پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٢٢٧)

بازدید
١٠,٥٥٣
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بر این پایه، بر این اساس، به همین خاطر، از این نظر On this ground they were both in their hearts equally averse to Mr. Bulstrode بر این اساس هر دو ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فروهر: این واژه که امروزه foruhar خوانده می شود، در پهلوی فره وهر fravahr ( و نه fravahar ) ، پارسی باستان: fravarti؛ سغدی: fravati؛ اوستایی: fravaŝi ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کارَن، کارِن: این نام در سنسکریت کارَنَه kārana بوده و دارای پنج معنی است: 1 - انگیزه، هدف، برنامه، دلیل، علت. 2ـ نشانه، مارک، برند، علامت. 3ـ ابزار، ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کارین: این نام در سنسکریت با همین گویش امروزی، به سه معنی آمده است: 1ـ کننده، انجام دهنده، فاعل، عامل، آفریننده، تولید کننده، خالق؛ کوشا، کنشگر، فعال ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

توبه: افسوس خوردن از انجام دادن گناه و پشیمانی از آن با پذیرفتن پیامدها و پرداخت تاوان آن و با این نیت که دیگر تکرار نشود. ( https://www. cnrtl. fr ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بی شائبه، بی آلایش. for an act of unostentatious kindness, there is nobody whom I would fix on more than on Mr. Knightley از لحاظ محبت بی شائبه، من ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - چی ( پسوند فاعلی ) این پسوند نخستین بار در زبان سنسکریت به کار رفته و در واژه ی انیچی aneyci راننده گاری، گاریچی آمده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگل ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

لنج lenj ، lanj از انگلیسی launch قایق بزرگ موتوری. ( فرهنگ بزرگ سخن )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وزنه: 1 - جسمی آهنی یا سنگی برای سنجش که در ترازو به کار می رود. 2 - آهنی که برای ایجاد تعادل میان دو چیز به کار می رود. 3 - گوی آهنی و توپر در اند ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

در سده ی نوزدهم و بیستم به معنی بیضی هم به کار می رفته است. ( نگاه کنید به فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1875 و 1964 )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مرغوب: این واژه ی عربی، امروزه در پارسی به معنی با کیفیت به کار می رود و همتای پارسی آن اینهاست: سادو ( سنسکریت: sādhu ) شانوخ ŝānux ( سغدی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
-٢

اتم atom: از آن جایی که زبان های اروپایی هم خانواده با زبان پارسی هستند و ریشه در سنسکریت دارند و گفته می شود زبان های هند و اروپایی و هند و ایرانی، ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

متمادی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیاپی، دراز ( دری ) دراژنگ darāžang ( اوستایی: darājangh ) درگهیا dargahyā ( اوستایی: daregahyā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عروض و قافیه: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: ترگایت و سرواده targāyto - sarvāde ( دری ـ سنسکریت ـ دری ) تر: ترازو گایت: ( سنسکریت: gāytra ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آدم ظریف.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دقیقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سوکشیما sukŝimā ( سنسکریت: sūkŝma )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حجیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دامب dāmab ( بلوچی ) گَهنو gahnu ( سنسکریت ) ویتان vitān ( سنسکریت: vitāna )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جزئیات، ته توی کار یا چیزی. that there are many people now living who still recall the most minute details که هنوز برخی که زنده مانده اند همه جزئیات ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

موضوع: آن چه در باره ی آن گفتگو می شود؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جُستار ( دری ) ویفراس vifrās ( پارتی و سغدی ) آسریت ( سنسکریت: آصریت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کلیت kolliyat: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هماگیش hamāgiŝ ( پهلوی: hamāgiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١١

وزیر: این واژه در پهلوی ویچیر vicir بوده ( فرهنگ واژه های پهلوی، بهرام فره وشی ) که به عربی راه یافته است و در سنسکریت سَچیوه saciva ( فرهنگ سنسکریت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ذبح، کشتار، قتل عام. Instead of wantonly slaughtering them, man will resume responsible stewardship over the earth, taking good care of them به جای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سفلی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پایین، پست ( دری ) چاپار، چاسا ( سغدی ) چازر cāzar ( سغدی: چاذر ) ازیر �zir ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آتیلا: این نام در سنسکریت: اتهیلا athillā ( به گردش درآورنده ی سخن، آن که سخن را بر سر زبان ها می اندازد ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1 - قصر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کاخ، کوشک ( دری ) آیون āyvan، شاهیگان ŝāhigān ( پارتی، مانوی و پهلوی ) درباس darbās ( پهلوی ) تچر t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

this is bupleurum falcatum polygonum multiflorum thunberg این از تیره ی چتریان است و این هم هفت بند چینی است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

