تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عین خونه خود آدم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اوج گرفتن Feelings ran high as the election approached با نزدیک شدن به انتخابات، احساسات عمومی اوج گرفت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیخیالش This is probably a bad idea, but what the hey گمونم ایده بدیه ولی خب بیخیالش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

take it further پیش بردن میتونه بحث/ایده/پروژه/فعالیت باشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خیلی دور خیلی نزدیک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حرف حساب جواب نداره/حق با فلانیه البته اینجا هرچی میتونه باشه Fair's fair—we were here first حق با ماست . ما اول اینجا بودیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خالی بستن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

شخص یا چیزی که بالاترین جایگاه رو داره گل سرسبد He is regarded as the ‘first among equals’ by the other office clerks او توسط سایر کارمندان اداری به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همه جوره She regarded herself, first and last, as a musician او خودش را، همه جوره یک موسیقیدان می دانست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

به عنوان جمع بندی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

نعریف عبارت ادامه دادن به کار یا تلاش با وجود نداشتن منابع، انرژی، ایده یا پول ترجمه پیشنهادی : زور زدن/تلاش کردن players are running on empty and de ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

من راحتم ‘Do you want to watch this or the news?’ ‘Oh, I'm easy. It's up to you

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مست و پاتیل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنکاش کردن dig deep into the records to find the figures you want برای یافتن ارقام مورد نظر در آمارها کنکاش کنید فکر اساسی کردن dig deep for the eart ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مردن و رفتن You'll be sorry you said that when I'm dead and gone وقتی مُردم و رفتم، از گفتن این حرف پشیمان خواهی شد

پیشنهاد
٦

wouldn’t be seen dead in pink T - shirt اگه بمیرم هم تیشرت صورتی نمی پوشم ( دیده نمیشم ) wouldn’t be caught dead in Chicago اگه بمیرم هم شیکاگو نمی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عزیز Dear old Sue! I knew she'd help سو عزیز! می دانستم که او کمک خواهد کرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عزیزان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خطری ??Would I be on dangerous ground if I asked why خطری نیست بپرسم چرا؟؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دلسرد کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جارو کردن به معنی اخراج کردن تمام افراد یک جا و به معنی بردن/از آن خود کردن مسابقه/مدال/انتخابات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ارزون/مفت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پوچ آوردن به معنای نتیجه نگرفتن/فراموش کردن/شکست خوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به تنهایی دست به کار شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- شو He boughta car after all—and a nice one at that بالخره یه ماشین گرفت - یدونه خوبشو گرفت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همچنان an as yet unpublished report یک گزارش همچنان چاپ نشده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همچنان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

one kind or another به نوعی We've all got problems of one kind or another همه ما به نوعی با مشکلاتی مواجه بوده ایم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

یه چیزیش هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اینجوری هم نوشته میشه all - in - one همه کاره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

عین چی The man is guilty as all get out این مرد عین چی گناهکاره We rushed like all get out عین چی عجله کرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اونقدر ها هم. . . نیست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از بین این همه آدم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باد موافق شرایط مساعد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

سوار بر موج چیزی بودن Schools are riding a wave of renewed public interest مدارس سوار بر موجی از خیر عمومی تازه شده هستند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

جار و جنجال به پا کردن

پیشنهاد
٠

به دقت به صحبت های کسی گوش دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نه دقیقا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

the news is not good any way you slice it هرجور که حساب کنی، خبر خوبی نیست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرپایینی رفتن هم به معنای آسون تر شدن و هم به معنای پایین رفتن و بدتر شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حرف مردیکیه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

هر جور که صلاحه/خود دانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

in a big way بدجور The new delivery service has taken off in a big way سرویس تحویل جدید بد جوری رونق گرفته است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هم فال و هم تماشا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

tread water موقتاً گذروندن I decided to tread water until a better job came along تصمیم گرفتم موقتا بگذرونم تا کار بهتری پیش بیاد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو دیوار رفتن ( شکست خوردن/ورشکشت شدن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوراندیشی کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هر بامبولی که بلد بودم زدم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

معجزه کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

do something with a light touch کاری رو با ظرافت انجام دادن