پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
از سنگینی از بار زیاد هردو بر دوش پشته ها بسته می شدند از گرانی آهسته ✏ �نظامی�
میرفتند هردو بر دوش پشته ها بسته می شدند از گرانی آهسته ✏ �نظامی�
خانه دیو سرای دیو دیو سرای محل ترسناک محل خوفناک محل دهشتناک او در آن دیو خانه رفته ز هوش کآمد آواز آدمی ش به گوش ✏ �نظامی�
راه می پیمود راه میرفت مسیر را می پیمود پویه می کرد و زور پایش نه راه می رفت و رهنما یش نه ✏ �نظامی�
گنبد پیروزه ای گنبد مینایی آسمان آسمان نیلگون شد به پیروزه گنبد از سر ناز روز کوتاه بود و قصه دراز ✏ �نظامی�
نقاب سیاه نقاب تیره پوشش تاریک زلف شب چون نقاب مشکین بست شه ز نقابی نقیبان رست ✏ �نظامی�
چاره شناس جوینده راه کسی که راهکار ارائه دهد علاج گر با فکر چون شد آن چاره جوی چاره شناس باز پس گشت با هزار سپاس ✏ �نظامی�
مانند دوزخ شبیه دوزخ دوزخ نما او برآن اژدهای دوزخ وش کرده بر گردنش دو پای به کش ✏ �نظامی�
مکار حیله گر دسیسه باز گفت کای ره نشین زرق نمای چه کسی و چه جای تست اینجای ؟ ✏ �نظامی�
خروشان غرش کنان این بر و بوم جای دیوان ست شیر از آشوب شان غریو ان ست ✏ �نظامی�
مرغ صبحگاهی کنایه از خروس چون پر افشاند مرغ صبح گهی شد دماغ شب از خیال تهی ✏ �نظامی�
بندرگاه نیل کرانه نیل محل تخیله بار در رودخانه نیل گفت ماهان ز ما به فرضه نیل دوری راه نیست جز یک میل ✏ �نظامی�
راهنما بلد راه او که در رهبری مرا یار ست راهدان ست و نیز هشیار ست ✏ �نظامی�
همتایش شریکش هم اندازه اش برابرش چون که بشناختش همال ش بود در تجارت شریک مالش بود ✏ �نظامی�
بندگی خدمت گذاری خدمت کردن وظیفه بجای آوردن من و بهتر ز من هزار کنیز از زمین بوسی تو گشته عزیز ✏ �نظامی�
داستان گو افسانه گو روایت کننده راوی خواست تا بانوی فسانه سرای آرد آیین بانوانه به جای ✏ �نظامی�
تقبل نمودن دردسر پذیر قبول زحمت چون ز فرمان شاه نیست گزیر گویم ار شه بود صداع پذیر ✏ �نظامی�
زیبایی بخش خالق زیبایی گفت کای چرخ بنده فرمانت و اختر فرخ آفرین خوانت ✏ �نظامی�
زنانه همسرانه خواست تا بانوی فسانه سرای آرد آیین بانوانه به جای ✏ �نظامی�
روساء وزراء سرپرستان بزرگان مسئولین زلف شب چون نقاب مشکین بست شه ز نقابی نقیبان رست ✏ �نظامی�
به رنگ پیروزه نیلگون چارشنبه که از شکوفه مهر گشت پیروزه گون سواد سپهر ✏ �نظامی�
سفید بختی خوشبختی کاولین روز بر سپیدی حال سرخی جامه را گرفت به فال ✏ �نظامی�
1_شکر ریختن 2_شادی ساختن جشن و سرور در شکر ریز سور او بنشست زُهره را با سهیل کابین بست ✏ نظامی با هر که نه قیس خنده آمیز با هر که نه قیس در شکر ر ...
