برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

تقی قیصری

تقی قیصری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 [پزشکی] ترشح؛ ترشحات؛ مواد ترشحی
ریخته شدن مایعات بدن از قبیل خون، بزاق، ادرار، استفراغ، مدفوع روی سطوح دیگر
١٤٠٠/٠٥/٠٤
|

2 گوشه‌ی مقعر؛ گوشه‌ی غیرتیز
coved ceiling به معنی اتاقی است که در محل تلاقی دیوارها با کف زه یا قرنیز مقعر نصب شده باشد.
١٤٠٠/٠٥/٠٢
|

3 زیادتر از معمول؛ دست‌ودل‌بازانه
مثال:
It is advised to use a liberal amount of disinfectant.
١٤٠٠/٠٥/٠١
|

4 دوام‌پذیر؛ ماندگار؛ تکرارپذیر؛ چیزی که فقط یک بار اتفاق نمی‌افتد و می‌توان آن را تکرار کرد. در مارکتینگ به روشی گفته می‌شود که بتوان از آن طریق به طو ... ١٤٠٠/٠٤/٣٠
|

5 مرتب کردن؛ نظم و ترتیب دادن؛ کنار هم چیدن
مثال:هنوز لازم است ست‌های ابزار را پس از شستن و پیش از استریل کردن مرتب کنیم (کنار هم طوری بچینیم که رو ...
١٤٠٠/٠٤/٣٠
|

6 سوخته‌گی پای جوش؛ در جوش‌کاری به خالی شدن لبه‌ی گرده‌ی جوش به دلیل درست تنظیم نکردن شدت جریان جوش‌کاری گفته می‌شود. ١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

7 بچسب (در مقابل نچسب)؛ زدایش‌ناپذیر؛ ویژه‌گی مربوط به موادی که اگر ماده‌ی دیگری به آن بچسبد به‌آسانی نتوان تمیزش کرد. مانند ظرف پخت‌وپز که بچسب است و ... ١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

8 معرفی؛ آشناسازی؛ طرح موضوعی به صورت کلی برای اولین بار ١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

9 ۱- رینگ (تایر خودرو)؛ طوقه‌ (دوچرخه یا موتورسیکلت)؛ چنبره
۲- لبه‌ی قابلمه یا زودپز
۳- حلقه‌ی بسکت‌بال
١٤٠٠/٠٤/٢٦
|

10 کمی‌کلاو؛ شیمی‌کلاو؛ نوعی اتوکلاو یا دستگاه استریلیزاسیون که در آن علاوه به دمای بالای ۱۰۰ درجه سلسیون بخار، از مواد شیمیایی مانند فرمالدئید و الکل ا ... ١٤٠٠/٠٤/٢٥
|

11 [متالورژی، الکتروشیمی] رویین؛ روئین؛ وضعیتی که یک فلز خورده نمی‌شود زیر ا هیچ‌گونه واکنش الکتروشیمیایی به دلیل اتصال به منبع برق مستقیم (حفاظت کاتدی ... ١٤٠٠/٠٤/٢٥
|

12 میله‌ی قنات؛ سوراخ‌های قائم برای برداشت آب از مجرای آب افقی دست‌کند ١٤٠٠/٠٤/٢٣
|

13 قرص؛ بادوام؛ مستحکم [غیررسمی] جان‌دار؛ پدرمادردار
substantial shoes
کفش محکم (مثل کفش ایمنی یا کفش حفاظ‌دار)
١٤٠٠/٠٤/٢٣
|

14 [پزشکی] چرک؛ کثافت؛ جرم؛ هرگونه پس‌ماند جامد به جا مانده روی سطوح ابزار یا تجهیزات پزشکی یا وسایل محیطی

مثال از متن دندان‌پزشکی:
Any resid ...
١٤٠٠/٠٤/٢٣
|

15 دست‌خورده؛ ایراددار؛ از حالت طبیعی خارج شده ١٤٠٠/٠٤/٢٢
|

16 [دندان‌پزشکی] ترمیمی؛ اقدامات و اعمال مربوط به پروتزها و ترمیم دندان‌ها
Prosthodontics: رشته‌ی دندان‌پزشکی ترمیمی
١٤٠٠/٠٤/٢٠
|

