علی ماشا اله زاده

علی ماشا اله زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



drop by١٧:٠٢ - ١٤٠١/٠٥/١٢بین راه به کسی سر زدنگزارش
2 | 0
i couldn’t tell you١٨:٣٨ - ١٤٠١/٠٥/١١نمی دونم، شک دارم، مطمءن نیستمگزارش
0 | 0
that would be telling١٨:٣٦ - ١٤٠١/٠٥/١١گفته خواهد شد حالا نمیشه گفت، باشه بعداگزارش
0 | 1
tell off١٧:١٠ - ١٤٠١/٠٥/١١شماطت کردن کسیگزارش
0 | 0
be common knowledge١٦:٠٩ - ١٤٠١/٠٥/١١فراگیر شدن عمومی شدن به اطلاع عموم رسیدنگزارش
2 | 1
good w١٥:٢٠ - ١٤٠١/٠٥/١١با مردم خوب بودن مردم دار بودنگزارش
0 | 0
bring out the best in somebody١٣:٣٨ - ١٤٠١/٠٥/١١تمام بدی ها/خو بی های کسی را رشد دادن خوبی ها/بدی ها را در کسی زنده کردن صفات مثبت/منفی کسی را برانگیختن حیوانیت/انسانیت را در کسی شک فا کردنگزارش
7 | 0
sit back١٢:٤٥ - ١٤٠١/٠٥/١١عقب نشستن و دخالت نکردن بیرون گود نشستن و نظاره کردن بی تفاوت به سرنوشت چیزی یا کسی نشستن و اقدامی نکردنگزارش
5 | 0
think on their feet١٢:١٩ - ١٤٠١/٠٥/١١مستقل تصمیم گرفتن تصمیم خودش را بگیرد استقلال رای داشتن تصمیمات سخت را گرفننگزارش
0 | 0
lie around١٧:٢٩ - ١٤٠١/٠٥/١٠پخش و پلا بودنگزارش
2 | 0
if all else fails٢٣:١٦ - ١٤٠١/٠٥/٠٧اگر تمام راه ها به بن بست برسدگزارش
5 | 1
in the distance٢٢:٥٣ - ١٤٠١/٠٥/٠٧در انتهای میدان دید در انتهای مرز شنواییگزارش
5 | 0
accommodate١٣:١٦ - ١٤٠١/٠٥/٠٦توی خودمان حل کردن ، در درون خود حل کردن/پذیرفتن ، خود را توجیه کردن ( موضوع، مساله را ) در درون خودمان کاملا جای دادن/نهادینه کردن accommodateخود ر ... گزارش
0 | 0
lasting friendship١٦:٣٠ - ١٤٠١/٠٥/٠٥دوستی با دوام دوستی پایدارگزارش
0 | 0
unruly٠٥:٤٤ - ١٤٠١/٠٤/٣٠ناهنجار ، هنجار شکن unruly treatmentرفتار ناهنجار a bunch of unruly childrenیک مشت بچه ی هنجار شکنگزارش
0 | 0
unruly behavior٠٥:٤٢ - ١٤٠١/٠٤/٣٠رفتار ناهنجار ، رفتار هنجارشکنگزارش
2 | 0
cry for help١٩:١٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٤فریاد دادخواهی۲ - درخواست کمک فوریگزارش
2 | 0
tendency١٤:٢٣ - ١٤٠١/٠٤/٢١Have a tendency to. عادت داشتن به Have a tendency to =to be get used to =to be on a habit ofعادت داشتن به my algebra teacher has a tendency to forget ... گزارش
7 | 0
good judgment١٢:٤٥ - ١٤٠١/٠٤/١٩قدرت تصمیم گیری خوبگزارش
2 | 1
bother١٠:٤٤ - ١٤٠١/٠٤/١٩. bother ( n ) زحمت، دردسر it�isn't�worth�the�bother به�دردسرش�نمیارزد. it�is�a�bother�to�have�to�wait�so�long ( همه اش ) دردسر است که مجبوریم من ... گزارش
5 | 1
resent١١:٢٤ - ١٤٠١/٠٤/١٨به کسی بر خوردن Bertha resent the way her boyfriend treated her برسا بهش برخورد، آنجوریکه دوست پسرش باهاش رفتار کردگزارش
9 | 1
charge١٠:٤٩ - ١٤٠١/٠٤/١٨Charge ( n ) هزینه ی خدمات مثل هزینه های مجتمع مسکونی ( شستن راه پله، تعمیر آیفون، سنگ راه پله ) , پول شارژ بلوک مثل هزینه ی خدمات مدرسه ( پول فتوکپی ... گزارش
2 | 0
ascend٠٩:١٩ - ١٤٠١/٠٤/١٤نایل شدن ( به ) He ascended the rank of seccond lieutenant او به درجه ی ستوان دومی نایل شدگزارش
0 | 0
cramped١٠:٣٤ - ١٤٠١/٠٤/٠٩تنگنا ( کوچک و کم جا )گزارش
5 | 1
may the force be with you٠١:٠٤ - ١٤٠١/٠٣/٢٦موفق باشیگزارش
2 | 0
bad mouth١٤:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٤بد دهنی کردن، فحش دادن. criticize severely ( شدیدا انتقاد کردن ) Backbiteغیبت کردن، پشت سر کسی حرف زدن Bad mouthبد دهنی کردن، فحش دادنگزارش
2 | 0
birth order١٠:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٧بچه ی چندم ( یک خانواده ) What's your birth orderبچه ی چندمی؟گزارش
