پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)
ترانه شنو ترنم شنو مستمع آواز ترنم شناسانِ دستان نیوش ز بانگ مغنی گرفتند گوش ✏ �نظامی�
موسیقی دانها ترانه شناسان ترنم شناسانِ دستان نیوش ز بانگ مغنی گرفتند گوش ✏ �نظامی�
سخنان نغز سخنان پرمغز حرفهای وزین مطالب ارزنده بدین دل فریبی سخن های بکر به سختی توان زادن از راه فکر ✏ �نظامی�
گل گرفتن گل مالی کردن کنایه از : بستن مسدود کردن در خلق را گل براندوده ام درین در بدین دولت آسوده ام ✏ �نظامی�
بوته گلی درخت گلی اگر بِه ز خود گلبنی دیدمی گل سرخ یا زرد ازو چیدمی ✏ �نظامی�
کنایه از به انزوا خزیدن در گوشه ای نشستن از خلق پنهان شدن دوری گزیدن از مردم درِ خانه را چون سپهر بلند زدم بر جهان قفل و بر خلق بند ✏ �نظامی�
کنایه از برای خود آواز خواندن برای خود سرودن نشینم چو سیمرغ در گوشه ای دهم گوش را از دهن توشه ای ✏ �نظامی�
فرخنده خجسته میمون مبارک به خود کم شوم خلق را رهنمای همایون ز کم دیدن آمد همای ✏ �نظامی�
کنایه از ریختن اشک از هر چشمی شکر دانم از هر لب انگیختن گلابی ز هر دیده ای ریختن ✏ �نظامی�
گل رنگین گل زیبا گل خوش رنگ که دیده ست بر هیچ رنگین گُلی ز من عالی آوازه تر بلبلی ؟ ✏ �نظامی�
خوش آواز دارای صوتی خوش دارای صدایی دلپسند خوش نوا که دیده ست بر هیچ رنگین گُلی ز من عالی آوازه تر بلبلی ؟ ✏ �نظامی�
فقیر بودن بی چیز بودن نداری فاقه نداشتن اسباب و آلات زندگی ز بی آلتی وانماندم به کنج جهان باد و از باد ترسد ترنج ✏ �نظامی�
درم ریزنده کنایه از بخشنده سخاوتمند شوم بر درم ریز خود دُرفشان کنم سرکشی لیک با سرکشان ✏ �نظامی�
انسان های نیک خوش نام ها افراد خوش سابقه افراد با شهرت نیکو بدین نیکی آرندم از دشت و رود ز نیکان و از نیکنامان درود ✏ �نظامی�
آوایی بانگی صدایی نوایی به هر خار چون گل صلا یی زنم به هر زخم چون نی نوایی زنم ✏ �نظامی�
مانند برق شبیه آذرخش نخندم بر اندوه کس برق وار که از برق من در من افتد شرار ✏ �نظامی�
ترانه ای شعری چو از بهر هر کس دری سفتنی ست سرودی هم از بهر خود گفتنی ست ✏ �نظامی�
اخلاق خوب اخلاق نیکو خوش اخلاق رفتار نیکو به راهی که خواهم شدن رخت کَش ره آورد من بس بوَد خوی خَوش ✏ �نظامی�
پاسداری کردن امنیت برقرار کردن راه را امن نمودن به شحنه توان پاس ره داشتن به خاکستر آتش نگه داشتن ✏ �نظامی�
آزارنده روح و روان دلی کو که بی جان خراشی بوَد ؟ کمندی که بی دور باشی بود ؟ ✏ �نظامی�
آزار دهنده روح و روان دلی کو که بی جان خراشی بوَد ؟ کمندی که بی دور باشی بود ؟ ✏ �نظامی�
بد گوی فاش کننده عیوب دیگران چو دریا شوم دشمنی عیب شوی نه چون آینه دوستی عیب گوی ✏ �نظامی�
عیب پوش از بین برنده عیب پاک کننده عیب چو دریا شوم دشمنی عیب شوی نه چون آینه دوستی عیب گوی ✏ �نظامی�
متواضع فروتن فلک وار دور از فسوس همه سرآمد، ولی پای بوس همه ✏ �نظامی�
کنایه از: شاعری بنام سخن سرایی ماهر سخنوری توانا سراینده ای بی نظیر منم سَروْپیرای باغ سخن به خدمت میان بسته چون سرو بُن ✏ �نظامی�
باعث تزویر باعث دورویی سبب ریا نباشد چنین نامه تزویر خیز نبشته به چندین قلم های تیز ✏ �نظامی�
پایان هر چیز نهایت هر چیز فرجام هرچیز انتهای هر چیز سرانجام هر چیز چهل روز خود را گرفتم زمام کادیم از چهل روز گردد تمام ✏ �نظامی�
یک مردی هستم یک شخصی هستم یک فردی هستم یکی مرده شخصم به مردی روان نه از کاروانی و در کاروان ✏ �نظامی�
بازاریی سوداگری تاجری کند سوقی ای سیب را خانه رس ولی خوش نیاید به دندان کس ✏ �نظامی�
غارت کردن تاراج کردن به یغما بردن جهودی مسی را زراندود کرد دکان غارتیدن بدان سود کرد ✏ �نظامی�
حصار گردا گرد حریم محوطه در این مَندل ِ خاکی از بیم خون نیارم سر آوردن از خط برون بدین حال و مندل کسی چون بوَد ؟ که زندانی ِ مندل ِ خون بود ؟ ✏ �ن ...