17 جراحت با سوزن؛ ایجاد زخم یا پاره‌گی بافتی بر اثر فرورفتن سوزن سرنگ در پوست یا مخاط ١٤٠٠/٠٤/٢٠
|

18 [پزشکی] تغییر سطح سرمی (پادتن) ١٤٠٠/٠٤/٢٠
|

19 شِبه‌لنفاوی [مقایسه شود با lymphatic به معنی لنفاوی]؛ سلول‌هایی مانند لوزه، طحال، عقده‌های لنفاوی، و بافت‌های مخاطی که شبیه لنف عمل می‌کنند. ١٤٠٠/٠٤/١٩
|

20 [پزشکی] اندیکاسیون؛ ضرورت؛ مثال: جراحی در این نوع سوخته‌گی �اندیکاسیون‌� دارد. یعنی جراحی �کارآیی، منطق، و مجوز� لازم را بر اساس دانش و پروتکل‌های پز ... ١٤٠٠/٠٤/١٦
|

21 چشم‌پوش؛ نقاب؛ چشم‌بند ١٤٠٠/٠٤/١٤
|

22 تا حد زیادی؛ نسبتاً ١٤٠٠/٠٤/٠٨
|

23 پادتنی؛ ویژگی میکروب‌ها از قبیل پروتوزوها، باکتری‌ها، یا ویروس‌هایی که در سطح‌شان دارای موادی هستند که سیستم ایمنی بدن را تحریک به پادتن‌سازی می‌کنند ١٤٠٠/٠٤/٠٧
|

24 رویشی؛ نامیه؛ مانند بازگشت هاگ‌ها به شرایط رویش پس از رفع شرایط لَختی (inertia) در پیِ بروز شرایط خشکی، گرما، و فقدان مواد مغذی در محیط ١٤٠٠/٠٤/٠٦
|

25 دگر آلودگی؛انتقال میکرواورگانیزم‌های خطرناک مانند ویروس یا باکتری، به‌ویژه در محیط بیمارستانی از انسان به انسان، از موجود زنده‌ای غیر از انسان (گیاه، ... ١٤٠٠/٠٤/٠٦
|

26 پراکنش؛ انتشار؛ تکثیر عوامل بیماری‌زا از یک میزبان به میزبان دیگر ١٤٠٠/٠٤/٠٦
|

27 ۱- تک‌مصرف؛ وسیله‌ای که فقط توسط یک نفر استفاده می‌شود مانند تیغ و مسواک
۲- یک‌بارمصرف؛ وسیله‌ای که یک بار و فقط یک بار استفاده شده و بعد دور اندا ...
١٤٠٠/٠٤/٠٦
|

28 ابزارهای تک‌مصرف؛ ابزارهایی که فقط برای یک شخص یا توسط یک شخص استفاده می‌شود مانند وسایل اصلاح مانند تیغ، وسایل بهداشتی مانند مسواک
[معادل �یک‌بار ...
١٤٠٠/٠٤/٠٦
|

29 [دندان‌پزشکی] سرمته؛ ابزارِ تراش؛ ابزارِ برش ١٤٠٠/٠٤/٠٦
|

30 تک‌گیر؛ نادر؛ غیر همه‌گیر؛ نمونه‌ای از بیماری معین که معمولاً با منشأ ناشناخته و به صورت موردی بروز می‌کند. ١٤٠٠/٠٤/٠٦
|

31 ریشه‌کنی؛ نابودی کامل ١٤٠٠/٠٤/٠٤
|

32 برانگیزاننده؛ آن‌چه اشخاص را به فکر کردن در باره‌ی آن وادارد ١٤٠٠/٠٤/٠٤
|

33 بْرُس زدن؛ شستن با مواد شوینده، همراه با ساییدن به‌ویژه ابزارهای جراحی و دندان‌پزشکی پیش از اتوکلاو کردن ١٤٠٠/٠٤/٠٤
|

