علی ماشا اله زاده

علی ماشا اله زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



build sb's hope١٧:٠٩ - ١٤٠١/٠٩/٢٩( وقتی امید کمی وجود دارد ) امید دادن به کسیگزارش
0 | 0
build sb up١٧:٠٧ - ١٤٠١/٠٩/٢٩روحیه دادن به کسی ( با تعریف و تمجید ) به تدریج ساختن ( تقویت کردن ) کسی . . . . . . . . Knock sb down روحیه کسی را خراب کردن ( با انتقاد، . . . ) ... گزارش
0 | 0
compulsive١١:٢٦ - ١٤٠١/٠٩/٢٩( رفتار ) وسواسی compulsive gambling/overeating/spending etc ولخرجی/پرخوری/قماربازی وسواس گونه ( شخص ) وسواسی compulsive overeater/gambler/spender/l ... گزارش
5 | 0
necessary evil١٠:٢٠ - ١٤٠١/٠٩/٢٩دردسری که نمیشه از زیرش در رفت شتری که در خونه ی همه می خوابهگزارش
0 | 0
come down on someone like a ton of bricks١٩:١٣ - ١٤٠١/٠٩/٢٨( شخصی ) سر کسی آوار شدن ( جهت مواخذه و طلبکاری از او ) فلانی مثل یک خروار آجر روی سرم خراب شدگزارش
2 | 0
occupancy١١:٠٩ - ١٤٠١/٠٩/٢٦اشغال ( یک پست، شغل / یک مکان ) ۱_سکونت ( در یک مکان ) ۲_تصدی ( یک شغل ) He took occupancy of this position for ten years. او تصدی این پست را برا ... گزارش
2 | 0
drift٢٣:٠٠ - ١٤٠١/٠٩/٢٣ناخودآگاه کشیده شدن به سوی. . . . : drift ito I just drifted into teaching, really. من نا خود آگاه کشیده شدم به سمت تدریس ناخودآگاه دورشدن از : dri ... گزارش
2 | 0
besides٢١:٤٨ - ١٤٠١/٠٩/٢٣من همیشه طرفدار اینم که تا میشه معنی تحت لفظی خود لغت را استفاده کنیم ". . . . . . به کنار" حالا با توجه به جمله ی بعد ، ناخودآگاه می فهمیم منظور"بعل ... گزارش
0 | 0
like never before٢١:٠٤ - ١٤٠١/٠٩/٢٣. . . که هرگز تا حالا سابقه نداشته At a speed like never before با سرعتی که هرگز سابقه نداشته Because of the new technological revolution، our brains ... گزارش
0 | 0
alter١٩:١٧ - ١٤٠١/٠٩/٢٣تغیرر کردن/دادن ( یک چیز، درونی یا بیرونی ) Her face hadn't altered much over the years صورت او تغییر نکرده است در طول سالیان ( تغییر ظاهری یک چیز ) ... گزارش
0 | 0
fulfilling٠٨:٢٤ - ١٤٠١/٠٩/٢٢اقناع کننده توجه: "رضایت بخش" یعنی دیگران ر ا راضی کردن ولی fulfilingیعنی درون خودمان را راضی کردن که کلمه "اقناع کننده" بهتر می باشدگزارش
2 | 0
heads and shoulders above sb١١:٢٩ - ١٤٠١/٠٩/٢١یک سر و گردن بالاتر از کسی بودن خیلی بهتر از کسی بودن =much better thanگزارش
0 | 0
streets ahead of١١:٢٧ - ١٤٠١/٠٩/٢١سر تر از کسی /چیزی بودن Render is a streets ahead of fhe rest of us at Matt's. راندی سر تر از بقیه ی ما است در ریاضیات =much better tgsnگزارش
0 | 0
just like that١١:٠٩ - ١٤٠١/٠٩/٢١همینجوری یهویی ناگهانی بدون اطلاع قبلی Max was here a minute ago, then he disappeared_just like that مکس یک دقیقه پیش اینجا بود، سپس ناپدید شد_همینجو ... گزارش
2 | 0
it's all very well for sb١٧:٢٨ - ١٤٠١/٠٩/٢٠آره برای او خیلی هم خوبه که. . . اما ( برای من نه ) برای بیان نظر مخالف ( contrast Idea ) It's all very well for him to say it's not important, but ... گزارش
