پیشنهادهای یگانه (٣٤١)
این موارد را به شکل صفت تک کلمه ای اگر بخواهیم ترجمه کنیم در فارسی ترجمه زیبا و روانی نمیشه؛ چون مثلا باید ترجمه کرد "خود راضی کننده" یا چنین ترکیب ه ...
informal حسابی بی نهایت به شدت
کمک کردن [در انجام کاری] مشارکت کردن ایفای نقش کردن مداخله کردن
به طرز غم انگیزی، بدجوری،
another term for sideways ( adverb ) . another term for sideways ( adjective ) . صورت دیگری از sideways که هم به صورت قیدی و هم صفتی کاربرد دارد مع ...
[دارای] بینی عقابی
بینی عقابی
[بچه] سربزرگ
مورد قبول کسی نبودن نپذیرفتن
چون یک اصطلاحه ترجمه اش هم باید اصطلاحی باشه: حال کسی گرفته شدن حال کسی بدجوری گرفته شدن
بدون حرکت؛ بی حرکت ساکت [ساکن]
مجذوب کسی یا چیزی شدن
در لفافه [گفتن] رازآلود [حرف زدن]
[ لحنی] گزنده، تند و نیش دار، کنایه آمیز
غازقولنگ آدم دراز و بی قواره
به معنی فرزند هشتم
به طور ناگهانی، با لحنی خشک و کوتاه؛ گستاخانه، بدون تشریفات و رعایت ادب
راه خود را رفتن
رودربایستی کردن
هوف کردن هوف کشیده [که نشانه عصبانیت یا بی صبری است]
بی هوا کاری را انجام دادن
pick something up hurriedly. "she caught up her jacket and bag and walked to the door" چیزی را با عجله برداشتن
bear in on/upon If something is borne in on/upon someone, they are made to understand it مترادف: Understanding and comprehending. appreciation for s ...
سه سوت
To arrive at a particular place or situation unintentionally or in a roundabout way راه کسی به جایی افتادن؛ پای کسی به جایی باز شدن
در هر صورت به هر صورت به هر حال علی ای حال
offence vs offense offense املای استاندارد در انگلیسی آمریکایی offence در سایر کشورهای انگیسی زبان
offence vs offense offense املای استاندارد در انگلیسی آمریکایی offence در سایر کشورهای انگیسی زبان
سر نترس داشتن اهل ریسک بودن
نگاه مات
با رعشه با ترس و لرز با کمرویی با نگرانی و دلواپسی
به طور آزاردهنده ای به طور لج درآوری به طور اعصاب خردکنی
به تصاحب کسی درآمدن
خجالت یا شرمساری ای که آدم می خواهد آب بشه یا زمین دهان باز کنه
واقعا داری می گویی . . . واقعا میخواهی بگوییی . . . . واقعا منظورت این است که . . . . .
هر چی بدویی نتوانی کاری از پیش ببری
معنی دیگر این کلمه = a state or source of bitterness or grief. مایه ناراحتی و تلخ کامی
رفع و رجوع کردن
به تجربه ( خود شخص )
خار چشم کسی موی دماغ کسی مایه دردسر کسی
قال چیزی را کندن تمام کردن ختم کردن
جاهیزمی
توکار مثلا آینه توکار
قرنیز
پف دار ورم کرده
پیشِ رو
to make, create, or produce ( something ) She has finally delivered herself of her long - awaited third novel. تحویل دادن [و راحت شدن]
Almost; little less than بگی نگی؛ تقریبا؛ دست کمی نداشتن از . .
در بعضی جاها وقتی مثلا میگن فلانی savage به نظر می آمد منظور عصبانی است؛ نزدیک باشه از کوره در بره و . . .