هومینا: هو در اوستایی پیشوندی است به معنی خوب، نیکو، عالی، بهترین، خوش؛ مانند هوپرنه hu - perena خوش پرواز، هوتاشت= hu - tāŝta خوش اندام، هوجسته hu - ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ماتحت ( آنچه در زیر است ) : همتای پارسی این عبارت عربی که در فارسی به صورت نام به کار می رود، اینهاست: کون، هَتَک، نشیمنگاه ( دری ) کنگ keng، گرم ge ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

variant spelling of solar ( https://www. merriam - webster. com/dictionary/sollar )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لواط تفخیذی: همتای پارسی این است: دَرمالی ( لری ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

لواط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: وَئِپ vaep ( اوستایی ) گوات gavāt ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آماندا: این نام در سنسکریت آمندا āmandā ( بسیار زیبا، آراسته، ستوده، شادی بخش، شاد کننده ) بوده و مذکر آن آمنده āmanda نام گیاه کرچک ( جند بیدستر، بی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صلح عمری: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، لین است: شانت جیتی ŝānte - jiti ( سنسکریت: صانتی śānti با اوستایی جیتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

افراخته، افراشته، بلند شده. The potent palm was uplifted to strike again دست خاله جان باز هم بالا رفته بود که او را بزند Those in favor, please si ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آنا: این نام در سغدی ānāy ( راهنمایی ـ رهبری ـ هدایت کردن ) بوده که در پارسی نو به صورت نام و به معنی راهنما، رهبر. به کار رفته است. ( فرهنگ واژه های ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به محض: همتای پارسی، اینهاست: تا، همینکه ( دری ) به محض این که او را دید، تا او را دید، همینکه او را دید. هربه herba ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - محض ( خالص ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: راوک rāvak ( دری ) 2 - محض ( برای، به خاطر ) . مانند: محض رضای خدا، محض یادآوری و. . . هم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مستعمل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژنده žende، سخش saxŝ، رگوک roguk، فرغیش farqiŝ، داغینه dāqine ( دری ) رتک retek ( خراسانی ) آلیق ( بخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جناس: ( دو واژه که در نگارش و گویش یکسان ولی در معنی متفاوت. مانند شیر خوراکی و درنده ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وکرت vakrot ( سنسکری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مرکبات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نالیپرنا nālipornā ( نا: نارنج؛ لی: لیمو: پر: پرتقال؛ نا: نارنگی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مرکب markab: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هوزان huzān ( اوستایی: huzāna ) 1 - مرکب morakkab ( ترکیب شده ) . همتای پارسی اینهاست: مکا makā ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

extract of ammonium

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تناسخ: ( Reincarnation ) پدیده ای که در آن روح، پس از مرگ جسمانی، دوباره در تن انسان دیگری یا به ترتیب در چندین بدن دمیده می شود تا تکامل معنوی خود ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تجسد ( Reincarnation ) پدیده ای که در آن روح، پس از مرگ جسمانی، دوباره در تن انسان دیگری یا به ترتیب در چندین بدن دمیده می شود تا تکامل معنوی خود را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سیاحت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وشتاری vaŝtāri ( پهلوی: vaŝtārih )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در زبان فرانسه gerondif خوانده می شود. یعنی مصدری که حالت قید به خود گرفته است و با یک حرف اضافه در پیش از خود همراه است. مانند: برای دیدنِ، برای برد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فعل و انفعال ( تاثیر متقابل ) : همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: سوتار تیگاتیگ sutār - tigātig سوتار ( پهلوی: sutārih ) تاثیر تیگاتیگ ( بختیاری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نگاه کنید به مصدر مقید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Gerund [Latin gerundium, from gero, to bear. ] is the dative or ablative of the infinitive . a kind of verbal noun, partaking of the nature of a part ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

بوشهر: این نام در پهلوی بوخت اَرتَخشِر buxt - artaxŝer ( جای خوشبختی یا رستگاری اردشیر ) بوده است ( فرهنگ واژه های پهلوی از دکتر بهرام فره وشی ) و در ...