0 | 0
late in the day١٧:١١ - ١٤٠١/٠٩/٢٠یک کم دیره ( کار هز کار گذشته )گزارش
0 | 0
i'll give you that١٧:٠٦ - ١٤٠١/٠٩/٢٠اما این را هم بهت بگم ( ها ) . . . . She is clever, l'll give you that, but I don't trust her او باهوش است، اما اینم بهت گم من بهش اعتماد ندارم. I ... گزارش
2 | 0
they'll be luck١٦:٥٢ - ١٤٠١/٠٩/٢٠خیلی باید خوش شانس باشند که. . . . احتمالش تقریبا صفر است که. . . . They'll be lucky to find a restaurant open at this time of night خیلی باید خوش ... گزارش
0 | 0
strictly speaking١٦:٤١ - ١٤٠١/٠٩/٢٠درست و دقیقش را بخواهیم بگیم. . . .گزارش
0 | 0
in name only١٦:٢٩ - ١٤٠١/٠٩/٢٠فقط اسما رسما ( نه عملا ) It's my car in name only, to all intents and purposes , it belongs to my son این ماشین اسما مال من است ولی عملا مال پسرم ا ... گزارش
0 | 0
to all intents and purposes١٦:٢٥ - ١٤٠١/٠٩/٢٠از هر نظر، از هر جهت، عملا هرجور حساب کنی It's my car in name only. To all intents and purposes, it belongs to my son این ماشین اسما مال منه، ولی هرج ... گزارش
0 | 0
unrepentant١٤:٠٦ - ١٤٠١/٠٩/٢٠Be unrepentant پشیمان نبودن ( از گناه، جرم )گزارش
0 | 0
resign١٣:٣٢ - ١٤٠١/٠٩/٢٠چشم پوشی کردن ( از حق خودت ) گذشت کردن صرف نظر کردن ( از یک حق، ادعا ) Resign ( a right, , claim ) = relinguish His elder brother resigned his righ ... گزارش
0 | 0
take the law into one's hands١١:٢١ - ١٤٠١/٠٩/٢٠شخصا قانون را در مورد کسی اجرا کردن بدون دادگاه و دفاعیه کسی را مجازات کردنگزارش
2 | 0
break ranks١٠:٢٥ - ١٤٠١/٠٩/٢٠راه خود را جدا کردن ( از کسی، بقیه. . . ) صف خود را جدا کردن اعلام براءت کردن He was the first to break ranks with Ceausescu and publicly criticise ... گزارش
0 | 0
conform١٨:٥٧ - ١٤٠١/٠٩/١٨مثل بقیه بودن ، سازگار با جمع بودن At our school, you were required to conform, and there was no place for originality. در مدرسه ما، از شما خواسته م ... گزارش
2 | 0
body١٧:٥٧ - ١٤٠١/٠٩/١٧گروه سازمان یافته GROUP [countable] a group of people who work together to do a particular job or who are together for a particular purpose The Briti ... گزارش
0 | 0
governing body١٧:٤٩ - ١٤٠١/٠٩/١٧هییت رییسهگزارش
0 | 0
lay down١١:٣٦ - ١٤٠١/٠٩/١٧Lay down a rule/minimum requirement ( ریزقانون، آیین نامه های درون سازمانی. . . ) گذاشتن ( قوانینی که قبلا در مجلس تصویب و اجرایی شده را برای پرسنل ... گزارش
0 | 1
lay down the law١١:٣٥ - ١٤٠١/٠٩/١٧Lay down a rule/minimum requirement ( ریزقانون، آیین نامه های درون سازمانی. . . ) گذاشتن ( قوانینی که قبلا در مجلس تصویب و اجرایی شده را برای پرسنل ... گزارش
0 | 0
than that of١١:٤٧ - ١٤٠١/٠٩/١٦در تایید آقا امین : برمی گردد به معنای that of که جایگزینs' می باشدبه معنای "مالِ" Than that ofنسبت به مالِ. . .گزارش
2 | 0
