پیشنهادهای لیلا ( مترجم) (٨١)
ترازودارِ خداوند که سهم هر کس داده است، راه عدالت را راهی راست نهاده است. ( آیسخولوس ، عبدالله کوثری )
مسخره کردن؛ تسخر نخواهد زد لوکسیاس بر من و بر آرزویم. ( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
مال، اموال، متعلقات: امروز ناتوان تر از آنند که گردآورده ی پدر به آشیانه بازآرند. ( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
گردآورده
آزارنده
زنگ در ماهوت کوبی را به صدا درآورد. *از کتاب گل قرمز، آتش برآب* ( پارچه ی ماهوت کوب به علت ظاهر زیبا و بافت مقاوم در دکوراسیون هم استفاده می شود. ...
کسی یا چیزی یا مطلبی که مدتهاست از یاد رفته است.
چابک، تیزدست
با صدایی ترس خورده به حرف آمد. ( گل قرمز ترجمه ی حمیدرضا آتش برآب )
ازلی، سِرّی، رازآلود؛ سمبولیستهایی مثل آلکساندر بلوک و آندرِی بیِلی مبلّغان قدسی و رازوَرانه ی روسی بودند. از کتاب؛ گل قرمز ترجمه ی : حمیدرضا آتش ...
رازوَرانه، ازلی، قدسی
نکند می خواهی همه ی این دروغ و دَوَنگ را باور کنم؟ ( گل قرمز ترجمه ی : حمیدرضا آتش برآب )
نواخت، ضربه: هر ضربه ی پریشان زنگ، هماهنگ است با تقّه ی پای چوبی من بر سنگفرش گرانیتی یخزده و کوبش قلب دردمندم به قفس تنگش. از کتاب ؛ گل قرمز ترجم ...
گمان کرد، از غرور و سرگرانی که بهر اوست رنج پاسبانی پروین اعتصامی
خرده گرفتن، مقصر دانستن: عادت ما این بود، بر ما مگیر نه کمان آسایشی دارد نه تیر پروین اعتصامی
بدسری، بدرفتاری
گر تو از کردار بد باشی بری کس نخواهد با تو کردن بد سری پروین اعتصامی
به معنی هیزم؛ هیمه دستم بخراشید سحر خون به دامانم از آن روی چکید پروین اعتصامی
به معنی آباد، آبادان؛ گر نمی بود تیشه ی پندار مُلک معمور دل ، خراب نبود پروین اعتصامی
ره دل زد زمانه، این دزدی همچو دزدیدن ثیاب نبود پروین اعتصامی
سِر دل را آشکار کردن حرف دل را رک و راست گفتن
بیم، مخافت
پس کوروار عذابی آن آدمی کُش را چندان به این سوی و آن سوی می کشاند. ( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
یعنی : سِر دل را آشکار کردن حرف دل را رک و راست گفتن
به کاربردهای زیبای کلمه ی یگانه در این متن توجه کنید؛ ( اولی به معنای تک و مشترک ، دومی به معنای متحد ) یاری کنیدم ای یاران، با این سر پریشان که ک ...
خشم آکنده خشمگین، خشمناک
Home
Home
خانه، کاشانه، منزل اکنون از خان و مان دیرین رانده در بند بردگی مانده ام. ( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
کاشانه، خان و مان اکنون از خان و مان دیرین رانده در بند بردگی مانده ام. ( ایسخولوس، عبدالله کوثری )
گِرد: به معنای جمعی از افراد. . . . . the family circle به گِرد ما کو آن کسی که چنین دلی دارد. ( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
گِرد به معنای : حلقه ، جمع به گِرد ما کو آن کسی که چنین دلی دارد. ( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
همان جوجه در زبان فارسی: و جوجکانی وانهاده که دیری رنج گرسنگی برده اند. ( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
مفصل، دامنه دار؛ تو فاجعه ای دراز دامن را به کلامی باز گفتی. ( آیسخولوس ، عبدالله کوثری )
شکوفا چون بامداد دررسید، دریای اژه را دیدیم که شکوفان شده بود از خرمنی نعش های شناور. ( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
وساطت، پادرمیانی . هرگاه مردی به حکم بخت نه به پایمردیِ داد جایگاهی بلند بیابد، با چرخش ناگاه روزگار از جایگاه بلندش فرو می افتد. ( آیسخولوس، عب ...
