Abolfazl Ehsani

Abolfazl Ehsani

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



adopt٢٢:٤٤ - ١٣٩٩/١١/٣٠تصویب کردنگزارش
25 | 0
adequate١٩:٠٩ - ١٣٩٩/١١/٢٩good enoughگزارش
23 | 0
enterprise resource management٠٦:١٣ - ١٣٩٩/١٠/٢١مدیریت منابع سازمانیگزارش
21 | 0
plant٢١:٥٢ - ١٣٩٩/١٠/١٩در ترجمه تخصصی به معنای واحد ( تولیدی یا صنعتی ) است.گزارش
39 | 1
intermittent٠٨:٣٩ - ١٣٩٩/١٠/١٩مقطعیگزارش
41 | 0
snap٠٤:١٨ - ١٣٩٩/٠٨/٠٥She snapped her eyes toward Mariam او یه دفعه و ناگهانی، چشم هاشو به طرف مریم کرد. ( رو به مریم کرد )گزارش
46 | 1
in appearance٠٣:٢٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٥ظاهراگزارش
14 | 0
roll off the tongue٠٢:٥٦ - ١٣٩٩/٠٨/٠٥بر زبان جاری شدنگزارش
16 | 0
stooping٠١:٣٥ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠خمیده - دولاگزارش
23 | 0
gaunt٠١:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠لاغر مردنی و نحیفگزارش
28 | 0
squeeze out٠١:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠1 - از رده خارج کردن 2 - بیرون کشیدن 3 - از زیر زبون کسی، چیزی کشیدن see if you can squeeze more information out of themگزارش
48 | 0
look over٠١:٠٨ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠بررسی کردن سرسریگزارش
28 | 0
intransitive٢٢:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩intransitive : فعلی که نیاز به مفعول ندارد ( لازم یا ناگذر ) transitive : فعلی که نیاز به مفعول دارد ( متعدی یا گذرا )گزارش
92 | 0
pull up٢٢:٠٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩If you pull up a chair, you move it closer to something or someone and sit on it گزارش
23 | 0
huff٢١:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩پف کردن از شدت عصبانیت و رنجشگزارش
25 | 0
flood٢١:٥٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩به معنی خفه کردن ماشین هم هستگزارش
44 | 1
lapse into١٧:٤٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨برگشتن به یه حالت بدتر - پس روی کردن بهگزارش
30 | 0
rotting١٧:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨پوسیدهگزارش
48 | 0
pityingly١٧:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨دلسوزانه - از روی دلسوزی و ترحمگزارش
16 | 0
sunlit١٦:١٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨آفتاب زدهگزارش
23 | 0
uncombed١٥:٤٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨شانه نزده و نا مرتبگزارش
16 | 1
defiant٠٨:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨سرکش - بی پروا - جسور - یاغی - اهل شورش و تمرد - قُد - خیره چشمگزارش
28 | 0
cross٠٧:٥٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨if you cross your legs, arms or ankles, you put one on top of the otherگزارش
28 | 1
yard٢٠:٠٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧1yard = 3feet = 36inches = 91. 44centimetersگزارش
46 | 1
squeaky١٩:١٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧گوش خراشگزارش
28 | 0
barrow١٩:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧borrow میشه قرض گرفتن نه barrow lend میشه قرض دادن barrow یا wheelbarrow هم میشه چرخ دستی یا فرغون معانی دیگه barrow هم میشه توده، پشته، گورپشته گزارش
34 | 0
recrimination١٣:٥٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢٦این کلمه اسم هست نه فعل سرکوفت - سرزنشگزارش
28 | 1
lingering١٣:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٦به جا ماندهگزارش
37 | 0
incoherent٠٠:٣٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥نا معقول - غیر منطقی - بی ربطگزارش
41 | 0
rathole١٨:١٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢٤سوراخ موش گزارش
18 | 0
soar١٧:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٤اوج گرفتن - سر به فلک کشیدن - قد علم کردنگزارش
28 | 0
mugwort١١:٥١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٢برنجاسف - درمنه - بومادران گیاهی ست دارویی که اسانس آن تا حدی سمی میباشد.گزارش
25 | 0
face saving٠٧:٣٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢١آبرومندانهگزارش
25 | 0
stomach٠٧:٣١ - ١٣٩٩/٠٧/٢١Have the stomach for something : دل و جرات و شهامت انجام کاری را داشتنگزارش
41 | 0
tiled٠٦:٢٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢١کاشی کاری شدهگزارش
32 | 1
ward off١١:٠١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠راندن - دور کردنگزارش
41 | 1
charm٢٣:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٨خام کردن Don't let him charm you : اجازه نده بهش که تو رو خام کنه. Charming : دلرباگزارش
51 | 1
vaulted١٤:٥٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٨گنبدی شکلگزارش
30 | 0
orient١٣:١٥ - ١٣٩٩/٠٦/٣١به جهت معینی راهنمایی یا هدایت کردنگزارش
39 | 0
negate٠٨:٣٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٧نفی کردن خنثی کردن منکر شدنگزارش
34 | 0
perceive١٣:٣٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦پی بردن، متوجه شدن، احساس کردن ( با استفاده از قوه ادراک ) تشخیص دادن ( رنگ، بو، مزه، . . . ) برداشت کردن، تلقی کردن ( written ) گزارش
46 | 0
constitution٠٢:٢٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦فطرت، بنیهگزارش
44 | 0
enforce٠٢:٥٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣اجرا کردن سفت و سخت قانونی یا موضوعی you have to enforce classroom discipline or there is chaos : مجبوری نظم رو در کلاس اجرا کنی وگرنه هرج و مرج میشه ... گزارش
48 | 0
institute٠٢:٠٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣تاسیس کردن start a systemگزارش
41 | 1
alternative٠١:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢What are the alternative usage of social media استفاده های دیگری که از فضای مجازی می شود کرد، چیست؟گزارش
62 | 1
distinction٠٠:٠٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢excellence برتریگزارش
44 | 1
site٠١:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٠مکانی که برای هدفی خاص مورد استفاده قرار میگیرد یا اتفاق مهمی در اون مکان اتفاق می افتد مثل سایت موشکیگزارش
46 | 1
potential٠١:٣٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٠potential ( noun ) : پتانسیل، قابلیت، توان، امکان potential ( adjective ) : بالقوه، ممکن، مستعد، احتمالیگزارش
90 | 0
conflict١٩:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/١٦ناسازگاریگزارش
41 | 1
correspond١٢:٣٣ - ١٣٩٩/٠٦/١٥matchگزارش
44 | 0