پیشنهادهای بهنوش عافیتطلب (٥٥٨)
لطف کردن که ای چشم های مرا مردمک / یکی مردمی کن به نان و نمک ( سعدی )
انعام کردن چو انعام کردی مشو خودپرست / که من سرورم دیگران زیردست ( سعدی )
طفلان مرا باشد از درد طفلان خبر / که در طفلی از سر برفتم پدر ( سعدی )
نصیر کنون دشمنان گر برندم اسیر / نباشد کس از دوستانم نصیر ( سعدی )
تاجوَر من آنگه سر تاجوَر داشتم / که سر بر کنار پدر داشتم ( سعدی )
( کسی را ) زیر سایۀ خود گرفتن
حمایت کردن از کسی که نیاز به حمایت دارد
به رحمت به رحمت بکن آبش از دیده پاک / به شفقت بیفشانش از چهره خاک
[قدیمی] بار بردن یتیم ار بگرید که نازش خَرَد؟ / وگر خشم گیرد که بارش بَرَد؟
پدرمرده پدرمرده را سایه بر سر فکن / غبارش بیفشان و خارش بکن ( سعدی )
از در راندن نه خواهندۀ بر در دیگران؟ / به شکرانه خواهنده از در مران
فروماندگی
دل خسته به حال دل خستگان در نگر / که روزی تو دل خسته باشی مگر ( سعدی )
غمخوارگی به غمخوارگی چون سرانگشت من / نخارد کس اندر جهان پشت من ( سعدی )
عقبی
گوش خراش irritating voice صدای گوش خراش
[سگ] واق واقو
نقره گین آن مسجد معروف است به مهد عیسی، علیه السلام، و قندیل های بسیار برنجین و نقره گین آویخته است، چنان که همه شب ها بسوزد. ( سفرنامۀ ناصرخسرو )
[قدیمی] زیادت از و سال باشد که زیادت از بیست هزار خلق در اوایل ماه ذی الحجه آنجا حاضر شوند. ( سفرنامۀ ناصرخسرو )
خاکی چون مقداری بالا رفتیم صحرایی عظیم در پیش آمد، بعضی سنگلاخ و بعضی خاکناک. ( سفرنامۀ ناصرخسرو، به کوشش توکلی صابری، ص۱۹۳ )
دل به دریا زدن
[در الهیات] حدوث، حدوث زمانی
استقراء تام
استدلال دورى
قیاس اقترانی
برتابیدن مثال: The common people cannot bear the truth that God and the hereafter are incorporeal. عامۀ مردم این حقیقت را برنمی تابند که خدا و آخرت غ ...
ثابت، همیشگی
[در متون فقهی] ولایت عامه
[در متون دینی] منهیّات
مصادرۀ اموال
آداب
رهبانیّت
[در متون فقهی] اعمال سیئه، سیئات
[در متون فقهی] اعمال صالحه، صالحات
لباس های پشمی
دست وپا کردن
[در متون فقهی] مُباح
مبارک، پربرکت
در ضدّیت با
خود را لو دادن
[وقتی اسم چیزی یادمان رفته] چیز
در نتیجۀ
[لباس] سرهمی چسبان
مالیات غیرنقدی
اسهال ناشی از خوردن غذاهای هندی
تلألو
طاقت، تاب
دودِل
رأی گیری کردن
موی فِرزَده