پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (١,٢٦٥)
ehe : در گویش گوغر از اصواتی ست که افراد پیش از ورود به مستراح برای آگاهی از این که کسی داخل توالت است یانه از خود صادر می کند
ew zipu: در گویش گوغر به آبگوشتی که مواد ومصالح کافی نداشته یا چای ونوشیدنی خیلی کم رنگ وبی مزه را گویند .
در گویش گوغر نیز به معنای بن کتی وبچه آخر خانواده است .
bui shodan : در گویش گوغر یعنی ازچیزی پنهان خبردارشدن.
bu semak : در گویش گوغر مترادف بد بو وسهار است.
baski: در گویش گوغر به معنای �از بس که � است . از بس .
nesaar: در گویش گوغر به جایی گویند که آفتاب گیر نباشد وهمیشه سایه است.
bekub : در گویش گوغر به معنای پشت سرهم وسریع است .
moshammaa : در گویش گوغر پلاستیک را گویند .
در گویش گوغر داروی نظافت مخصوص حمام را گویند که برای ستردن موهای زائدبدن به کار می رود .
vaasidekaai : در گویش گوغر به معنای به حالت ایستاده است.
vaa gerge shodan: در گویش گوغر به معنای شروع به گریه کرد وگریستن است.
ya zedene : در گویش گوغر به معنای مرتب وپیوسته است
serishu : در گویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که در اوایل بهار هنگام نوراکی با تخم مرغ می پزند ومی خورند تا حدود یک متر قد می کشد وبا گل های سفید رنگش ...
haaderbon : در گویش گوغر به معنای نگهبان ومحافظ می باشد ( هادر بان )
Let pet : در گویش گوغر بیشتر به صورت جمع به کار می رود به معنای وسایل خانه ظاهراً وسایل کم کاربرد تر .
puz: در گویش گوغر به معنای آب بینی است نمونه را گویند پوزاتِ پاک کن یعنی آب بینی ات را پاک کن. وگاه به معنای پوزه به کار می رود.
tiyaart : در گویش گوغر به معنای ادادرآوردن ومسخره بازی است ( تئاتر )
در گویش گوغر دومعنا دارد ۱ - به معنای گود وخیلی عمیق ۲ - به معنای پررنگ وغلیظ
در گویش گوغر نوعی کنه را گویند که نیشش درد زیادی داردوبرای تسکین دردش برجای نیش مرهم می گذارند
revu: در گویش گوغر مخفف وتغییریافته نام ربابه است
elletu : در گویش گوغر شخصی را گویند که همیشه بیمار است وضعیف وناخوش احوال است
البته درگویش گوغر جن زده معنا می دهد.
biya : در گویش گوغر برای آگاه کردن مخاطب به کار می رود نمونه را گویند مخاطب میگه کو کِلی پنیری میگه بیه اینم کلی پنیری. شاید کوچک شده بیا باشد.
raatehi: در گویش گوغر برابربا سراشیبی ست .
korichu: در گویش گوغر به معنای برشته شده است
goj: در گویش گوغر به معنای منفذ وسوراخ کوچک است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) . کُتو.
luli baazl dar aavardan: در گویش گوغر به معنای سروصدا راه انداختن وشلوغ بازی درآوردن است.
لواب /levaab: در گویش گوغر به معنای له ولورده ودرب وداغون است . وگاه نیز نهایت درجه سوختکی را کویند .
naashamme: در گویش گوغر روزی که قرار نیست فرا برسد را گویند ( نه شنبه ) .
در گویش گوغر شبیه کاربرد یارو است بااین تفاوت که یارو معمولاً برای آقای غائب وناشناس به کار می ر ود ویاره بر ای آقای مخاطب وشناس کاربرد دارد.
yax bor: در گویش گوغر به چرکی شدن ناحیه سینه وگلو گویند که در اثر سرماخوردگی شدید است.
حمله کردن وروی آوردن نمونه از حکیم عمر خیام هریک چندی یکی برآید که منم بانعمت وسیم وزر گراید که منم چون کارکِ اونظام گیرد روزی ناگه اجل از کمین درآ ...
بیهُدِه دو: ( بیهوده دونده ) سرگردان. بی هدف باشتاب این سو وآن سو در حرکت نمونه از حکیم عمر خیام ای خواجه بِدان کین فلکِ بیهده دو همچون من وتو دید ب ...
طِرازآمدگان: مجازاً زیبارویان نمونه از حکیم عمر خیام: مشنو سخن از زمانه سازآمدگان. مِی خواه مُروّق ز طرازآمدگان رفتند یکان یکان فٓرازآمدگان. کس می ...
زٓمانه سازآمدگان: افرادی که باروزگار کنار آمده وتسلیم اویند نمونه از حکیم عمر خیام: مشنو سخن از زمانه سازآمدگان. مِی خواه مُروّق ز طرازآمدگان رفتند ...
فٓراز آمدگان:دورهم گردآمدگان. دورهم جمع شده ها نمونه از حکیم عمر خیام: مشنو سخن از زمانه سازآمدگان. مِی خواه مُروّق ز طرازآمدگان رفتند یکان یکان فٓر ...
زودتر . سحرخیز تر. نمونه از رباعیات حکیم عمر خیام ای پیر خردمند بگه تر برخیز وآن کودک خاک بیزرا بنگر تیز پندش ده وگو که نرم نرمک برخیز مغز سر کی ...
kal kurondan : در گویش گوغر کنایه از پیگیر یک بحث بودن ومطالب بی نتیجه را مطرح کردن وکش دادن بحث دراصل یعنی کسی با چوبی و. . . . خاک گودال کوچک را به ...
Lel : در گویش گوغر مترادف نوزادریزاندام است نمونه را گویند للِ تِرتن یعنی چون نوزاد پرنده ترتن ریزاندام است.
joridan : در گویش گوغر یعنی جم خوردن وجنبیدن وجابجا شدن است .
yelxi gashtan : در گویش گوغر یعنی بدون کار وشغل بودن
nexordat beshe: در گویش گوغر از نفرین های معمول است یعنی خدا مجال استفاده وخوردن اگ آن را بهت ندهد.
meynat kardan: به کار کردن زن ها درخانه به جز کارها مرسومشان چون گلیم بافی و. . . [محنت کردن]
در گویش گوغر نیز به معنای آتش گرفتن واحساس گرمای زیاد کردن است وکنایه از به شدت خشمگین شدن از کسی ست.
lommar : در گویش گوغر به معنای کپل ونشیمنگاه است.
درگویش گوغر راغ به معنی کم پشت وهرچیز با تراکم کم گفته می شود
golombak: در گویش گوغر به معنای منگوله است .
malle : در گویش گوغر به معنای کوی ومحله است.
nemaa nemaa : در گویش گوغر به معنای نمایش وخودنمایی به کار می رود.