پیشنهادهای Like Crazy (٤٣٣)
جانانه به سراغ چیزی رفتن ( شغل/سوال/مشکل )
forest جنگل forestry جنگل داری forested جنگلی ( شهر/تپه ) forester جنگل بان
به قول مسعود کیمیایی نم بارون هم اسم و هم فعل به عنوان فعل چکاندن هم معنی میده ( روغن زیتون/آبلیمو )
به عنوان فعل چیزخور کردن ( فرد ) چیزدار کردن ( نوشیدنی )
همیشه به همراه well و badly میاد augur well شگون داشتن augur badly شگون نداشتن/بدشگون بودن
بلای جان کسی شدن
sit something out داخل صبر کردن تا تمام شدن We sat out the storm in a cafe ما تو کافه صبر کردیم/نشستیم تا طوفان تموم شد.
هلفدونی
هم صفت و هم اسم هستش آدم سبکبال سبکبالانه ( پذیرش/مقاومت )
the change به عنوان اسم یه معنی informal هم داره که معادل menopause یا همون یائسگی هستش
فرد/حیوانی که امیدی بهش نیست یه جورایی همون لوزر یا بازنده میشه ولی اونقدر بار منفی نداره حیوان منظور اسب و سگ و امثالهم در مسابقات و شرط بندی هاست
آخر شبی ( فیلم/خرید )
با سیلی صورت سرخ نگه داشتن
غایب از نظر ای غایب از نظر به خدا می سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
بشدت مورد انتظار the birth of a longed - for baby تولد بچه ایی که خیلی انتظارش میرفت ( مثل بچه یه زوج معروف یا بچه زوجی که بچه دار نمی شدند )
آدم آتش به اختیار آدم آمر به معروف و نهی از منکر کننده
بند رو آب دادن
خون کسی را ریختن
spill your guts ( to someone ) سفره دل باز کردن ( پیش کسی )
بی موقع حرف زدن
کیه که بشماره اهمیت ندادن به تعداد دفعاتی که یه چیزی اتفاق میفته I've seen the film five times, but who's counting یعنی 5 دفعه این فیلم رو دیدم و واس ...
همچون
بساط جمع کردن و رفتن you have no right to be here. clear off هیچ حقی نداری اینجا باشی. بساطتو جمع کن و برو
لرزه بر اندام کسی/چیزی انداختن
پرتنش/تنش زا ( جو/موضوع )
اصلاً انگار نه انگار I could be dead for all his care من میتونستم بمیره ولی اون یارو اصلا انگار نه انگار
فرد/شی یادآور گذشته
برهم زدن ( محاسبات/انتظارات ) ایجاد/ساطع کردن ( دود/گرما/نور ) رد کردن ( پیشنهاد ) بیرون انداختن ( کارگران/مستاجر ) همراه با of هستش غالبا
به روی کسی آوردن ( هر چیز بد یا ناخوشایندی )
ناچار به روی آوردن به چیزی شدن
بالا آوردن ( شام ) باعجله ساختن ( خانه ) رقم زدن ( نتایج جالب ) ول کردن ( شغل/دوران کاری )
گمون نکنم
شل مغز
اتوکشیده ( مرد/رفتار )
دست بجنبون
هورت کشان خوردن ( چای ) هورت کشیدن هورت
زاغه دار/صاحب زاغه
خجالتی/کمرو ( مربوط به انسان و حیوان ) از روی خجالت ( لبخند )
نزدیک ترین معادلش در زبان روزمزه شاید کم فروشی باشه وگرنه معانی درستش رو دوستان پایین گفتن
جفا کردن
عجب نه بابا
دودممنوع ( رستوران/محیط کاری )
نیازمند مهارت ( کار )
خواهرشوهر/خواهرزن/زن داداش/زن خواهر ( اگه همجنسگرا باشند )
این واژه ادبی یا literary هستش و ترجمه بی فروغ مناسب تر هستش sightless eyes چشمان بی فروغ
چندش
بی سروته ( داستان )
( smitten ( with/by somebody/somethimg از اونجایی که به غیر از انسان هم دلالت داره مناسب ترین ترجمه دچار هستش to be smitten with/by somebody/illness/ ...
ماشالله پسر
یه عالمه ساختار a slew of something informal هستش و تنی چند و شمار زیادی مناسب نیستند