chengeleng ) : به معنای برهم زدن یا خراب کردن چیزی است. اصطلاح کنایه ای است در خصوص نحوه انجام کار افراد بی دقت و بی حوصله
چُخ چُخ: با تلفظ ضمه در ابتدا اصلاحی است که در خصوص صدای پختن غذا با شعله کم به کار می رود.
رانداپ ( Roundup ) : نام تجاری یک نوع علف کش به نام گلایفوسیت ( Glyphosate ) است که علف های هرز پهن برگ و علف های هرزی که با محصولات زراعی رقابت می ک ...