علی ماشا اله زاده

علی ماشا اله زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



have the time of one's life٠٧:٣٥ - ١٤٠١/٠٦/٠٤زندگی می کنیم ها! ( خیلی داره بهمون خوش می گذرد ( )گزارش
5 | 0
in safe hands٠٧:٢٠ - ١٤٠١/٠٦/٠٤مواظبم اند هوامو دارندگزارش
2 | 0
be in safe hands٠٧:١٩ - ١٤٠١/٠٦/٠٤مواظبم هستند هوای من را دارند هوامو دارندگزارش
0 | 0
self doubt٢٠:٠٥ - ١٤٠١/٠٦/٠٢که به خودش هم شک دارد he is the kind of people who is self doubt او از اون نوع آدم هایی هست که به خودش هم شک داردگزارش
0 | 0
revisit١٨:١٣ - ١٤٠١/٠٦/٠٢دوباره سراغ چیزی /کسی رفتنگزارش
2 | 0
destined١٢:٤٨ - ١٤٠١/٠٦/٠٢قسمتش بوده است خدا براش خواستهگزارش
2 | 0
get through to sb٠٨:١٠ - ١٤٠١/٠٥/٣٠یکی از معانی get به معنی رسیدن ( به جایی می باشد ) : get through to sb رساندن خط تلفن به کسی ، وصل شدن به کسی رساندن خودمان به کسی ( با تلاش بسیار ) ... گزارش
0 | 0
be set in your ways١١:١٨ - ١٤٠١/٠٥/٢٨در راه خود ثابت قدم هستندگزارش
5 | 1
difficult child٠٨:٥١ - ١٤٠١/٠٥/٢٧بچه ی سرسخت بچه ی مهار نشدنی بچه لجوجگزارش
0 | 0
grow into٠٨:٤٧ - ١٤٠١/٠٥/٢٧به تدریج تبدیل شدن بهگزارش
0 | 0
run in the family٠٨:٢١ - ١٤٠١/٠٥/٢٧این شایع است توی خانوادمونگزارش
0 | 0
trip up٠٧:٢١ - ١٤٠١/٠٥/٢٧۱ - زیر پایی گرفتن، پشت پا زدن ۲ - پشت پا خوردن، پایمان به جایی گیر کردن to hit something with your foot so that you fall, or to make someone do this ... گزارش
0 | 0
uncharacteristically١٨:٥٥ - ١٤٠١/٠٥/٢٦بر خلاف معمول که ازش بعید بود که از شخصیتی مثل تو انتظار نمی رفت که از همچین کسی/چیزی انتظار نمی رفتگزارش
5 | 0
get the wrong end of the stick٠٠:٠٦ - ١٤٠١/٠٥/٢٦I got it the wrong way من *بد برداشت کردم* ( و دلخور شدم ) I got the wrong end of the stick من *اشتباه برداشت کردم* ( ولی دلخور نشدم )گزارش
5 | 0
fair enough١٠:٣٥ - ١٤٠١/٠٥/٢٣به اندازه ی کافی عادلانه است I'll trade you my tennis racket for your skates. " "Okay, fair enough. " من راکت تنیسم را با اسکیت تو معامله میکنم. قبو ... گزارش
0 | 0
i couldn't agree more٠٨:٤٣ - ١٤٠١/٠٥/٢٣به شدت باهات موافقم شدیدا باهات موافقمگزارش
2 | 0
catch sight of١١:٢٧ - ١٤٠١/٠٥/١٨بالاخره چشمم خورد به. . .گزارش
5 | 0
start off on the wrong foot١١:١٨ - ١٤٠١/٠٥/١٨اشتباه اول از . . . بود اول . . . اشتباه کرد ا ول تقصیر. . . . بود At first he wasn't friendly, maybe I got off on the wrong foot. He thought I wasn' ... گزارش
0 | 1
be out of lunch١٠:٤٨ - ١٤٠١/٠٥/١٨به روز نبودن دانش ( کسی )گزارش
0 | 0
go far٠٨:٣٩ - ١٤٠١/٠٥/١٨فراتر از این حرف ها رفتن پیشرفت خارق العاده کردنگزارش
0 | 0
think on their feet٠٨:٣٤ - ١٤٠١/٠٥/١٨قدرت تصمیم گیری بالایی داشتنگزارش
2 | 0
go without٢٠:٠٤ - ١٤٠١/٠٥/١٥عبور کردن از یک دوره ی زمانی بدون چیزی Don't go without breakfast بدون صبحانه نمان ( بدون صبحانه از صبح عبور نکن ) It would be unkind to go without ... گزارش
0 | 0
take sth off١٨:٥٨ - ١٤٠١/٠٥/١٥برداشتن از روی قیمت ها تخفیف دادن زدن از قیمت ها کاستن از قیمت We'll take 2% off ما دو درصد برمی داریم ازروی قیمتها ( ۲درصد تخفیف می دهیم )گزارش
2 | 0
rip off١٨:١٥ - ١٤٠١/٠٥/١٥گران فروشی کردنگزارش
2 | 0
lie in١٧:٠٠ - ١٤٠١/٠٥/١٥lie_in ( adj ) خواب دلچسب خواب حسابی خواب تا نیمروزگزارش
2 | 0
find your feet١٤:٥٩ - ١٤٠١/٠٥/١٥خود را پیدا کردن ارزیابی درستی از خود پیدا کردن ( در شرایط جدید ) I asked Susie if I could stay with her till I found my feet. ازش خواهش کردم اگر ... گزارش
0 | 0
