پیشنهادهای شایان مسعودی مقام (٦٥)
هلال ماه یا هر ساختار هلالی شکل دیگر
It comes from the Latin word fauces, which means “throat” or “narrow passage
بیزاری، تنفز
ساختگی، مصنوعی
tissue
دوستی
اول رونق و تازگی هر چیزی مثال:ریعان جوانی
واژه ی عنفوان اشاره به اول هر چیزی دارد که آن اول و آغاز ، داری حُسن و خوبی است. برای مثال در اصطلاح ( عنفوان جوانی ) منظور اوایل خوش و خرم دوران جو ...
به کاری مأمور کردن
پناه جای، پناهگاه
بی باکی کردن، بی پروایی از خود نشان دادن مثالی از گلستان سعدی:سواران را به گفت او تهوّر زیادت گشت و به یک بار حمله بردند.
خوش معاشرت، خوش سلوک، کسی که حضور و معاشرتش برای دیگران نیکو و مفید است
معنی: پرو کردن ( لباس ) کاربرد: برای پوشیدن لباس قبل از خرید برای اطمینان از اندازه بودن آن. مثال: I'd like to try on this shirt. ( می خواهم این پی ...
معنی: ادامه دادن کاربرد: مشابه go on یا continue. مثال: Carry on with your work, please. ( لطفاً به کارت ادامه بده. )
معنی: خراب شدن ( ماشین ) / از نظر احساسی فروپاشیدن کاربرد: برای خرابی وسایل نقلیه یا گریه کردن شدید. مثال: My car broke down on the highway. ( ماشین ...
معنی: به طور اتفاقی پیدا کردن یا برخورد کردن کاربرد: برای یافتن غیرمنتظره چیزی یا ملاقات با کسی. مثال: I came across an old photo while cleaning my ...
معنی: ایده دادن، راه حل پیدا کردن کاربرد: برای ارائه یک ایده، طرح یا راه حل. مثال: She came up with a great idea for the project. ( او یک ایده عالی ...
معنی: وصل کردن ( تلفن ) کاربرد: در مکالمات تلفنی برای وصل کردن تماس به شخصی دیگر. مثال: Could you put me through to the manager, please? ( ممکن است ...
معنی: زمین گذاشتن / نوشتن / تحقیر کردن کاربرد: بسته به متن، معانی مختلفی دارد. مثال: He put his bag down on the floor. ( او کیفش را روی زمین گذاشت. ...
معنی: تحمل کردن کاربرد: برای تحمل یک موقعیت یا رفتار ناخوشایند. مثال: I can't put up with his bad temper anymore. ( من دیگر نمی توانم بداخلاقی او را ...
معنی: مرور کردن، بررسی کردن کاربرد: برای بازبینی دقیق اسناد، یادداشت ها و غیره. مثال: Let's go over the report one more time. ( بیایید یک بار دیگر گ ...
رابطه خوبی داشتن، سازگار بودن مثال: Do you get along with your new boss? ( آیا با رئیس جدیدت رابطه خوبی داری؟ )
بهره یاب، بهره مند مثالی از گلستان سعدی: چه شود اگر در این خطّه روزی چند برآسایی تا بخدمت مستفید گردیم؟
خشم گرفتن، ملاکت، شماتت - معلمت همه شوخیّ و دلبری آموخت/جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
نامی که در منابع اسلامی به قسمت شمالی چین ( نواحی منچوری، مغولستان و ترکستان شرقی ) اطلاق شده است ( دائرة المعارف فارسی )
شوخی، مزاح مثالی از گلستان سعدی : چندان که نشاطِ ملاعبت کرد و بساطِ مداعبت گسترد جوابش نگفتم و سر از زانوی تعبّد برنگرفتم.
دو اطاقک چوبی روباز یا با سایبان که بر دو طرف شتر، اسب یا استر می بستند و در هر یک از آنها مسافری می نشست، به عربی هَودَج.
مزخرفات، چرندیات، حرف مفت Don’t listen to him, he’s talking absolute codswallop
به معنی احمق اما اغلب به شکلی بی خطر و حتی دوست داشتنی. مثال: Don’t be daft, of course I’ll help you
پخمه، بی عرضه، گیج و منگ He just stood there with a gormless expression on his face
لِه، بسیار بسیار خسته، داغون - After working 12 hours, I’m completely knackered
سوراخ کردن جمجمه؛یکی از قدیمی ترین اعمال جراحی در تاریخ بشر
یک علامت یا نشانه خاص که وجود آن به طور قطعی دال بر وجود یک بیماری خاص است
عدم آگاهی یا انکار وجود بیماری توسط خود بیمار. مثلاً فردی که سکته کرده و یک سمت بدنش فلج شده، اصرار دارد که سالم است.
احساس کاذب راه رفتن حشره یا مورچه روی پوست
سستی کردن، اهمال کردن، پشت گوش انداختن
اندام های قرار گرفته در سه حفره ی سینه، شکم و لگن. قلب و ریه ها در سینه معده، کبد، طحال، پانکراس و. . . در شکم مثانه و اندام های تولید مثل در لگن
کَژْدُم یا گزذم : عقرب
بی بهرگی، محرومی
سستی کننده، سهل انگار
تغیُّر خاطر : دگرگونی حال، رنجیدگی
مکاتبه، نامه نگاری
مُفْتَقِر :نیازمند، محتاج
شکنجه کردن، زجر دادن
رِفْق :نرمی کردن، ملایمت و مدارا
بی حیا، گستاخ - به صدقه ی گور پدرت این شمخ دیده رها کن تا مرا در بلایی نیفگند.
کیفر دادن برابر جرم: کشتن را به کشتن، جراحت را به جراحت.
دلیل، حکم، توجیه - اگر بی گمان این بنده را بخواهی کُشت به تأویلی شرعی بکش تا در قیامت مأخوذ نباشی.
اشک آلود شدن، گریه کردن - سلطان را از این سخن دل بهم برآمد و آب در دیده بگردانید.