throw out

/ˈθroʊˈaʊt//θrəʊaʊt/

معنی: بیرون انداختن
معانی دیگر: 1- دور انداختن 2- (به زور) بیرون کردن، اخراج کردن 3- بیرون دادن 4- (اشاره و غیره) کردن 5- (کلاچ) رها کردن

جمله های نمونه

1. Don’t throw out the baby with the bath water.
[ترجمه Me] بچه را خیس از حمام خارج نکنید
|
[ترجمه گوگل]نوزاد را با آب حمام بیرون نیندازید
[ترجمه ترگمان]بچه را با آب حمام بیرون نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Don't throw out your dirty water before you get in fresh.
[ترجمه گوگل]قبل از ورود به داخل آب کثیف خود را بیرون نریزید
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه سرحال به شی آب کثیفت را بیرون نیا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The defense wants the district Judge to throw out the case.
[ترجمه گوگل]دفاع از قاضی منطقه می خواهد که پرونده را رد کند
[ترجمه ترگمان]وزارت دفاع می خواد قاضی منطقه پرونده رو پرت کنه بیرون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Can't you throw out that old bike of Tommy's?
[ترجمه گوگل]آیا نمی توانی آن دوچرخه قدیمی تامی را بیرون بیاندازی؟
[ترجمه ترگمان]نمی تونی اون موتور قدیمی \"تامی\" رو بندازی بیرون؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The ripe apples throw out a sweet,intense smell.
[ترجمه گوگل]سیب های رسیده بوی شیرین و شدیدی بیرون می دهند
[ترجمه ترگمان]سیب های نارس بوی شیرین و شدید می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We usually throw out all our old magazines.
[ترجمه گوگل]ما معمولاً همه مجلات قدیمی خود را بیرون می اندازیم
[ترجمه ترگمان]معمولا همه مجله های قدیمی مون رو پرت می کنیم بیرون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Throw out a minnow to catch a whale.
[ترجمه گوگل]برای صید نهنگ، مینو را بیرون بیاندازید
[ترجمه ترگمان]یک ماهی گول بزنید تا وال صید کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He had to throw out a few drunks who were causing trouble in the bar.
[ترجمه گوگل]او مجبور شد چند مستی را که در بار مشکل ایجاد می کردند بیرون بیاندازد
[ترجمه ترگمان]اون مجبور شد چند تا مست رو پرت کنه که باعث دردسر تو بار شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Our school will throw out a new wing to the library.
[ترجمه گوگل]مدرسه ما بال جدیدی به کتابخانه پرتاب خواهد کرد
[ترجمه ترگمان]مدرسه ما باید یه بال جدید برای کتابخونه پرت کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. But that was before Mike Catt began to throw out his wonder passes.
[ترجمه گوگل]اما این قبل از این بود که مایک کت شروع به پرتاب پاس های شگفت انگیز خود کند
[ترجمه ترگمان]اما این درست قبل از آن بود که مایک Catt حیرت خود را به نمایش بگذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Freshly cut hazel can throw out branches 3m long in a season.
[ترجمه گوگل]فندق تازه بریده شده می تواند شاخه هایی به طول 3 متر را در یک فصل بیرون بیاورد
[ترجمه ترگمان]فندق می شکند و می تواند شاخه ها را در یک فصل ۳ متر پرتاب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. You can throw out all the stuff in that cupboard, it's garbage.
[ترجمه گوگل]شما می توانید همه چیز را در آن کمد بیرون بیاورید، زباله است
[ترجمه ترگمان]تو می تونی همه وسایل توی اون قفسه رو بندازی بیرون آشغال
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Many will not accept single men and sometimes throw out those whose wives have died-even if both were naturists for years.
[ترجمه گوگل]بسیاری از مردان مجرد را نمی پذیرند و گاهی اوقات کسانی را که همسرانشان فوت کرده اند بیرون می اندازند، حتی اگر هر دو سال ها طبیعت گرد باشند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از افراد مجرد را قبول نخواهند کرد و برخی اوقات کسانی را که همسران خود را از دست داده اند، حتی اگر هر دوی آن ها به مدت چند سال محکوم شده اند، رها نخواهند کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. What did one do, just throw out a perfectly good record player, which was probably not even recyclable?
[ترجمه گوگل]یک نفر چه کار کرد، فقط یک دستگاه ضبط کاملاً خوب را که احتمالاً حتی قابل بازیافت هم نبود، بیرون انداخت؟
[ترجمه ترگمان]چه کاری انجام داد، فقط یه بازیکن خوب و عالی رو بیرون بنداز که احتمالا حتی recyclable هم نبوده؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بیرون انداختن (فعل)
sputter, eject, bounce, throw out, expel, excrete, extrude

تخصصی

[حقوق] رد کردن دعوی یا کیفرخواست

انگلیسی به انگلیسی

• reject; take out; throw in the garbage, put in the garbage; discard

پیشنهاد کاربران

She threw out ideas, some seeded, some did not.
او ایده هایی را عرضه کرد، برخی شان به بار نشست، و برخی دیگر نه.
فراموش کردن
به زبان آوردن
To expel
بندازش بیرون
علاوه بر ۵ معنی آورده شده معنی زیر رو هم می دهد:
• ( دادگاه، مقننه، یا سایر نهادها ) چیزی را که به آن ارائه شده است، ردکند یا غیر وارد یا مختومه اعلام کند.
the charges were thrown out by the magistrate.
اتهامات توسط قاضی رد شد.
ساطع کردن
از بین بردن
رد کردن ( reject )
بیرون پرت کردن کسی یا چیزی
کنار گذاشتن
یک phrasal verb
Means throw off
دور انداختن
برجسته سازی
بیرون انداختن
= throw away
یک چیزی رو همینجوری پروندن و گفتن مثلا یه چیز چرت و پرتی گفتن.
بیرون انداختن
بیرون پرت کردن کسی یا چیزی
Syn: Dismiss
مرخص کردن ، معاف کردن ، قانون ـ فقه : موضوعی را مختومه کردن، بخشیدن ، آزاد کردن / شدن
( . V )
2. let go, disperse, dissolve, free, release, send away
if a judge dismisses a court case, he or_ she stops it from continuing:
...
[مشاهده متن کامل]

E. g.
● The case was dismissed owing to lack of evidence.
_. formal: to tell someone that they are allowed to go, or are no longer needed.
E. g.
● The class was dismissed early today.

To offer something, as a suggestion or plan.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)

بپرس