پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
سرچشمه نور منبع نور منشاء نور چون شد آگه که آن فواره نور تابد از ماه و ماه از آنجا دور ✏ �نظامی�
به اندازه درم شبیه درم به اندازه یک سکه یک درم وار دید نور سپید چون سمن بر سواد سایه بید ✏ �نظامی�
چاهی گودال عمیقی نقبی چاه سار ی هزار پایه درو ناشده کس مگر که سایه درو ✏ �نظامی�
دخمه ای جای متروکه ای مخروبه ای تا به بیغوله ای رسید فراز دید نقیبی درو کشیده دراز ✏ �نظامی�
خیالبافی چون نباشد خیال های درشت ؟ خاطرم را خیال بازی کشت ✏ �نظامی�
خیال باف متوهم چون نباشد خیال های درشت ؟ خاطرم را خیال بازی کشت ✏ �نظامی�
افکار مغشوش دیوانه شده مالیخولیایی من خود اندر مزاج سودایی وین هوا خشک و راه تنهایی ✏ �نظامی�
محل کار گذاشتن دام و تله ورطه یافت از دامگاه آن ددگان کوچه راهی به کوی غمزدگان ✏ �نظامی�
ترسیدن وحشت کردن خوف نمودن راه برداشت می دوید چو دود سهم زد ز آن هوای زهرآلود ✏ �نظامی�
1_می نگاشت تحریر می کرد ثبت میکرد 2_درمی نوردید می پیمود رفت ماهان میان آن دو دلیل راه را می نوشت میل به میل چون قدر مایه راه بنوشتند وز خطرگاه کوه ...
شراب غلیظ شده باده از دست ساقی یی مستان کآورَد سِیِکی یی به صد دستان ✏ �نظامی�
دیگ بزرگ دیگ مسین پاتیل بینی یی چون تنور خشت پز ان دهنی چون لوید رنگرز ان ✏ �نظامی� دهانش فراخ و سیه چون لوید کزو چشم بیننده گشتی سپید ✏ �نظامی�
گوژ پشتی قوزی خمیده پشتی چفته پشتی نغوذ بالله کوز چون کمانی که برکشند به توز ✏ �نظامی�
آش انار یک نوع قلیه که با ناردانه و گوشت درست میشود زیربا یی به زعفران و شکر ناربایی ز زیربا خوش تر ✏ �نظامی�
زیربا یی به زعفران و شکر ناربایی ز زیربا خوش تر ✏ �نظامی�
مانند مرغ پرنده مانند پرنده سان برکشیدند مرغ وار نوا درکشیدند مرغ را ز هوا ✏ �نظامی�
بزمی بزم گاهی جشنی سوری بزمه ای خسروانه بنهادند پیشگاه بساط بگشادند ✏ �نظامی�
نان سفید سفره نان گشاد و لختی خو َرد از رقاق سپید و گِرده زرد ✏ �نظامی�
عنبرین خوش بو رایحه خوش شامه نواز در چنان خانه معنبر پوش شد چو باد شمال خانه فروش ✏ نظامی بر آن صید گه چون گذر کرد شاه معنبر شد از گرد او صیدگاه ...
گفت بر شو دوال سایی کن یکی امشب دوال پایی کن ✏ �نظامی�
وز زمین برکش آن دوال دراز تا نگردد کسی دوالک باز ✏ �نظامی�
ساخته شده از دوال چرمی نردبان پایه دوالین بود کز پی آن بلند بالین بود ✏ �نظامی�
گوش نکن گوش مده سر بگردان محل نگذار هرکه پرسد ترا بگردان گوش در جوابش سخن مگوی و خموش ✏ �نظامی�
صُفّه ای تا فلک سر آورده گیلویی طاق او برآورده ✏ �نظامی�
آن بیابان که گرد این طرف ست دیو لاخی مهول و بی علف ست ✏ �نظامی�
حای دیو محل دیو دیوکده آن بیابان که گرد این طرف ست دیو لاخی مهول و بی علف ست ✏ �نظامی�
دیوخانه محل دیو سرای دیو محل جنیان پیشم آمد هزار دیوکده در یکی صد هزار دیو و دده ✏ �نظامی�
چاه سار چاه گودال نقب شد در آن چاه خانه یوسف وار چون رسن پایش اوفتاده ز کار ✏ �نظامی� چون به پایان چاهخانه رسید مرغ گفتی به آشیانه رسید ✏ �نظا ...