there is something in it١٤:٢٧ - ١٤٠١/٠٥/١٥در حرف های او نکته ای وجود دارد در حرف های او حرف درستی وجود دارد در حرف های او حقیقتی نهفته استگزارش
2 | 0
keep your feet on the ground١٢:٠٩ - ١٤٠١/٠٥/١٥روی زمین راه رفتن نه توی آسمون ها در مسیر واقع بینانه قدم برداشتن واقع گرا بودن نه ایده آل گراگزارش
5 | 1
get in the way of١١:٢٣ - ١٤٠١/٠٥/١٥دست و پا گیر بودن توی دست وپا بودن مزاحم انجام کار بودنگزارش
2 | 0
get in the way١١:٢٢ - ١٤٠١/٠٥/١٥دست وپا گیر بودنگزارش
0 | 0
bite somebody'head off١١:٠٧ - ١٤٠١/٠٥/١٥بی دلیل سر کسی داد زدنگزارش
0 | 0
tidy something away١٠:٤٦ - ١٤٠١/٠٥/١٥بقچه کردن و در پستو گذاشتن دم دست نگذاشتن بایگانی کردن ( البسه، اشیا. . ) از جلوی دست برداشتنگزارش
0 | 0
make joke at someone's expense١٠:٣٥ - ١٤٠١/٠٥/١٥هزینه کردن ( شخصیت ) کسی برای شوخی کردن شوخی کردن به قیمت آبرو و شخصیت کسیگزارش
0 | 0
at expense١٠:٣٣ - ١٤٠١/٠٥/١٥به قیمت آبرو و شخصیت کسی هزینه کردن شخصیت و آبروی کسی Jake joke at sb's expense هزینه کردن شخصیت و آبروی کسی برای شوخی کردن شوخی کردن به قیمت بی شخصی ... گزارش
2 | 0
at someones expense١٠:٣٠ - ١٤٠١/٠٥/١٥Make joke at sb's expense شوخی کردن به قیمت آبرو و شخصیت کسی به کسی خندیدن ( نه با هم خندیدن )گزارش
0 | 0
build on٠٨:٢١ - ١٤٠١/٠٥/١٥اساس کار را بر. . . . . نهادن سنگ بنای کار را بر. . . نهادن شالوده ی کار را بر. . . نهادن The new plan will build on the success of previous programs ... گزارش
9 | 0
take your time٠٧:٥٩ - ١٤٠١/٠٥/١٥لفتش دادن خیلی طولش دادن Alf took his time to aske me out الف خیلی طولش داد ( لفتش داد ) که درخواست کند باهم بیرون بریمگزارش
14 | 0
ask out٠٧:٥٥ - ١٤٠١/٠٥/١٥درخواست بیرون رفتن با هم قرار عاشقانه گذاشتن با کسی Alf took his time to ask me out. الف لفتش داد ( خیلی طول کشید ) که از من خواست که باهم بیرون بر ... گزارش
2 | 0
be your type٢٢:٣٥ - ١٤٠١/٠٥/١٤برای کسی جذاب بودن ( هم ) جنس کسی بودن هم کفو کسی بودن وصله ی تن کسی بودن متضاد:وصله ی ناهمرنگ بودن با کسیگزارش
0 | 0
feel on edge٢١:٥٣ - ١٤٠١/٠٥/١٤اعصاب کسی در آستانه تحمل بودن ( اعصاب ) در مرز رد دادنگزارش
0 | 0
bored to tears٢١:٤٩ - ١٤٠١/٠٥/١٤از بی حوصلگی اشک کسی درآمدنگزارش
2 | 0
take mind off١٨:٣٦ - ١٤٠١/٠٥/١٤ذهن را از چیزی آزاد کردن دغدغه ی چیزی را از ذهن بردن Going to the gym took my mind off the exams رفتن به باشگاه دغدغه ی امتحان را از ذهنم بردگزارش
5 | 0
keep company١٧:٥١ - ١٤٠١/٠٥/١٤هم دم بودن همنشینی کردن مجالست کردنگزارش
5 | 0
get through to sb١٥:٢٤ - ١٤٠١/٠٥/١٤۱ - ارتباط عاطفی بر قرار کردن با کسی I sometimes find it difficalt to get through to young people من بعضی وقت ها سخت است که ارتباط برقرار کنم با جوان ... گزارش
0 | 0
get away with١٤:٢٧ - ١٤٠١/٠٥/١٤۱ - ( تنبیه ) قسر در رفتن ( بدون تنبیه ) Watch Frank – he’ll cheat if he thinks he can get away with it مواظب فرانک باش، اگر فکرکندمی تواند قسر در ب ... گزارش
5 | 0
give in to١٣:٣٦ - ١٤٠١/٠٥/١٤تسلیم خواسته های کسی شدن تن دادن بهگزارش
2 | 0
have the last laugh٠٧:٢٦ - ١٤٠١/٠٥/١٣پوز کسی را زدن روی کسی را کم کردنگزارش
9 | 0
snow under١٧:١٦ - ١٤٠١/٠٥/١٢یک خروار کار سر کسی ریخته بودن John is competently snowed with the work جان یک خروار کار سرش ریخته است جان از شدت کار وقت سر خاراندن نداردگزارش
5 | 0
drop by١٧:٠٢ - ١٤٠١/٠٥/١٢بین راه به کسی سر زدنگزارش
2 | 0
i couldn’t tell you١٨:٣٨ - ١٤٠١/٠٥/١١نمی دونم، شک دارم، مطمءن نیستمگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده