٠ رأی
٢ پاسخ
٣٠٧ بازدید

A Concise Pahlavi Dictionary 1971 MacKenzie --- Ar. = Arabic Words --- ambar [ Ar. anbar] ambergris. burg [Ar. burj] tower čatrang [Ar. šatranǰ] chess. čaw(la)gān [Ar.] (sense of) taste. darridan, dar ...

١ سال پیش
٢ رأی

درود، ریختِ معرب واژگان را آورده‌اند. شطرنج معرب چترنگ است، قهرمان معرب کارفرمان، سطبرق معرب ستبرگ و... همچنین در درایهٔ fradom قیاسی شده میانِ هزوارش پارسیگ و واژهٔ اولی، نه اینکه {فرادم/فردم} از اولی گرفته شده باشد. ضمناً این‌جا را  اشتباه نوشته‌اید: darrīdan, darr- [SDKWN-tan < A √ sdg; dl-ytn' | N~]  مکنزی هزوارشِ دریدن را آورده و از نماد A (کوتاه‌نوشتِ آرامی) بهره برده است.

١ سال پیش
٧ رأی
تیک ٦ پاسخ
٧٧٤ بازدید

با دشمن من یار   چو بسیار نشست با یار   نشایدم دگر  بار   نشست

٢ سال پیش
٤ رأی

می‌گوید: چون یار و همدمِ من  با دشمنِ من وقت می‌گذراند و با او صمیمی و نزدیک است، نمی‌شود و نباید که به دوستی با او ادامه دهم و با او همدم و یک‌دل باشم. (حال این یار می‌تواند دوست باشد یا دلبر، دشمن می‌تواند بدخواه باشد یا رقیب؛ مقصود شاعر را اگر توانست، باید از طریق بیت‌های پس و پیش فهمید).

٢ سال پیش
٣ رأی
تیک ٣ پاسخ
٤٠٣ بازدید

زبان حافظ فردوسی مولانا و دیگر شاعران آن زمان  فارسی دری محسوب میشود؟

٢ سال پیش
٤ رأی

ما فارسی غیردری نداریم، پارسی دری گویشی بوده از پارسیگ  که پیش از اسلام در نواحی جنوب غربی ایران (پارس و هرمزگان و...) رواج داشته و پس از اسلام کم‌کم جای پارسیگ را بعنوان زبان رسمی و ملی گرفته، دری نیز پسوندی‌ست به معنای اهلِ در بودن، درباری بودن؛ چون دربار ساسانی در جنوب غربی ایران بوده و پارسی دری از آن‌جا برخاسته، این زبان را پارسی دری (درباری) می‌نامند.

٢ سال پیش
٢ رأی
تیک ٢ پاسخ
٧٣٨ بازدید

کدام تلفظ برای واژه‌ی  " فرمانبرداران " با معنی (کسانی که فرمانبر هستند) صحیح است؟ " فرمانبُرداران " یا " فرمانبَرداران "

٢ سال پیش
٣ رأی

فرمان+(بُرد+ار)+ان  فرمان‌بُردار تلفظ درست این واژه می‌باشد.

٢ سال پیش
٤ رأی
تیک ٢ پاسخ
٢٧٤ بازدید

منطور شاعر از " تو را نیست غم ما " در بیت زیر چیه ؟ ی بی‌خبر از محنت و شاد از الم ما ما را غم تو کُشت و تو را نیست غم ما

٢ سال پیش
٣ رأی

یعنی تو غمِ من را نداری، به من فکر نمی‌کنی، توجهی به حالم نمی‌کنی  و واست مهم نیست که من چه می‌کشم در نبود تو.

٢ سال پیش
٣ رأی
تیک ٧ پاسخ
٣,٠٨٣ بازدید
٢ رأی

دو دلیل دارد ۱_ هم‌ریشگی: زبان‌های ایرانی و هندی همگی از خانواده‌ی زبان های هندواروپایی هستند و ریشه مشترکی دارند، در نتیجه لفظ‌ها و واژگان همانند بسیاری در خود دارند. ۲_نفوذ پارسی به عنوان زبان رسمی و درباری هند: پارسی بیش از هفتصد سال زبان رسمی و درباری هندوستان بوده و به‌طبع واژگان بسیاری از زبان درباریان و فرهیختگان به زبان عوام راه پیدا می‌کند.

٢ سال پیش
٢ رأی
تیک ١ پاسخ
٥١٧ بازدید

برای من یکپرسش پیش اومده که ایا ریشه واژه گذشته عربی هست یا پارسی؟  چون هم گ داره هم ذ داره از این دیدگاه نمیشه  نمایان کرد. 

٢ سال پیش
٢ رأی

گذشته واژه‌ای پارسی‌ست وز کارواژه‌ی «گذشتن» به دست آمده.  درباره ذال هم باید گفت که در گذشه ذال در پارسی وجود داشته منتها در گذر زمان در بیشتر موارد به دال تبدیل شده مگر در آذر و آذرخش و گذشتن و ...

٢ سال پیش
٢ رأی
٣ پاسخ
٣٥٢ بازدید

منظور دست زدن برای تشویق است.

٢ سال پیش
١ رأی

خنبک زدن:  دست زدن و اظهار شادی کردن. در تماشای دل بدگوهران میزدی خنبک بر آن کوه گران. (مولانا)

٢ سال پیش
١ رأی
٤ پاسخ
٣٨٥ بازدید

معنی غلتید چیه؟ 

٥٧١
٢ سال پیش
٣ رأی

غلت: روی زمین از پهلویی به پهلوی دیگر چرخیدن. غلتیدن(مصدر بسیط): غلت خوردن، چرخیدن از پهلو به پهلو. غلتید: غلت خورد.

٢ سال پیش
١ رأی
٢ پاسخ
٣٥٨ بازدید

مصدر برای «فرگشت» چی میشه ؟ فرگشتیدن ؟

٢ سال پیش
٣ رأی

گشت: گشتن فرگشت: فرگشتن ضمیر های گوناگون: من فرگشتم، تو فرگشتی، او فرگشت، ما فرگشتیم، شما فرگشتید، آنها فرگشتند. دستوری: بِفرگرد.

٢ سال پیش
١