equally١١:٣١ - ١٤٠١/٠٩/١٦بطور عادلانه ای In this justic system, We shall be equally eligible to all high offices در این دستگاه عدالت ما بطور عادلانه واجد شرایط مناصب عالیه خو ... گزارش
0 | 0
arguably٠٨:٢٥ - ١٤٠١/٠٩/١٥بی چون و چرا حاضرم بحثت کنم در حقانیتش که حاضرم اثبات کنم که حاضرم شرط ببتدم که Senna was arguably the greatest racing driver of all time سنا بی چون ... گزارش
0 | 0
grim١٤:٥٤ - ١٤٠١/٠٩/١١۱_تلخ، تاریک، مبهم، شوم، غم انگیز the grim reality of rebuilding the shattered town� واقعیت تلخ بازسازی این شهر درب داغون When he lost his job, his f ... گزارش
0 | 0
cherish١١:٠٩ - ١٤٠١/٠٩/١١۱_ بطور مجازی ( در ذهن ) نگهداشتن " ( در ذهن ) قدر دانستن " "همیشه در خاطر داشتن" She cherishes her memories of home. او خاطرات وطن را همیشه در خاطر ... گزارش
0 | 0
virtual٠٩:٣٨ - ١٤٠١/٠٩/١٠به معنی واقعی کلمه ، به تمام معنا Argentina came to a virtual standstill while the game was being played. آرژانتین به معنی واقعی کلمه متوقف شد وقتی ... گزارش
0 | 0
get over٠٣:٢٤ - ١٤٠١/٠٩/٠٩عبور کردن از ( مشکلات، مریضی ) We are certain that he will get over his illness. ما مطمین هستیم که او ( بسلامت ) از این بیماری عبور خواهد کرد I'm g ... گزارش
2 | 0
only to٢١:١٣ - ١٤٠١/٠٩/٠٨used to show that something is surprising or unexpected: فقط اینکه ( متاسفانه ) . . . . فقط اینکه ( با کمال تعجب ) . . . . . He spent months negoti ... گزارش
2 | 0
sense of proportion١٦:٤٨ - ١٤٠١/٠٩/٠٨حس ( منطق، شعور ) میانه روی حس تعادل برقرارکردن در کارها In fact it was Jack's sense of humour that kept her feelings in proportion during the next ... گزارش
0 | 0
breakfall٠٨:٥١ - ١٤٠١/٠٩/٠٨مانع افتادن شدن He's just breaking his fall او فقط مانع افتادن خودش شد ( دستش را سپر کرد روی زمین که نیافتد )گزارش
0 | 0
disruptive١١:٠٧ - ١٤٠١/٠٩/٠٧( شاگرد ) شیطون ، بازیگوش strategy for dealing with disruptive pupils یک استراتژی برای سر و کله زدن با دانش آموزان شیطونگزارش
0 | 0
unalienable rights٠٧:٥٨ - ١٤٠١/٠٩/٠٧حقوق انسانی که قابل معامله نیست حقوق غیرقابل فروش ( که نمیشه روی آن معامله کرد )گزارش
0 | 0
virtual٠٧:٢٤ - ١٤٠١/٠٩/٠٦۱_مجازی ( شبیه واقعی ) ۲_نسبتا واقعی ، قریب به یقین Car ownership is a virtual necessity when you live in the country. مالکیت خودرد یک نیاز نسبتا و ... گزارش
5 | 0
shop floor١٢:١٦ - ١٤٠١/٠٩/٠٤۱_سالن تولید ۲_کارگر بخش تولید the ordinary workers in a factory, or the place where they work. on the shop floor.گزارش
0 | 0
out of step٢٢:٢٠ - ١٤٠١/٠٩/٠٣۱ - نا هماهنگ بودن با هماهنگ نبودن با He was out of step with the music او با موزیک هماهنگ نبود ۲_ راهش جداست از حسابش جداست از Town council leader b ... گزارش
2 | 0
poles apart١٩:٥٠ - ١٤٠١/٠٩/٠٣دو قطب مخالف مثل دو قطب مثبت و منفی They are poles apart in their political attitudes. آنها دو قطب مخالف هم هستند در گرایش های سیاسی شان My sister a ... گزارش