پیرایشگر سرو آراینده سرو کنایه از: آراینده ای نیکو پیرایشگری کار بلد انسانی ماهر منم سَروْپیرای باغ سخن به خدمت میان بسته چون سرو بُن ✏ �نظامی�
مسافر حامل بار و بنه حمل کننده کشنده بار به راهی که خواهم شدن رخت کَش ره آورد من بس بوَد خوی خَوش ✏ �نظامی�
کسادی بی رواج بی رونق خریدار دُر چون صدف دیده دوخت بدین کاسدی دُر نشاید فروخت ✏ �نظامی�
کاویدن یافتن جستجوکردن بکاوم به الماس او کان خویش کنم بسته در جان او جان خویش ✏ �نظامی�
در این ره چو من خوابَنیده بسیست نیارد کسی یاد که آنجا کسیست ✏ �نظامی�
نتواند نیاورد در این ره چو من خوابَنیده بسیست نیارد کسی یاد که آنجا کسیست ✏ �نظامی�
آنچه از کسی بازبماند به هر مهره ای حقه بازی کنم به واماندِ خود چاره سازی کنم ✏ �نظامی�
نشست گاه محل نشستن سری کاو سزاوار باشد به تاج سَرین گاه او مشک باید نه عاج ✏ �نظامی�
بنال ای کهن بلبل سالخورد که رخساره سرخ گل گشت زرد ✏ �نظامی�
کرم شب تاب شب افروز کرمی که تابد ز دور ز بی نوریِ شب زند لاف نور ✏ �نظامی�
نوجوانی طفلی کم سن بودن کودکی به روز جوانی و نوزادگی زدم لاف پیری و افتادگی ✏ �نظامی�
کوچ گاه کنایه از کوچ کردن از دنیا به سرای عقبی سر از لهو پیچید و گوش از سماع که نزدیک شد کوچ گه را وداع ✏ نظامی در کوچ گهش، جمازه راندند وز دور ج ...
سرد نامرد بی حمیت بی وفا برآمد ز کوه ابرِ کافور بار مزاج زمین گشت کافور خوار ✏ �نظامی�
کنایه از بارش برف از ابر برآمد ز کوه ابرِ کافور بار مزاج زمین گشت کافور خوار ✏ �نظامی�
پیر شدن مسن شدن سالمند شد به کهولت سن رسیدن فرتوت گشتن نظامی بس این صاحب آوازگی کهن گشتن و هم چنان تازگی ✏ �نظامی�
صاحب نام بودن نامدار بودن مشهور بودن شهره بودن نظامی بس این صاحب آوازگی کهن گشتن و هم چنان تازگی ✏ �نظامی�
بیهوش ازخودبیخود شده بدان داروی تلخ بی هش کنم مگر خویشتن را فرامُش کنم ✏ �نظامی�
فراموش ازیاد بردن بدان داروی تلخ بی هش کنم مگر خویشتن را فرامُش کنم ✏ �نظامی�
بیهوشان افراد از هوش رفته ازخود بیخود ها بیا ساقی آن می نشان ده مرا از آن داروی بی هشان ده مرا ✏ �نظامی