34 بارِ میکروبی؛ بارِ زیستی؛ میزان یا تعداد میکرواورگانیزم‌های موجود بر روی ابزارهای پزشکی، تجهیزات فرآوری مواد غذایی یا دارویی و مانند آن ١٤٠٠/٠٤/٠٤
|

35 بی‌عفونت؛ گندزدایی شده؛ شرایطی که (که به‌ویژه در مداخلات جراحی) در آن امکان رشد عفونت به حداقل رسیده است ١٤٠٠/٠٤/٠٤
|

36 برجسته شده؛ ترجیح داده شده ١٤٠٠/٠٤/٠٣
|

37 به‌روش؛ بهروش؛ نمونه‌ی به‌کارگیری روش خوب در امری [مقایسه شود با بهین‌روش به عنوان مترادف best practice] ١٤٠٠/٠٤/٠٣
|

38 [کسب‌وکار] دور زدن؛ خیانت به طرف تجاری از طریق مذاکره یا مراوده‌ی پنهانی با اشخاص ثالث


١٤٠٠/٠٤/٠٢
|

39 با نهایتِ دقت؛
با دقتِ تمام
١٤٠٠/٠٣/٢٠
|

40 exemption ١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

41 ۱- گواهی صلاحیت؛ گواهی شایسته‌گی؛ گواهی اعتبار؛ گواهی رتبه‌بندی؛ هرگونه مدرک معتبر برای تأیید تحصیلات،مهارت، رتبه‌بندی حرفه‌ای، و مانند آنها که برای ... ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

42 درشت‌اندام، درشت‌پیکر، بزرگ‌جثه (دارای استخوان‌های درشت و نه چاقی ناشی از چربی)، ١٣٩٩/١٢/٢٤
|

43 [مدیریت]۱- توان‌مندساز؛ در بافتار مدیریت عمل‌کرد و به‌ویژه ادبیات EFQM به �توان‌مندساز� ترجمه و رایج شده است. منظور همه‌ی اقداماتی هستند که پیش از � ... ١٣٩٩/١٢/١٤
|

44 بَرسایش؛ کشیده شدن دو سطح خشک از روی هم با فشار زیاد که معمولاً باعث ساییده‌گی و رفته‌گی هر دو سطح یا یکی از آنها می‌شود. ١٣٩٩/١٢/٠٤
|

45 پس‌تیمار؛ عملیات ثانوی؛ در اگزوزهای کاتالیستی به مرحله‌ی دوم تیمار یا عملیات روی گاز خروجی گفته می‌شود.
کاتالیست پس‌تیمار: کاتالیست عملیات ثانویه.
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

46 وخیم؛ با شدت و پی‌آمد بالا ١٣٩٩/١١/٢٩
|

47 هد، بالاترین ارتفاع؛ واحدی به متر به عنوان معیاری از توان پمپ است. بالاترین ارتفاعی که پمپ می‌تواند آب را تلمبه کند. در فارسی در میان اهل فن همان واژ ... ١٣٩٩/١١/٢٦
|

48 ويژه‌بازار، بازارهایی که به دلیل بالا بودن تکنولوژی محصول، انبوه نبودن تقاضا، یا سایر مشخصات ویژه‌ی محصول، عرضه‌ کننده‌های در آنجا اندک هستند
"th ...
١٣٩٩/١١/٢٣
|

49 هیبت، هیمنه، شکوه ١٣٩٩/١١/٢٠
|

50 متداول، شاخص، نوعی ١٣٩٩/١١/١٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 come about
• Is it OK with you if I come about six?
• اگر برای‌تان مساعد است ساعت ۶ خدمت‌تان برسم.
١٣٩٩/٠٩/١٩
|

2 spotting
• A car ran past, spotting my coat with mud.
• ماشینی از کنار من رد شد و به روی کتم گِل پاشید.
١٣٩٨/١٠/٢١
|