پیشنهاد‌های محمد عزیزی (١,٣٣١)

بازدید
١,٠٨٩
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( سر ماجرایی ) نقش بازی کردن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محدوده ی نرخها

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاز دادن ( اتومبیل در حالت خلاص )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آج لاستیک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آج لاستیک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سر راه به کسی سر زدن

پیشنهاد
٠

شوراندن کسی علیه کسی دیگر she is turning people against the boss اون داره افراد را علیه رییس می شوراند.

پیشنهاد
١

شوراندن کسی علیه کسی دیگر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

افکار منفی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

احساس بد داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دری وری گفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی چاک و دهن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سر ( یه صحبتی را ) باز کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یه صندلی بردار بیار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موشک انداز ( دستی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کشش بازار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باختن به باخت دادن به he lost out to his brother in the finals of tennis tournament او در فینال تورنومنت تنیس به برادرش باخت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

روز بازدید عموم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تعظیم کردن به سر تسلیم/ تعظیم فرود آوردن به

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

از دستور خارج کردن از دستور کار خارج کردن از گزینه ها خارج کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی نصیب گذاشتن who feels life is passing them by چه کسی احساس میکنه زندگی آنها را بی نصیب گذاشته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

بالای منبر رفتن پر گویی کردن روضه خواندن

پیشنهاد
١

گیر دادن به کسی برای چیزی the director gave him a ticking off for arriving late at the meeting مدیر به او برای دیر رسیدن گیر داد the boss gave the ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قبض آب

پیشنهاد
١

دنبال کاهای کسی دویدن کارای زیادی برای کسی انجام دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر طرف شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گروه جدایی طلب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نگینی خرد کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به هر قیمتی شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اقدامات ممکن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

داروی لاغری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لاغری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رفتن و ایستادن رسیدن و ایستادن could you just draw up in front of the garage, and I'll put the boxes in the boot میتونی فقط بری وایستی جلوی گاراژ و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حرارت کم شعله کم we'll have to keep the sauce on a very low heat ما باید سس را روی حرارت /شعله خیلی کم قرار دهیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رقابت حذفی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لاغر ماندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

keep sth from sb چیزی را از کسی مخفی /پنهان کردن you are keeping something from me. aren't you

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با کسی رو هم ریختن we were all very shocked when Emily left her husband and ran up with her boss ما همگی شوکه شدیم وقتی Emily شوهرش را ترک کرد و با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تن در دادن تن دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشکلات خانوادگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشکل کوچک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به تدریج رو به افول رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کم گذاشتن برای در ( چیزی ) کوتاهی کردن زدن از ( چیزی ) we mustn't skimp on the food and drink for the party. we don't want our friends to think we ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیش افتادن جلو افتادن سر آمد شدن سر شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جسته گریخته خواندن ( کتاب ) I haven't read the book in detail. I just dipped into it من کتاب را با جزییات نخوانده ام. من فقط آن را جسته گریخته خوان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بچه درس خوان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خواستار شدن خواهان شدن طلبیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بالا خواه کسی درآمدن بالای کسی در آمدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نهفته بودن در نهفته است در it's about time you realised that the secret of success lies in taking positive action وقتشه میفهمیدی که رمز موفقیت در ا ...