بی موقع حرف زدن
نسنجیده صحبت کردن
گفتن چیزی در موقعیتی کاملا نامناسب
گفتن چیزی در موقعیتی کاملا نامناسب
🔸 معادل فارسی:
• بی جا حرف زدن، نابجا صحبت کردن
• حرفی زدن که نباید زده شود ( از نظر ادب یا جایگاه اجتماعی )
• جلوتر از نوبت خود حرف زدن ( در جلسه یا بحث )
• ( در جمع ) چیزی گفتن که موجب شرمساری یا دردسر می شود
... [مشاهده متن کامل]
• از خط قرمز عبور کردن ( کلامی )
🔸 مثال ها:
"I know I'm speaking out of turn, but I really think we should reconsider this decision. "
می دانم نابجا حرف می زنم، اما واقعاً فکر می کنم باید این تصمیم را دوباره بررسی کنیم.
"The intern spoke out of turn when he asked the client about their budget problems. "
کارآموز وقتی از مشتری درباره مشکلات بودجه شان پرسید، نابجا حرف زد.
"Please forgive me if I speak out of turn, but I believe there's a mistake in your calculations. "
لطفاً اگر نابجا حرف می زنم مرا ببخشید، اما فکر می کنم یک اشتباه در محاسبات شما وجود دارد.
• بی جا حرف زدن، نابجا صحبت کردن
• حرفی زدن که نباید زده شود ( از نظر ادب یا جایگاه اجتماعی )
• جلوتر از نوبت خود حرف زدن ( در جلسه یا بحث )
• ( در جمع ) چیزی گفتن که موجب شرمساری یا دردسر می شود
... [مشاهده متن کامل]
• از خط قرمز عبور کردن ( کلامی )
🔸 مثال ها:
می دانم نابجا حرف می زنم، اما واقعاً فکر می کنم باید این تصمیم را دوباره بررسی کنیم.
کارآموز وقتی از مشتری درباره مشکلات بودجه شان پرسید، نابجا حرف زد.
لطفاً اگر نابجا حرف می زنم مرا ببخشید، اما فکر می کنم یک اشتباه در محاسبات شما وجود دارد.
حرفی که نباید بزنی رو بزنی
چیزی که نباید بگی رو بگی
مثال: