تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٨

در متون حسابداری به معنای حساب های دقیق و موشکافانه است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢١

در متون حسابداری به معنای سود تقسیمی است

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

در متون حسابداری به معنای فروش است

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢١

معوق

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٦

بستانکار - طلبکار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٨

بدهی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٨

در متون حسابداری به معنای تلفیق است.

پیشنهاد
١٣

حسابداران ( حسابرسان ) رسمی ( خبره )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٨

سرمایه گذاری بلندمدت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٨

شعبه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥٤

شاخه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٧

هیئت مدیره

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥١

تحصیل، خرید

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥١

وابسته - مرتبط - علاقه مند

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

حساب های دریافتنی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٠٥

پاک، کاملاً، درست You did forget my birthday. ▫️پاک جشنِ تولد مرا فراموش کردی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٠٤

راستی، به درستی، به راستی که . A little knowledge does seem to be a dangerous thing ▫️ دانشِ اندک به راستی چیز خطرناکی است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٠٤

مسلماً، حتماً، به طور حتم، واقعاً، معلوم است که. . . ، بی گمان، بی چون وچرا، People do make mistakes. ▫️ انسان مسلماً مرتکب اشتباه می شود. I do fe ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٤

Consist of verb - ing 📌توضیح: زمانی که قصد داریم بگوییم چیزی متشکل از چند چیز دیگر است، از این ساختار استفاده می کنیم. Example: The plan consists ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٧

Consist with 📌 نقش: فعل 📌 معانی: 1 ) سازگار بودن با چیزی ( در تناقض نبودن با چیزی ) 2 ) هم خوان بودن با چیزی 3 ) فرق نداشتن با چیزی/ یکی بودن E ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥٨

Consist of 📌 نقش: فعل 📌 معانی: 1 ) متشکل بودن از چیزی 2 ) شامل چیزی بودن Example: The team consists of four Europeans and two Americans. 🔸این گ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٨

Consist in 📌 نقش: فعل 📌 معانی: 1 ) وابسته بودن به 2 ) جز لاینفک چیزی بودن، 3 ) . . . یعنی. . . . Example: For her, happiness consists in watching ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٩

دگر آرایی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٩

دگر آرایی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٩

بازنگاری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥٤

to go for= to like/ to choose پسندیدن، خوش آمدن، دوست داشتن . I don't go for coffee قهوه دوست ندارم. ?What sort of men do you go for از چه مردهایی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧٦

سبز، سبزرنگ، زمردی سرسبز، خرم نرسیده، کال، نارس بی تجربه، تازه کار، ساده لوح کمتر آسیب رسان به محیط زیست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

ENFP نوعی تیپ شخصیتی Extroverted= برونگرا Intuitive= شهودی Feeling= حسی Perceiving= ادراکی پس میشه تیپِ رونگرا، شهودی، احساسی، ادراکی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٧

توجه همگان

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٧

معلوم شدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٩

ویرایش سازمانی، ارزیاب

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

در متون روان شناسی به معنای: مراجع، درمانجو، بیمار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٨

نمایه، شاخص

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٨

نسخه پردازی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٨

برنامهٔ آبادانی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

عمران منطقه ای

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٧

آبادانی شهر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٤

رهیافت پرورشی