پیشنهاد‌های محمد عزیزی (١,٣٢٩)

بازدید
٨٦٦
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیاد فکر کردن ( به چیزی ) مدام فکر کردن متمرکز شدن روی ( چیزی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به میل خود He washed the dishes of his own accord. او به میل خود ظرف ها را شست My brother decided to clean the house of his own accord. برادرم تص ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خود به خود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( ایده ) به سر زدن ( ایده ) به ذهن رسیدن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دل سوختن برای همدردی کردن با She felt for the people starving in Africa, so she sent money to the charity. او با مردم گرسنه آفریقا همدردی کرد، بناب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یِ وقتهایی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به خاطرِ He works hard for the sake of his family. او به خاطر خانواده اش سخت کار می کند For the sake of time, we won’t discuss the new budget at t ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

tend to = usually do; have the habit of معمولاً عادت داشتن Dogs tend to be friendly and loyal to their owners. سگ ها معمولاً با صاحبانشان دوستانه و ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه جورایی یه کمی The juice tastes sort of strange. مزه آبمیوه یه جورایی عجیبه A: Have you ever had shark? B: Yes. It tastes sort of like chicken ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

She’s always busy keeping track of her children. او همیشه مشغول پیگیری کارهای بچه هایش است. The teacher had a hard time keeping track of all the ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( کاملاً ) منطقی است که معلوم است که It stands to reason that if you study hard, you will do well in school. منطقی است که اگر سخت درس بخوانی، در مد ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حتماً مطمئناً به احتمال قوی . . . . . My parents are bound to disagree, but I’ve decided I’m moving to New York پدر و مادرم حتماً مخالف خواهند بود، ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روزهایی که میاد و میره

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بزهکار نوجوان

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارزش وقتی را که می گذاری را دارد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سر حرف خود ماندن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حرف های نسنجیده

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نسبت دادن ( چیزی ) به ( چیز دیگر ) نسبت دادن به Most people attribute the good economy to the new president. بیشتر مردم اقتصاد خوب را به رئیس جمهو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خطر نزدیک

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱ - نتیجه دادن - جواب دادن ( عامیانه ) ۲ - تسویه کردن I passed the test! All that extra studying paid off! من در آزمون قبول شدم! تمام آن مطالعه ی ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شیطونی کردن شیطنت کردن بازی گوشی کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به جایی رسیدن I feel like I am getting no where with my career I have been doing the same thing for three years احساس میکنم در حرفه ام به جایی نمی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

۱ - عقب نگه داشتن ۲ - مانع شدن ۳ - ( چیزی را ) پنهان کردن They had to hold him back. آنها مجبور شدند او را عقب نگه دارند We tried to hold back the ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدون ( چیزی ) سر کردن Looks like we’ll have to do without rain again today. انگار امروز هم باید بدون باران سر کنیم She didn’t have money for a dri ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غلبه کردن My curiosity got the better of me, and I opened the letter. کنجکاوی ام بر من غلبه کرد و نامه را باز کردم His conscience got the better o ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در ارتباط با در رابطه با در موردِ In regard to your question, the answer is yes در مورد سؤال شما پاسخ مثبت است In regard to your request, we are se ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جم نخوردن ( عامیانه ) تکون نخوردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

all along = the whole time تمام مدت از همان ابتدا She knew all along that they would get together. او از همان ابتدا می دانست که آنها به هم می رسند ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تمام شدن به پایان رسیدن I thought that boring movie would never come to an end فکر می کردم آن فیلم خسته کننده هیچ وقت تمام نمی شود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی پول He couldn’t go to the movies because he was broke. او نمی توانست به سینما برود چون بی پول بود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

get even with = have revenge He wanted to get even with the fisherman او می خواست از ماهیگیر انتقام بگیرد He wanted to get even with her for makin ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باد سوزناک

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برنده شدن در پرونده ( دادگاه )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به شدت گریستن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وخیم شدن هوا

پیشنهاد
٠

شرایط آب و هوایی عجیب و غریب شرایط آب و هوایی غیر عادی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ر راه ممکنی را امتحان کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رفتن به I made my way to the hotel رفتم به هتل راهمو گرفتم رفتم به هتل

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موج جرم و جنایت

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آب ( های ) آرام

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صمیمانه تبریک گفتن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیروز شدن در جنگ

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیر کردن get stuck = be unable to move He got stuck in the mud او در گل گیر کرد Her boot got stuck in the mud while she was hiking چکمه های او هنگا ...

پیشنهاد
٠

relieve A of B = take B from A از ( دست ) کسی چیزی را گرفتن She relieved her friend of his keys because he was drunk او کلیدهای دوستش را ( از دستش ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

هیچ ربطی ندارد به هیچ ارتباطی ندارد به Stay out of it. This has nothing to do with you خودتو قاطی نکن. این هیچ ربطی ندارد به شما The hot weather t ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به فکر رسیدن به ذهن رسیدن به سر زدن به کله زدن I wonder how he dreams up these things نمی دونم این چیزا چطور به کله اش میزنه It’s amazing how he dr ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درست همانطور که

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دنگی حساب کردن They decided to go Dutch on their date آنها تصمیم گرفتند سر قرارشان دنگی حساب کردن We went out to dinner last night, but it wasn’t a ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

برآورده کردن ( انتظار )