2 | 0
can ill afford to do sth١٤:١٦ - ١٤٠١/٠٩/٠٣نتوانستن اخلاقی و وجدانی نمی توانم. . . . . ( نباید. . . ) نمی توانم. . . . . ( وگرنه ممکنه خدای نکرده باعث آزار کسی شدن/ممکنه خدای نکرده باعث خسارت ... گزارش
0 | 0
be at loggerheads with somebody١٣:٣٣ - ١٤٠١/٠٩/٠٣سر جنگ داشنن با کسی سر دعوا داشتن با کسی آبمان با کسی در یک جوی نرفتن He and his wife are always at loggerheads او و همسرش همیشه سر جنگ دارند او و هم ... گزارش
0 | 0
at loggerheads١٣:٣٠ - ١٤٠١/٠٩/٠٣سر جنگ داشتن سر دعوا داشتن آبمان با کسی در یک جوی نرفتنگزارش
2 | 0
locked in battle١٣:١٨ - ١٤٠١/٠٩/٠٣نه راه پس دارد نه راه پیش Be locked in battle /despite گیر افتادن در مخمصه ای که نه راه پس دارد نه راه پیشگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



stand up for١٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٨
• She had learnt to stand up for herself.
او آموخته که روی پای خودش بایستد
2 | 0
stand up for١٩:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٨
• Always stand up for your friends.
همیشه پشت دوستانت بایست ( طرف دوستانت را بگیر )
7 | 0
stand up for١٩:١٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٨
• Will you stand up for me?
آیا پشتم می ایستی؟ ( پشتم را خالی نمی کنی؟ )
7 | 0
burst٠٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢
• We burst into laughter at his joke.
ما زدیم زیر خنده/ما ترکیدیم از خنده
18 | 1
prevention١٣:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٤
• An ounce of prevention is worth a pound of cure.
یک مثقال پیشگیری می ارزد به یک خروار معالجه
2 | 0
playback١٦:٥٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٦
• I heard a playback of one of the tapes.
من یک اجرای ضبط شده از یکی از نوار ها را شنیدم
5 | 0
playback١٦:٥٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٦
• A TV playback showed exactly what had happened.
اجرای ویدیوی ضبط شده در تلویزیون نشان داد دقیقا چه اتفاقی افتاده است.
5 | 0
moment of truth١٤:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/١١
• Both men knew the moment of truth had arrived.
هر دو مرد می دانستند که زمان رویارویی با حقیقت فرا رسیده بود/آن لحظه ی سرنوشت ساز فرا رسیده بود
2 | 0
hit it off١٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٠
• They hit it off straight away, Daddy and Walter.
آنها سریع اخت شدند، دید و والتر
7 | 1
hit it off١٢:٠٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٠
• I didn't really hit it off with his friends.
من واقعا اخت نشدم با دوستاش
21 | 1
hit it off١٢:٠٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٠
• These children hit it off well in the kindergarten.
این بچه ها خوب با هم اخت شدند در مهد کودک
30 | 1