پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٢٢٧)

بازدید
١٠,٥٤٩
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

the elder ones retained some of their infantine notion بزرگترین شان هنوز باور کودکانه داشتند Amy Eshton, not hearing or not heeding this dictum, jo ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تلویحا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نبهومیه nabhumya ( مانوی با پسوند قید ساز اوستایی یه )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تلویحی: ( صفت نسبی ) به صورت سربسته، به شکل کنایی یا اشاره ای. تلویح واژه ای عربی است که پسوند نسبت پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این اس ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

با کمال میل ( willingly، Gladly، With pleasure ) همتای پارسی این عبارت پارسی - عربی، اینهاست: با جان و دل، از ته دل ( دری ) کامتس kāmtas ( سنسکریت: ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

جوانب: جنبه های گوناگون چیزی ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پیروگان pirugān ( مانوی: payrog با پسوند جمع آن )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مهاجم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پدرفاک padrafāk، پدرفار padrafār ( پارتی و مانوی: padraf با پسوند فاعلی آک، آر ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

محصور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پروست parvast، چاگین cāgin ( پهلوی ) آویستان āvistān ( پهلوی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مجال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آوام ( پهلوی ) یتاک yatāk ( سغدی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عقل سلیم: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پرماژوک parmāžuk ( سغدی: parmāyžuk )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اطناب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژوتن žutan ( پهلوی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

وریا varyā این نام در سنسکریت ناریک [پهلوی] ( مونث ) وریه varya می باشد به معنی برگزیده - انتخاب شدنی، مطلوب، دلپسند، کسی که باید انتخاب شود؛ و نیز ب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معتاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اگر ogor ( خراسانی ) ( فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیرشالچی ) هوکاره hukāra ( لری )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مکافات: این واژه ی عربی، امروزه به معنی پاداش به کار نمی رود؛ و به معنی کیفر و سختی است. همتای پارسی این است: پاتفراس pātafrās ( پهلوی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

obtrusive لاتین: obtrusus 1 - inclined to obtrud 2 - obtruding itself calling attention to itself in a displeasing way ناپسندانه جلب توجه کنندگی، جل ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

خطاکار: خطا واژه ای عربی و کار پارسی است؛ همتای پارسی اینهاست: ویناستار vināstār ( پهلوی ) گناهکار، بزهکار، تبهکار ( دری )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

خاطی: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی بخش یا سیلاب، اینهاست: دبر dabr ( پهلوی ) دروند darvand ( پهلوی ) اپته �pte، ژکره žakre ( سغدی ) ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

معضلات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گرفتاری ها، بدبختی ها، تنگناها ( دری ) ویدنگان vidang ( مانوی با پسوند آن ) پسنگان pasang ( سغدی: پثن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

His eyes, seeing nothing, moved ceaselessly about the room چشمانش که چیزی را نمی دید، پیوسته گرد اتاق می چرخید. So Charles set to work again and cra ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

رابعا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چهارم اینکه ( دری ) تسومیها tasumihā ( پهلوی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ثالثا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ستیها setihā ( پهلوی: setā - ihā )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

معضل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گرفتاری، بدبختی، تنگنا ( دری ) ویدنگ vidang ( مانوی ) پسنگ pasang ( سغدی: پثنگ )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

رابعا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چهارم اینکه ( دری ) تسومیها tasumihā ( پهلوی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ثالثا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ستیها setihā ( پهلوی: setā - ihā )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

اولا avvalan: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نخست اینکه ( دری ) آدیها ādihā ( آدی سنسکریت با پسوند پهلوی یها )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ثانیا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیگر این که ( دری ) همدیسان hamdisān ( کردی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

منصب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نشیم، جایگاه ( دری )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

بسته شده The load was tied on بار بسته شد. folding her arms with her bonnet still tied on one of them دستها را روی سینه نهاده و هنوز کلاهش بر یک باز ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

توجیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پاساو pāsāv ( کردی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مخالفت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پدیستو padistu ( مانوی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تاریخ انقضا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: سررسید، زمان پایان ( دری ) ژمنوی žamnuye مایام māyām ژمنو žamnu: تاریخ ( سغدی ) مایام ( سغدی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

خرمن xarman. این واژه در سنسکریت از دو بخش ساخته شده است: کهره khara ( پر، انبوه، سرشار، متراکم ) که در پارسی خر ( بزرگ ) گفته می شود ( که در خرگوش و ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مستزاد: شعری که یک مصرع آن بلند و مصرع دیگرش کوتاه باشد. مانند این مستزاد میرزاده ی عشقی: این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود دیدی چه خبر بود هر کار که ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی توجهی: توجه واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است و یک عبارت پارسی - عربی درست شده است. همتای پارسی ناب این است: بیداشتی ( دری )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به طور قطع ( = قطعا، مسلما، به طور حتم ) : همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: بی مگر bimagar ( دری ) یواکِم yavākem، بوئیت buїt، چوئیت ( اوستایی ) ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

برای خود خواندن I think future anthropologists will take a look at the books we read on self - help, self - realization, self - esteem فکر می کنم مرد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

a vice president of the firm, a smiling man with an obsequious manner and cold eyes او مردی خندان با رفتاری خادمانه و چاپلوسانه، و چشمانی سرد و بی رو ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

صدا: این واژه عربی نیست و در سنسکریت صبده śabda بوده است که به عربی راه یافته است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

واراد: این واژه در پارتی به معنی شاد، شنگول، شاداب، خوشحال، مسرور می باشد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصوات تعجب: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: وینادان انداس vinādāne - andās ( سنسکریت ـ دری ـ سغدی ) وینادان: اصوات ( سنسکریت: vinad: صوت با ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

زوائد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کیوفان kyufān ( اوستایی: kaofa با پسوند جمع آن ) ( نگاه کنید به زائده )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

عقلانی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مانچیک māncik ( سغدی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فوق عقلانی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: چوپر مانچیک cupar - māncik ( سغدی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

تناقض: ناسازگاری با خود یا با دیگری در رفتار یا گفتار یا هر دو؛ با خود به گونه ای است که رفتار و یا گفتار کنونی با رفتار یا گفتار پیشین یکی نباشد؛ را ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

انعطاف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نرمش ( دری ) نمریف namrif ( پارتی: namrift ) نیکاب nikāb ( سغدی: nikabd )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

نیکاد: این نام در سغدی نیکبد nikabd و به معنی انعطاف است. همچنین می تواند از نیک با پسوند مکان ساز آد ساخته شده باشد. مانند: چَک: سر؛ چکاد بالای ـ ن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حرفه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیشه ( دری ) هرگ harg ( پهلوی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

حق حاکمیت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کانود آدیپت kānude - ādipat ( کانود: حق؛ بلوچی. آدیپت: حاکمیت؛ سنسکریت: ādhipatya )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

صفت عالی: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: بژناگراو bežnāgrāv ( بژنا؛ سغدی یعنی صفت؛ اگراو: agrāv عالی؛ مانوی. الف بژنا با الف گراو یکی شد )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

صفت تفضیلی: صفت و تفضیل دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به تفضیل افزوده شده است. همتای پارسی این است: بژنا ویژیدی bežnā - vižidi ( بژنا. سغدی: صف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

منتقل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویاچیت vyācit ( اوستایی: وَئِچه vaeca: انتقال با پسوند صفت ساز پهلوی یت )