تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

جانانه به سراغ چیزی رفتن ( شغل/سوال/مشکل )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

forest جنگل forestry جنگل داری forested جنگلی ( شهر/تپه ) forester جنگل بان

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

به قول مسعود کیمیایی نم بارون هم اسم و هم فعل به عنوان فعل چکاندن هم معنی میده ( روغن زیتون/آبلیمو )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

به عنوان فعل چیزخور کردن ( فرد ) چیزدار کردن ( نوشیدنی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همیشه به همراه well و badly میاد augur well شگون داشتن augur badly شگون نداشتن/بدشگون بودن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بلای جان کسی شدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

sit something out داخل صبر کردن تا تمام شدن We sat out the storm in a cafe ما تو کافه صبر کردیم/نشستیم تا طوفان تموم شد.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هلفدونی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هم صفت و هم اسم هستش آدم سبکبال سبکبالانه ( پذیرش/مقاومت )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

the change به عنوان اسم یه معنی informal هم داره که معادل menopause یا همون یائسگی هستش

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فرد/حیوانی که امیدی بهش نیست یه جورایی همون لوزر یا بازنده میشه ولی اونقدر بار منفی نداره حیوان منظور اسب و سگ و امثالهم در مسابقات و شرط بندی هاست

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

آخر شبی ( فیلم/خرید )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

با سیلی صورت سرخ نگه داشتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

غایب از نظر ای غایب از نظر به خدا می سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بشدت مورد انتظار the birth of a longed - for baby تولد بچه ایی که خیلی انتظارش میرفت ( مثل بچه یه زوج معروف یا بچه زوجی که بچه دار نمی شدند )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

آدم آتش به اختیار آدم آمر به معروف و نهی از منکر کننده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بند رو آب دادن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خون کسی را ریختن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

spill your guts ( to someone ) سفره دل باز کردن ( پیش کسی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی موقع حرف زدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کیه که بشماره اهمیت ندادن به تعداد دفعاتی که یه چیزی اتفاق میفته I've seen the film five times, but who's counting یعنی 5 دفعه این فیلم رو دیدم و واس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همچون

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بساط جمع کردن و رفتن you have no right to be here. clear off هیچ حقی نداری اینجا باشی. بساطتو جمع کن و برو

پیشنهاد
٠

لرزه بر اندام کسی/چیزی انداختن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرتنش/تنش زا ( جو/موضوع )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصلاً انگار نه انگار I could be dead for all his care من میتونستم بمیره ولی اون یارو اصلا انگار نه انگار

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرد/شی یادآور گذشته

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برهم زدن ( محاسبات/انتظارات ) ایجاد/ساطع کردن ( دود/گرما/نور ) رد کردن ( پیشنهاد ) بیرون انداختن ( کارگران/مستاجر ) همراه با of هستش غالبا

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به روی کسی آوردن ( هر چیز بد یا ناخوشایندی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناچار به روی آوردن به چیزی شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بالا آوردن ( شام ) باعجله ساختن ( خانه ) رقم زدن ( نتایج جالب ) ول کردن ( شغل/دوران کاری )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گمون نکنم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شل مغز

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اتوکشیده ( مرد/رفتار )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دست بجنبون

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هورت کشان خوردن ( چای ) هورت کشیدن هورت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زاغه دار/صاحب زاغه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خجالتی/کمرو ( مربوط به انسان و حیوان ) از روی خجالت ( لبخند )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نزدیک ترین معادلش در زبان روزمزه شاید کم فروشی باشه وگرنه معانی درستش رو دوستان پایین گفتن

پیشنهاد
٠

جفا کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

عجب نه بابا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

دودممنوع ( رستوران/محیط کاری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیازمند مهارت ( کار )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواهرشوهر/خواهرزن/زن داداش/زن خواهر ( اگه همجنسگرا باشند )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این واژه ادبی یا literary هستش و ترجمه بی فروغ مناسب تر هستش sightless eyes چشمان بی فروغ

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چندش

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی سروته ( داستان )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

( smitten ( with/by somebody/somethimg از اونجایی که به غیر از انسان هم دلالت داره مناسب ترین ترجمه دچار هستش to be smitten with/by somebody/illness/ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماشالله پسر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه عالمه ساختار a slew of something informal هستش و تنی چند و شمار زیادی مناسب نیستند