پادرگریز ، رَمَنده و آنگاه رویای پادرگریز رنگ می بازد. ( آیسخولوس ، عبدالله کوثری )
Brave
سردو خاموش شدن: اجاق پادشاهی با اندُهانی از این دست افسرده است. ( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
چابکدست و کاردان: این یک شمشیرزنی چابک و نیزه اندازی چربدست بود. ( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
تیز پا، سبک رفتار: با پایی سبک رفتار از دروازه ها گذشت. ( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
سریع در حرکت: با پایی سبک رفتار از دروازه ها بگذشت. ( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
نابشایست
در مورد زمان: کُندگام، آهسته روزها به هرزه می گذشت و زمان بس کُندگام بود. آیسخولوس، ترجمه ی عبدالله کوثری
به معنای آهسته، کند: روزها به هرزه می گذشت و زمان بسی کُندگام بود. آیسخولوس، ترجمه ی عبدالله کوثری
. . . و طوفان همچنان می توفید از کوه های شمالی. ( آیسخولوس، ترجمه ی عبدالله کوثری )
نا آشنا
عماری از برِ ترکی تو گفتی که طاووسی ست بر پشت حواصل ( منوچهری )
Furious
خشماگین، آتشین
تند خویی، بداخلاقی، آتش مزاج بودن
خشیل از غذاهای سنتی استان اردبیله که با گندم و آرد تهیه شده و با شیره و دارچین و روغن محلی تزئین میشه. بسیار لذیذه و برای فصل سرما توصیه میشه.
نخستین کس که کاخ آسمان سای تراژدی را بنا کرد، آیسخولوس بود. از کتاب آیسخولوس، ترجمه ی عبدالله کوثری
آسمان سای، بلند
او در آن خانه تجمل را دیده بود: اثاث طلاکار، تجمل احمقانه ی آدم نوکیسه، اسراف کاری زن نشانده شده. ( نشانده : زن روسپی که به خانه می آورند و بدون ا ...
کارگر شدن. تاثیر داشتن کلمات مادام دولانژه سخت در او کارگر شده بود.
قلب ما مثل یک گنج است، اگر یک باره آن را خالی کنید دیگر ورشکست شده اید . همان طور ی که ما به مردی که یک شاهی در جیب ندارد رحم نمی کنیم، همان طور هم ب ...
( با کسی در یک جوال رفتن: کنایه از دست و پنجه نرم کردن با انسان بدخو. ) آدم باید مثل رستو دیوانه وار عاشق باشد تا با مادموازل آناستازی در یک جوال ب ...
بجوال رفتن. . . غلطه به جوال رفتن. . . . درسته #بیایید درست بنویسیم.
نمی خواستم کار ترجمه گرانیگاه نوشته های ادبی ام باشد. احمد کریمی حکاک، مجله مترجم
من تقریبا تمام رمان های موجود در آن کتاب فروشی را به مبلغ شبی یک ریال کرایه می کردم و به سرعت از هضم رابع می گذراندم. از مصاحبه آقای کریمی حکاک مجل ...
خیلی بزرگ اتاق دنگالی بود که در میانه ی آن میز بزرگی به چشم می خورد.
پاسخ به کاربر گرامی: خوار و خفیف . . . > درسته خار و خفیف . . . . > غلطه #بیایید درست بنویسیم
( انباز ، شریک ) هر که با اهریمنان دمساز شد در همه کردارشان انباز شد پروین اعتصامی
( خرد، خردسال ) نهاد کودک خردی به سر ، ز گل تاجی به خنده گفت شهان را چنین کلاهی نیست پروین اعتصامی
( کرانه، کنار ) اگر سفینه ی ما ساحل نجات ندید عجب مدار که این بحر را کناری نیست پروین اعتصامی
( اشک، سرشک ) بر قطره ی سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست ( پروین اعتصامی )
( پاک، درستکار ) . She lived a godly life او زن با ایمانی بود.
یعنی : معتقد، پارسا پروین اعتصامی عزیز چه خوب گفته: ( آن پارسا که ده خَرد و مِلک رهزن است آن پادشا که مال رعیت خورد گداست )
یعنی : پارسا . خداشناس A godly and humble man will be richly rewarded in the next world
نا دَرگذشتنی : عفوناپذیر ( تاریخ بیهقی )
نسختِ شمار : برگه ی صورتحساب ( تاریخ بیهقی ، انتشارات هیرمند )
نقده : نوعی گل و بوته که با نخ ابریشمی روی پارچه گرانبها دوخته می شد. * چند بهارنارنج و خرده های نقده که به کف درشکه ریخته بود بر عبور یک تازه عروس ...
من تصور می کردم که خانواده ی مارسیاک بلاعقب است. ( اجاق کور ) از رمان باباگوریو ترجمه:به آذین
آقا، از آشنایی شما بسیار محظوظم. رمان باباگوریو ترجمه: به آذین
آنها در وسط سالن بزرگ در محاذات بخاری مقابل هم قرار گرفتند. باباگوریو ترجمه: به آذین
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود؟ کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست پروین اعتصامی
درگویش آذری؛ یِل
ما ز آغاز و ز انجام جهان بی خبریم اول و آخر این کهنه کتاب افتاده ست کلیم کاشانی
عماری از بر ترکی تو گفتی که طاووسی ست برپشت حواصل ترکی؛اسب شعر از منوچهری
Stretch به معنی چاخان کردن هم هست: There was things which he stretched یه چیزایی رو هم چاخان کرد.