فرشته مانند فرشته خصال پری روی پریوش پدر از لطف آن حکایت خوش با پری گفت کای فریشته وش ✏ �نظامی�
مهره ای کبود مهره ای نیلگون مهره ای ازرق از غلامان خواست کان دویم را سوم نیامد راست ✏ �نظامی�
گوهر های یک رشته گوهرهایی که در یک عقد رشته شده باشند چون که به خُرد نظر بران انداخت آن دو هم عقد را ز هم نشناخت ✏ �نظامی�
به یک اندازه هم اندازه یکسان شبیه هم وزن تا دری یافت هم طویله آن شبچراغی هم از قبیله آن ✏ �نظامی�
یک مشت پر یک قبضه مشت به اندازه یک مشت قبضه واری شکر بران افزود آن در و آن شکر به یکجا سود ✏ �نظامی�
سبک و سنگین کردن سنجیدن ارزش سنجی کردن محک زدن مرد لؤلؤی خرد بر سنجید عیره کردش چنانکه در گنجید ✏ �نظامی�
زمین خورده سرنگون شده مرده افتاده شده زان سواران کزو پیاده شدند چاه کندند و درفتاده شدند ✏ �نظامی�
مردم شهروندان ساکنان شهر شهریان بر سرش نثار افشان همه بام و درش نگار افشان ✏ �نظامی�
دعایی افسونی وردی چون به نزدیک آن طلسم رسید رخنه ای کرد و رقیه ای بدمید ✏ �نظامی�
زره پولادی جوشن فولادی همتِ خلق و رایِ روشن او دِرع پولاد گشت بر تن او ✏ �نظامی�
مسیر دشوار راه پرخطر مغاک راه خوفناک زالت راه آن گریوه تنگ هرچه بایستش آورید به چنگ ✏ �نظامی�
اسباب کار اسباب مورد نیاز تدارک دیدن کار زالت راه آن گریوه تنگ هرچه بایستش آورید به چنگ ✏ �نظامی�
چاره کار دانستن راهکار بلد بودن علاج کردن چون شد آن چاره جوی چاره شناس باز پس گشت با هزار سپاس ✏ �نظامی�
رازها اسرار رموز نهانی فیلسوف از حسابهای نهفت هرچه در خورد بود با او گفت ✏ �نظامی�
همه فن حریف همه چیز دان دانشمند کاردان در همه توسنی کشیده لگام به همه دانشی رسیده تمام ✏ �نظامی�
افسونگری ساحری جادوگری تا خبر یافت از خردمندی دیو بندی فرشته پیوندی ✏ �نظامی�
اندوه خورد ناراحت شد اندوهگین شو این سخن گفت و لختی انده خورد وز نفس برکشید بادی سرد ✏ �نظامی�
کوته فکر ریز نگر جزیی نگر ریز بین کوته بین در تصرف مباش خُرداندیش تا زیانی بزرگ ناید پیش ✏ �نظامی�
گوهری که بر نهنگ آویخته اند کنایه از گنج پر خطر گوهر ی که بسختی بدست آید گفت ازین گوهر نهنگ آویز چون گریزم که نیست جای گریز ✏ �نظامی�
نامه شیرین آگهی دلچسب دید یک نوش نامه بر در شهر گرد او صد هزار شیشه زهر ✏ �نظامی�
کوشش کننده ای کوشایی سخت کوشی پرتلاشی فعالی زرنگی هیچ کوشنده ای به چاره و رای نشد آن قلعه را طلسم گشای ✏ �نظامی�
پادشاه امیر سلطان چون به هر تخت گیر و تاجوری زین حکایت رسیده شد خبری ✏ �نظامی�
امیر قلعه آقا صاحب رئیس به چنین شرط راه برگیرد یا شود میر قلعه یا میرد ✏ �نظامی�
سرپوش حاجب پوشش گفت برخیز و این ورق بردار وین طبق پوش ازین طبق بردار ✏ �نظامی�
حصاری زندانی محبوس چون در آن برج شهربندی یافت برج از آن ماه بهره مندی یافت ✏ �نظامی�
زلف زیبا رویان زلف نگار از سواد قلم چو طره حور سایه را نقش برزدی بر نور ✏ �نظامی�
راه غلط مسیر اشتباه گر یکی پی غلط شدی ز صدش اوفتادی سرش ز کالبدش ✏ �نظامی