گرم شدن جان گرفتن تا نتفسید از آفتاب سرش نه ز خود بود و نز جهان خبر ش ✏ �نظامی�
وآن ستمگاره دیو بازیگر هر زمانی بازیی نمود دگر ✏ �نظامی�
کنایه از شاخ و شانه کشیدن تهدید کردن ترساندن رعب ایجاد کردن آتش از حلق شان زبانه زنان بیت گویان و شاخشانه زنان ✏ �نظامی�
کلاه های سیاه کلاه تیره مانند قیر لفچه هایی چو زنگیان سیاه همه قطران قبا و قیر کلاه ✏ �نظامی�
شاخ دار همه خرطوم دار و شاخ گرای گاو و پیلی نموده در یکجای ✏ �نظامی�
قباهای سیاه عبای تیره به رنگ نفت لفچه هایی چو زنگیان سیاه همه قطران قبا و قیر کلاه ✏ �نظامی�
هیلا و غیلا نام دو غول یا دیو نر و ماده هستند که در هفت پیکر نظامی نام برده شده اند نر و ماده و غول چاره گرند که آدمی را ز راه خود ببرند ماده هیل ...
در دنبالم پشت سرم بر پی ام بادپا ی را می ران در دل خود خدای را می خوان ✏ �نظامی�
صدای خروس بانگ مرغ صبحگاهی در مغاک افکنند و خون ریزند چون شود بانگ مرغ ، بگریزند ✏ �نظامی�
خوش خرام خوب رو گفت کای ره نورد خوب خرام گوش کن سرگذشت بنده تمام ✏ �نظامی�
زندانبان آن دو زندان گه بی کلید شدند هردو از دیده ناپدید شدند ✏ �نظامی�
نام یک دیو مردم نشان در هفت پیکر نظامی دیو بود آنکه مردمش خوانی نام او هایل بیابانی ✏ �نظامی�
سیاه کاری نیرنگ بازی دغل بازی مکر سازی حیله گری با من آن یارِ فارغ از یاری یا غلط کرد یا غلط کاری ✏ �نظامی�
تصوری اشتباه محاسبه ای غلط باز گفتا مگر که من مستم ! بر نظر صورتی غلط بستم ✏ �نظامی�
فکر و خیال وهم اوهام تصورات راه چون از حساب خانه گذشت تیر اندیشه از نشانه گذشت ✏ �نظامی�
طی کننده راه قاصد راهرو رهرو مسیر پیما راه پیما پیش می شد شریک راه نورد او به دنبال می دوید چو گرد ✏ �نظامی�
باد رفتار به تندی باد به شتاب باد به سرعت باد هردو در پویه گشته باد خرام تا ز شب رفت یک دو پاس تمام ✏ �نظامی�
بدون دوستی نارفیق با من آن یارِ فارغ از یاری یا غلط کرد یا غلط کاری ✏ �نظامی�
دوست توام رفیق توام همنشین توام مردی آمد که من همال توام از شریکان ملک و مال توام ✏ �نظامی�
نیکمرد جوانمرد مرد نیک خیرخواه گفت لله و فی الله ای سره مرد آن کن از مردمی که شاید کرد ✏ �نظامی�
نام شخصی در هفت پیکر نظامی که در دام دیوان می افتد گفت مردی غریب و کارم خام هست ماهان گوشیار م نام ✏ �نظامی�
هم صحبتی همراهی همنشینی رفاقت دوستی بانگ بر زد برو که هان چه کسی ؟ با که داری چو باد هم نفسی ؟ ✏ �نظامی