14 | 1
break١٩:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٣( صدا ) ۱ - قطع و وصل شدن ۲ - خروسی شدن ( صدای نوجوان تازه بالغ شده ) ۳ - گرفتگی صدا پیدا کردنگزارش
0 | 1
out with it١٠:١٦ - ١٤٠١/٠٢/١٧بریز بیرون ( هرچی میدونی ) اعتراف کنگزارش
0 | 0
hats off to you١٧:٣٩ - ١٤٠١/٠٢/١٤کلاهم را به نشانه ی احترام به شما از سر بر می دارمگزارش
5 | 1
wash down١٥:٢٧ - ١٤٠١/٠١/٢٤با فشار آب شستن ( بشوره ببره )گزارش
0 | 0
call for١٠:٥٠ - ١٤٠٠/١١/٣٠( فریاد می زنند ) مطالبه می کنند : call for گروهی از افراد ( نیاز دارد ) می طلبد: نوعی از رفتار call for پیش بینی کردن آب و هوا call for Human Rig ... گزارش
7 | 0
impede١٠:٥٩ - ١٤٠٠/١١/٢٩سنگ اندازی کردن ( در مسیر حل یک مشکل ) مانع تراشی کردنگزارش
7 | 0
upcycle٠٧:٣٦ - ١٤٠٠/١١/٢٠زنده کردن ( یک شیء دور انداختنی ) تعمیر و نوسازی کردن Upcycleزنده کردن یک شیء . . . . . . . . . بازیافت کردن مواد اولیه ی یک شیءrecycleگزارش
2 | 0
meet demands١٠:٠٢ - ١٤٠٠/١١/١٨پاسخگوی مطالبات بودنگزارش
0 | 0
Sleep٠٧:٢٠ - ١٤٠٠/١١/١٦جای خواب داشتن ( خوابیدن ) This room sleeps 6 people این اتاق را ۶ نفر می خوابند ( جای خواب ۶ نفر را دارد )گزارش
2 | 0
downgrade diplomatic ties٠٣:١٦ - ١٤٠٠/١١/١٣تنزل دادن سطح روابط دیپلماتیکگزارش
0 | 0
gory١٩:١٥ - ١٤٠٠/١١/١٠( فیلم ، صحنه، . . . ) حاوی خشونت ، پر از خشونت A gory film. یک فیلم خشنگزارش
7 | 0
colony١١:١٤ - ١٤٠٠/١١/١٠گروه هم نوع مقیم جامعه ی. . . مقیم the Armenian colony of Chicago ارمنیهای مقیم شیکاگو ( جامعه ی ارمنی های مقیم شیکاگو ) the artist colony in Paris ... گزارش
7 | 0
lose sleep over something١٩:٣٢ - ١٤٠٠/١١/٠٩( از فرط نگرانی ) از خواب و خوراک افتادن برای. . . .گزارش
5 | 0
in one's own right١٥:٤٠ - ١٤٠٠/١١/٠٩برای خودش بدون اتکا به دیگران روی پای خودش ough now a celebrity in her own right, the actress knows the difficulties of living in the shadow of her f ... گزارش
2 | 0
speak mind١١:١٢ - ١٤٠٠/١١/٠٩قاطعانه حرف خود را زدن بی تعارف حرف خود را گفتنگزارش
5 | 0
trouble١٦:٠٥ - ١٤٠٠/١١/٠٨مشکل ساز شدنtrouble دچار مشکل شدنis troubled They look good enough to trouble most teams in the competition آنها به اندازه ی کافی خوب به نظر می رسند ... گزارش
0 | 1
bring home١٣:٥٠ - ١٤٠٠/١١/٠٨حالی کردن، توی مخ کردن، فهماندن The episode has brought home to me the pointlessness of this war. این اپیزود حالیم کرد ( قشنگ توی مخم کرد ) بی معنی ... گزارش
7 | 0
catch death١٢:٣١ - ١٤٠٠/١١/٠٥از سرما سده کردن سرمای شدید خوردن catch one's death of cold )گزارش
0 | 0
catch sight of١٩:٤٧ - ١٤٠٠/١١/٠٤بالاخره دیدن کسی/چیزی بعد از سعی فراوان دیدن توانستن دیدن I caught sight of her in the crowd. توانستم ببینمش توی جمعیتگزارش
2 | 0
touch and go٠٧:٣٩ - ١٤٠٠/١١/٠٣در حاله ای از ابهام قرار دارد نامعلوم استگزارش
5 | 0
part with١٠:٣٦ - ١٤٠٠/١١/٠١جدا شدن از چیزی دل کندن از. . . از. . . . گذشتن The miser doesn't like to *part with* his money. آدم خسیس دوست ندارد از پولش *دل بکند*. I could ne ... گزارش
14 | 0
embody٠٧:٢٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٩روح بخشیدن به ، روح در کالبد. . . . بخشیدن جان بخشیدن ( به یک کاراکتر. . . . )گزارش
7 | 1
fling٢٢:٣٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٤هوس رانی ، بزن در رو، حاجی حاجی مکه ، بی تعهدی، بی اخلاقی، کثافت کاری ولنگ و بازی اخلاقی، مثل قاب دسمال پرت کردن و دور انداختن یک انسانگزارش
14 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده