پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,١٤٩)

بازدید
٨,٥٣٨
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

drawn by ill fortune into the greatest calamity that ever any creature underwent از بد حادثه دچار بزرگترین بدبختی هایی شده ام که ممکن است بر سر یکی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مخفیگاه: مخفی واژه ای عربی است که پسوند پارسی گاه به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: شاردان ŝārdān ( لکی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سِمسا semsā. این واژه در سنسکریت صیمصه، صینصه śimśa/ śinśa و در اوستایی سیمَئِسه simaesa ( سینه پهن ) است. همچنین نام گیاهی کمیاب مانند آویشن که در ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مهرمس: این نام در کتاب �تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان� نوشته ی تئودور نولدکه ( آلمانی ) نام پدر بابک و از نیاکان ساسانیان است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مترادف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هاواتا hāvātā ( کردی ) امیدا amidā ( خراسانی: amida ) اکارتا ekārtā ( سنسکریت: ekārtha )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

خصومت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دشمنی، ستیزه ( دری ) ساناوه sānāve ( سغدی ) کستاری kastāri ( مانوی: kastārih )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اسم خاص: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ارتاگات artāgāt ( سنسکریت: arthagata )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عقلانیت ( حاصل مصدر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مانچیکی mānciki ( سغدی با پسوند حاصل مصدر ساز ی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رزیتا: این نام در سنسکریت ردهیتا rodhitā ( روییده شده، سبز شده، جوانه زده ) می باشد. dh در زبانهای ایرانی ذ یا ز خوانده می شود. همچنان که ریشه ی سنسک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ارزاق عمومی: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: ورگان پاشمن vergāne pāŝman ( بلوچی ـ پهلوی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارزاق ( جمع رزق ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ورگان vergān ( بلوچی ) مرولان merulān ( پشتو ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

صفحات ( جمع صفحه ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این هاست: پرنه ها parnehā ( سغدی ) ورگران vargarān ( پارتی ) ولگان valgān ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

وزرا: همتای پارسی این واژه ی عربی شده از پهلوی ویچیر ( وزیر ) ، این است: سچیوان sacivān ( سنسکریت: saciva با پسوند آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وزارت: همتای پارسی این واژه ی عربی شده از پهلوی ویچیر ( وزیر ) ، این است: سچیوی sacivi ( سچیو saciv از سنسکریت: saciva: وزیربا پسوند حاصل مصدر ساز ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

I see cities as living beings من به شهرها مانند موجودات زنده نگاه می کنم. Not a single living being was passing in the streets هیچ موجود جانداری از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

متقابل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برامبر berāmbar ( کردی ) تیگاتیگ ( بختیاری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

متقابلا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: برامبرتس berāmbartas ( کردی با پسوند قید ساز سنسکریت تس )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Now I found myself dividing into parts اینک خود را در حالتی می یافتم که گویی به چند بخش مجزا تقسیم شده ام. Can you feel into parts of the system tha ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

تاراز: این نام در پهلوی تراز tarāz و به معنی ابریشم، ابریشمی است. ( فرهنگ پهلوی - فارسی دکتر بهرام فره وشی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

تارا: این نام با همین گویش در سنسکریت به معنی راهنما، ستاره است. نام همسر برهسپتی Brehaspati است و در تاریخ آمده که سمه چندره Soma - Candra تارا را ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

The attacks have killed and maimed hundreds of civilians and destroyed civilian infrastructure in violation of the laws of war این حملات با نقض قوانی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تمثیل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آزند āzand ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عناد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اناس enās ( سنسکریت: enas ) دشمنی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تخمین: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برآورد ( دری ) قِرسان ( کردی ) ( فرهنگ هه ژیر چاپ دهوک عراق )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متحجر motahajjer: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: واپسگرا، کهنه پرست ( دری ) پخانشو paxānŝu ( سغدی: paxŝānŝ با پسوند صفت ساز او )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تحجر tahajjor: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: پخانش paxāneŝ ( سغدی: paxānŝ ) واپسگرایی، کهنه پرستی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سک sok: سنسکریت: صکه śoka ( آزار ) ، انگلیسی: hook.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

اولاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فرزند ( دری ) آژون āžun ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

منابع تاریخی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پستگان آکیانی postagāne - ākyāni پستگان ( پارتی ) : اسناد آکیان ( سنسکریت: ākhyāna با پسوند ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

منابع خبری: منابع و خبر دو واژه ی عربی است: ویستیاران vistyārān ( ویستی، اوستایی با پسوند آر: آگاه کننده و پسوند جمع ان )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

معاوضه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آلش āleŝ ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زنجبیل: این نام در پهلوی سنگیپل sangipel و در پارسی دری شنگبیل ŝangabil می باشد و به عربی راه یافته و زنجبیل خوانده شده است؛ در فرهنگ عربی - فارسی لا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

میوه ی زود رسیده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مواعد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژوانل žuānel ( کردی با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

موعد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژوان žuān ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

علاقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اژنگ ožang ( اوستایی: ocangh ) فریاو faryāv ( سغدی: fryāvi ) زیویش ziviŝ ( اوستایی: zeviŝ )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

علاج: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بشاز beŝāz ( پهلوی ) گزیر gozir، درمان، darmān، گزیرش gozireŝ ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تصاحب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زاراچ zārāc ( سغدی: ذاراچک żārāck )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انکار: همتای پارسی این واژه ی عربی ( که از ریشه نکر بر وزن افعال است ) این است: نیرار nirār ( سنسکریت: nirākr )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

عجیب و غریب: چیزی فراتر از شگفتی که از نظم معمول کارها بیرون است و درک آن دشوار است. ( le petit Robert 1 ) همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: وا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

در باره ی ، پیرامون، در موردِ. It turned out to be about life, and having life skills پیداست که در باره ی زندگی است، و داشتن مهارتهاى زندگی. The bo ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

سکه: sekke: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سیتوگ situg ( مانوی: sitog )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

جنب حاره: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: باو گریشمه bāve - griŝma باو ( سغدی ) جنب ( سنسکریت: greyŝma ) حاره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

حاره: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گریشمه griŝma ( سنسکریت: greyŝma )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

سواد: همان گونه که فرکیانی به درستی ریشه یابی کرده است، سواد در سنسکریت از دو بخش ساخته شده و روی هم به صورت یک واژه درآمده است: سوه sva ( خود، خویش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

تعبیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پرکاس parkās ( سنسکریت: prakāsi )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

تتلو: این واژه در سنسکریت: tātala ( رابطه پدرانه ) می باشد که پسوند دارندگی او ( مانند پشمالو، ترسو ) به آن افزوده شده و به معنی کسی است که دارای راب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

بی مهر، بی عاطفه، بی محبت، عاری از شفقت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

آذوقه: این واژه در اوستایی: اذو ażu؛ سغدی: آذذوچ āżuk، āżżec بوده و ترکی نیست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

صنوف ( جمع صنف ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گستل gostel ( سنسکریت: gostha با پسوند لکی جمع ال )