پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,١٤٩)

بازدید
٨,٥٤٣
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

هویت: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس ( الهویه ) به معنی چاه بسیار گود است؛ و نیز به عواملی گفته می شود که نشانگر شخصیت کسی یا مردمی است. در فره ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

عباس: این نام در هیچ کدام از فرهنگ های قدیمی معتبر عربی مانند مجمع البحرین، مفردات، لسان العرب، العین و تاج العروس و نیز در فرهنگ های جدید عربی - فار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

And he said, "So I conclude that, in many ways, leadership is like a panicle of rice و او گفت، بنابر این، نتیجه گیری می کنم که از بسیاری جهات، رهبری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ذات الریه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سیته پهلو ( دری ) اِرماپپ ermāpop ارما ( مازنی ) : ورم پپ: ( خراسانی ) ریه، شش.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عروض: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس، عروض به معنی ترازوی شعر است. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ترگایت targāyt ( تر: کوتاه شده ترازو و گایت از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Israel was ranked first also in its supply of skilled manpower اسرائیل همچنین به عنوان پیشرو در عرضهٔ نیروی انسانی ماهر رتبه بندی شد. What made you ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

متعال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مهیستک mahistak ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دموکراسی: نخستین کسی که نظریه دموکراسی را در جهان پیش کشید، یکی از دستیاران داریوش بزرگ به نام هوتن است که هرودوت در کتاب خود دیدگاه وی را در نشستی ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دموکراسی: این واژه در فرهنگ انگلیسی - انگلیسی وبستر چنین ریشه یابی شده است: de - moc - ra - cy از فرانسوی democratie از لاتین democratia از یونانی de ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1 - تمام ( همه ) : این واژه در سنسکریت پسوندی است که تشدید کننده ی معنی قید یا فعل است و به معنی: در بالاترین درجه، بسیار، فراوان، خیلی آمده است و سا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

هومن human: این نام در اوستایی هومنو humanu ( مرد نیک اندیش ) بوده و از پیشوند هو ( خوب، نیک، نیکو ) و مَن ( اندیشه ) و پسوند صفت فاعلی او ساخته شده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دیه dye: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سربها sarbahā ( خراسانی ) خونبها ( دری ) سمه sama ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

استنکاف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خودداری، پرهیز ( دری ) پرژار paržār ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

And certainly if you have lost a child, other surviving children are no substitute for that precious one و بی شک اگر فرزندی را از دست داده باشی، فرزن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

اسف بار ( صفت ) : همراه با اندوه و افسوس ( فرهنگ بزرگ سخن ) اسف واژه ی عربی است و بار پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: موژبار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

استبداد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خودکامگی ( دری ) بترین betrin ( سغدی: betrini )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

هوتن: ( خوش باور، نیک اندیش، خوش بین، خوش نیت، دارای حسن ظن ) . این نام در ایران باستان از دو بخش ساخته شده است: پیشوند هو ( خوب، نیکو ) که یک پیشوند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شکستن: در سنسکریت kŝan ( شکستن، آسیب زدن، زخمی کردن ) ، در سغدی: skan؛ مانوی: iŝken؛ پهلوی: ŝken.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شکسته نفسی ( modesty ) : شکسته واژه ای پارسی است و نفس عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این ترکیب پارسی - عربی، اینهاست: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قوانین: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: داتان ( پهلوی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پروفسور حسابی در فرهنگ انگلیسی پارسی خود، این واژه را به جای ( gambling ) قمار آورده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کنایه: شیوه ای هنری از گفتار یا نوشتار برای نمایش یک ایده با تصویرسازی که در آن واژه ها به طور غیر مستقیم نشانگر آن ایده هستند ولی معنی اصلی آنها چیز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

متضاد ( ضد هم ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابرش abraŝ ( خراسانی ) همیوت hamyut ( هم و یوت: ضد؛ پهلوی ) همپاد hampād ( هم و پاد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جزایر ( جمع جزیره ) : همتای پارسی این واژه ی عربی شده از پهلوی: gazirak، این است: آداکان ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بارانا: ( میوه دهنده، بارور ) پهلوی: bār ( میوه ) و آنای ( پدید آورنده، دهنده، تولید کننده ) . اگر این نام را از باران با پسوند آ بدانیم، نادرست است؛ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

