تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

این موارد را به شکل صفت تک کلمه ای اگر بخواهیم ترجمه کنیم در فارسی ترجمه زیبا و روانی نمیشه؛ چون مثلا باید ترجمه کرد "خود راضی کننده" یا چنین ترکیب ه ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

informal حسابی بی نهایت به شدت

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

کمک کردن [در انجام کاری] مشارکت کردن ایفای نقش کردن مداخله کردن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

به طرز غم انگیزی، بدجوری،

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

another term for sideways ( adverb ) . another term for sideways ( adjective ) . صورت دیگری از sideways که هم به صورت قیدی و هم صفتی کاربرد دارد مع ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

[دارای] بینی عقابی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بینی عقابی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

[بچه] سربزرگ

پیشنهاد
٠

مورد قبول کسی نبودن نپذیرفتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چون یک اصطلاحه ترجمه اش هم باید اصطلاحی باشه: حال کسی گرفته شدن حال کسی بدجوری گرفته شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بدون حرکت؛ بی حرکت ساکت [ساکن]

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مجذوب کسی یا چیزی شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در لفافه [گفتن] رازآلود [حرف زدن]

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

[ لحنی] گزنده، تند و نیش دار، کنایه آمیز

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

غازقولنگ آدم دراز و بی قواره

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به معنی فرزند هشتم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به طور ناگهانی، با لحنی خشک و کوتاه؛ گستاخانه، بدون تشریفات و رعایت ادب

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

راه خود را رفتن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رودربایستی کردن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هوف کردن هوف کشیده [که نشانه عصبانیت یا بی صبری است]

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بی هوا کاری را انجام دادن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

pick something up hurriedly. "she caught up her jacket and bag and walked to the door" چیزی را با عجله برداشتن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

bear in on/upon If something is borne in on/upon someone, they are made to understand it مترادف: Understanding and comprehending. appreciation for s ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سه سوت

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

To arrive at a particular place or situation unintentionally or in a roundabout way راه کسی به جایی افتادن؛ پای کسی به جایی باز شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در هر صورت به هر صورت به هر حال علی ای حال

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

offence vs offense offense املای استاندارد در انگلیسی آمریکایی offence در سایر کشورهای انگیسی زبان

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

offence vs offense offense املای استاندارد در انگلیسی آمریکایی offence در سایر کشورهای انگیسی زبان

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سر نترس داشتن اهل ریسک بودن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نگاه مات

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با رعشه با ترس و لرز با کمرویی با نگرانی و دلواپسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به طور آزاردهنده ای به طور لج درآوری به طور اعصاب خردکنی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به تصاحب کسی درآمدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خجالت یا شرمساری ای که آدم می خواهد آب بشه یا زمین دهان باز کنه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واقعا داری می گویی . . . واقعا میخواهی بگوییی . . . . واقعا منظورت این است که . . . . .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر چی بدویی نتوانی کاری از پیش ببری

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معنی دیگر این کلمه = a state or source of bitterness or grief. مایه ناراحتی و تلخ کامی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رفع و رجوع کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به تجربه ( خود شخص )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خار چشم کسی موی دماغ کسی مایه دردسر کسی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

قال چیزی را کندن تمام کردن ختم کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جاهیزمی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توکار مثلا آینه توکار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قرنیز

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پف دار ورم کرده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشِ رو

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to make, create, or produce ( something ) She has finally delivered herself of her long - awaited third novel. تحویل دادن [و راحت شدن]

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Almost; little less than بگی نگی؛ تقریبا؛ دست کمی نداشتن از . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بعضی جاها وقتی مثلا میگن فلانی savage به نظر می آمد منظور عصبانی است؛ نزدیک باشه از کوره در بره و . . .

١