سربازی

/sarbAzi/

معنی انگلیسی:
military service, soldierring, soldierliness, enlistment, mihtary service, military, soldiering

لغت نامه دهخدا

سربازی. [ س َ ] ( حامص مرکب ) باختن سر. جانفشانی کردن.تا پای جان در رزم ایستادن. جان باختن :
در این منزل ز سربازی پناهی ساز خاقانی
که ره پر لشکر جادوست نتوان بی عصا رفتن.
خاقانی.
لشکر دیلم در آن حادثه پای بفشردند و سربازیها کردند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 46 ).
کار من سربازی وبی خویشی است
کار شاهنشاه من سربخشی است.
مولوی ( مثنوی دفتر چهارم بیت 2964 ).
ز سربازی در این گلشن چنان خوشوقت میگردم
که میریزم چو گل در دامن گلچین زر خود را.
صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

عمل و شغل سرباز ۱ - آمادگی برای فدا کردن سر و جان خویش در راه وصول به هدف . ۲ - سپاهگیری نظام . ۳ - دلاوری شجاعت

فرهنگ عمید

۱. سپاهیگری.
۲. مربوط به سرباز: لباس سربازی.
۳. دلاوری، شجاعت.
۴. فداکاری، جانبازی.

مترادف ها

military service (اسم)
سربازی

soldiering (اسم)
سربازی، زندگی سربازی

soldiery (اسم)
سربازی، یک دسته سرباز

soldiership (اسم)
سربازی

فارسی به عربی

جیش

پیشنهاد کاربران

در دوران اسپارتی ها در یونان باستان تنها راه برای این که خود را به عنوان یک مرد به جامعه ثابت می کردید این بود که به یک سرباز شجاع تبدیل شوید که بسیار سختگیرانه به نظر می رسد. حتی فرد خود نمی توانست انتخاب کند که به سرباز تبدیل شود یا نه و اسپارت ها پسربچه ها را در سن ۷ سالگی از خانواده هایشان جدا کرده و به مدت بیش از یک دهه ی آینده به دور از خانواده، هر روز آن ها را آموزش می دادند تا به جنگجویانی بی رحم تبدیل شوند.
...
[مشاهده متن کامل]

این آموزش ها تا سن ۱۸ سالگی ادامه می یافت و آن گاه باید در مراسم اسپارتی ها به نام �کشتن رعیت یا برده� ( Helot killing ) شرکت می کردند تا به یک مرد و یک سرباز تبدیل شوند. برای این کار سرباز اسپارتی باید شب به حاشیه های شهر می رفت و شب هنگام با تنها چاقویی که در دست داشت هر کسی از این برده ها را که در سر راهش قرار داشت می کشت و به محل آموزش خود باز می گشت.

sar : در گویش گوغر علاوه بر معانی معمول برای واژه سر
نوبت اول در بازی هایی چون گردوبازی .
اولین
پیش از شروع بازی برای نوبت بندی
نفر می گوید� سر� دومی می گوید �پی سر �ونفر آخری می گوید منم �قاق
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
واژه ی سرباز از ریشه ی دو واژه ی سر و باز و ی فارسی هست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

سربازیسربازیسربازیسربازیسربازی
زیرپرچم. خدمت زیر پرچم. اجباری:سربازی. دوسال. دوسال سربازی.
ما را از جای قندری تغییر دهید #سرباز بدبخت

وظیفه