استدعا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پیواهیش pivāhiŝ ( مانوی: pivāhiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شهرام: پهلوی ŝahr - ām ( دلاور شهر ) در ریشه شناسی این نام، آن را بهتر است همانند بهرام بدانیم و بپذیریم که این نام در ایران باستان بوده اگر چه در کت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

نجابت: پرهیز خودخواسته از لذت های ناروای جسمی و روانی ( معنی امروزی ) . ( https://www. cnrtl. fr/definition/chastet� ) همتای پارسی این واژه ی عربی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1 - ان. مرد، مردان؛ زن، زنان، ؛ بامداد، بامدادان، شامگاه، شامگاهان و. . . 2 - ها. خانه، خانه ها، دفتر، دفترها. 3 - اس as این پسوند در زبان سنسکریت ...

پیشنهاد
٣

به جای ه گ و سپس ان آورده می شود. مانند: پخمه، پخمگان، خفته، خفتگان، مرده، مردگان، شسته، شسگان، خورده، خوردگان. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

حسابرسی: حساب واژه ای عربی است که رسی ( رسیدگی کردن ) به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: هماری hamāri ( پهلوی: hamārih )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

اَسناد asnād: ( جمع سند ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پستگان postagān ( پارتی ) ِاسناد esnād ( نسبت دادن ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

سند sanad: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پستگ postag ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

دفاتر. جمع بستن دفتر به شیوه ی عربی بر وزن افاعِل است که نادرست است؛ در عربی منبر را منابر، مقبره را مقابر، مورد را موارد، منزل را منازل، ظاهر را مظا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

زاگرس: در پهلوی زاگ و یا زاک به معنی تولید است و رُس به معنی رودخانه است. ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی ) یعنی کوهستانی که رودخانه های بسیار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ناسیکو ( پارسی کهن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

منیژه: این نام در پهلوی منیچ manic ( من هم ) و ژَه žah ( آرزو ) روی هم یعنی کسی که آرزوی داشتن او را دارم. ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بیژن: این نام در پهلوی:بَی bay ( سَرور ) و žan ( زن ) بوده است، مرد خانه، خداوند خانه. که در گویش دری bižan شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رشنو raŝno: این نام در اوستایی: raŝnu ( دادگستر، دادگر ) می باشد. ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

سعه صدر: ویژگی که نشانگر نداشتن اندیشه ی بسته در هر موضوعی است، باز اندیشی که باعث می شود فرد نسبت به هیچ موضوعی تنگ نظر نباشد و از آنچه با دیدگاه وی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چکیده، عصاره. but the sum and substance of it was ولی چکیده بیانات او این بود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ذات، زندگی خصوصی، جوهر، ماهیت، سرشت. It's his essential nature این تو ذاتشه. he began to formulate for himself once more the essential nature of th ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

واقعیت: آنچه هست، جدای از آنکه با آن چه باید باشد همخوانی دارد یا ندارد. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ریشتیاک riŝtyāk ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

واقعیت، حقیقت. I will in a few words show you the real state of the case می خواهم در چند کلمه حقیقت را برایت توضیح بدهم. But I want to report on th ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ایام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: روزان. مولوی: جمله ذرات در عالم نهان با تو می گویند روزان و شبان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حقیقت. Here is the true state of the case: I was passing through the square just as you were leading this woman away حقیقت این است: وقتی که شما این ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حقیقت: آنچه خرد آن را درست می داند و باید آن گونه باشد و به عنوان یک آرمان فکری شمرده می شود ولی ممکن است با واقعیت بیرونی همخوانی نداشته باشد. ( h ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

صاعقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آذرخش ( دری ) اسپیچن espican ( سغدی: esprincan )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بواسیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ارسنز arsanz ( سغدی: ارسنخ arsanx )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تسبیح: ابزاری که برای بر شمردن ویژگی ها و توانایی های خدا نزد خویش به کار می رود، ابزاری برای ذکر گفتن. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زیز za ...